eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.6هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 عشق نامرئی 🍃
عشق نامرئی در اوج گرمای تابستان و زیر آن آفتاب داغ، کارگری کیسهٔ سیمانی را به دوش می‌کشد... اینجا، در این سرزمین دور از وطن، با این غربت و تنهایی و شرایط سخت... در پایان ماه، تقریبا هر آنچه در آورده را به زن و بچه‌اش در آن سوی مرزها می‌فرستد و شکم خود را با کمترین غذای ممکن سیر می‌کند... با دوستانش در اتاقکی کوچک و تنگ یکجا می‌خوابد و سال‌ها یک لباس کهنهٔ پاره را می‌پوشد... همان را می‌شوید و می‌پوشد و رفو می‌کند... با تلفن همراه با خانواده‌اش تماس می‌گیرد اما چیز زیادی از کلمات عاشقانه نمی‌داند و بلد نیست غزل و قصیده بگوید... با لحنی جدی با همسرش حرف می‌زند و تماس را به پایان می‌رساند... در دنیای پر از فریب و نمایش، این نه عشق است نه دوست داشتن... در دوران گل‌های سرخ و استیکرهای واتس‌اپ و قلب‌های تپنده و شعر و غزل‌های عاریه‌ای و کلیپ‌های ترانه، کاری که کارگر زحمتکش ما با پوست سوخته انجام می‌دهد رمانتیک نیست... در خانه‌های بسیاری، عشقی عمیق هست. عشقی فراتر از همهٔ غزل‌ها و پاکتر از هرچه ترانه و صادقانه‌تر از همهٔ داستان‌ها... عشقی که چشم‌های پوشیده از زرق و برقِ فریب، آن را نمی‌بینند... بله، کلمات خیلی قشنگ و رسا هستند، هدیه خوب است، اما آدم‌هایی هم هستند که همهٔ زندگی‌شان غزل است، غزلی که هزینه‌اش عمر است و سلامتی و کم‌خوابی و زحمت... عشقی با لکنت زبان که بلد نیست خودش را به خوبی عرضه کند... عشقی که ما نمی‌بینیم، عمیق‌تر و صادقانه‌تر از آن است که بشود بیانش کرد... هر غذایی که خانواده‌ات برایت می‌پزند ابراز عشق است... هر لباسی که می‌پوشی... همین که جای زندگی‌ات همیشه تمیز است... تو ای خانم خانه... هر روزی که همسرت از سر کار می‌آید، یک قصیدهٔ عاشقانه است... گذر از این شهر شلوغ برای رساندن مایحتاج زندگی به شما، جنونی است عاشقانه، خوش‌تر از جنون مجنون برای لیلی... نگاهتان را عوض کنید... در جستجوی عشقی باشید که خانه‌هایتان را پر کرده اما آن را نمی‌بینید... چه رسد به آنکه روایتش کنید... 👤سیما عطایی
‌‼️آقایون از گوش خانم غفلت نکنید! ⚠️خانمها از چشم آقا غفلت نکنید! 📌خانمها گوش نوازی را خیلی دوست دارند و از شنیدن حرفهای گوش‌نواز لذت می برند و تحت تاثیر قرار می گیرند. 🔥آقایون نگاه کردن به همسر را خیلی دوست دارند و از دیدن زیباییهای او لذت می برند و تحت تاثیر قرار می گیرند. ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♦️عشق بردگی نیست از همسرمان توقع نداشته باشیم که اگر من را دوست دارد، در برابر هر خواسته من بگوید: چشم! این بردگی است. می‌خواهی برده‌داری کنی یا همسرداری؟ می‌خواهی در خانه‌ات کُلفَت داشته باشی یا خانم؟ کُلفَت، همسر نیست! نوکر، هم همسر نیست! همسر خوب این نیست که هرچه تو بگویی، بگوید:چشم! 👈 همسر خوب آن است که دیدگاهش را محترمانه به شما بگوید، شما هم گوش کنید و باهم به توافق برسید. ⛔️ برده‌داری نکنیم... ➖برده‌داری ما را به هیچ‌جا نمی‌رساند. نه کنیز باشید و نه غلام. مثل خانم و آقا با هم زندگی کنید تا بچه‌های خانم و آقا بار بیاورید. ➖تا اجتماع سالم‌تری داشته باشید. اجتماعی با آدم‌های سالم که می‌توانند تصمیم‌های درستی به‌نفع خود و جامعه بگیرند. ➖به اشتباهاتتان بیندیشید و دلیل دوری از یکدیگر را بیابید. همسرتان مهمان اصلی لحظات زندگی شماست، سعی کنید همواره میزبان و مهمان نواز شایسته ای باشید. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
خیلی قشنگه 🌸🌱🌸🌱🌸🌱
❤️هم دلی❤️
خیلی قشنگه 🌸🌱🌸🌱🌸🌱
📚 💎خفته و مار شخصی سوار بر اسب، در راهی می‌ رفت که دید یک نفر در بیابان خوابیده و ماری در دهان او می‌ رود. سوار بر سرعت خود افزود تا مار را براند و مانع رفتن مار در دهان آن شخص شود، ولی تا به آن مرد رسید کار از کار گذشته بود. سوار که آدم باهوش و دنیا دیده‌ ای بود، برای این که مار در بدن شخص خفته بمیرد، چند مشت بر سینه او زد که ناگهان خفته بیدار شد و از ترس به زیر درخت سیبی که آنجا بود رفت و آنجا نشست. سوار باهوش برای این که آن مرد مار را بالا بیاورد و مار از بدن او خارج شود تا توانست به زور به او از سیب‌ های پوسیده‌ ای که زیر درخت ریخته شده بود خوراند. خفته که هنوز جای آن مشت‌ ها بر سینه‌ اش درد می‌ کرد و آن‌ قدر سیب به زور خورده بود که داشت بالا می‌ آورد، فریاد زد: «ای آدم حسابی مگر من به تو چه بدی کرده‌ ام؟ کافران هم بدون دلیل خون کسی را نمی‌ ریزند که تو می‌ خواهی، خونم را بریزی. اگر با من دشمنی داری خنجرت را درآور و خونم را بریز و جانم را بگیر، دیگر چرا مرا این قدر عذاب می‌ دهی.» مرد که دید سوار چیزی نمی‌ گوید شرو ع به نفرین کرد و گفت: «خدایا این مرد را که قصد جانم را دارد به مکافات عملش گرفتار گردان.» و بعد از آن گفت: «چقدر من بد اقبالم که روی تو را دیدم و خوشا به حال کسانی که مُردند و روی توی کافر را ندیدند.» سوار که دید آن مرد این حرف‌ ها را از روی نادانی و ترس از مرگ می‌ زند، به حرف او توجّه نکرد و برای این که سمّ مار در بدن او تأثیر نکند و آن شخص را وادار به حرکت نماید، سوار بر اسبش شد و به تاخت آنجا را ترک نمود. آن شخص که دید سوار حرکت کرد و رفت فکر کرد سوار دارد فرار می‌ کند برای گرفتن انتقام در پی سوار شروع به دویدن کرد. او تا شب به دنبال سوار دوید. آن قدر در صحرا دویده و زمین خورده بود که تمام سر و صورتش زخم شده بود، ولی با این حال خود را بر روی زمین می‌ کشید و می‌ رفت تا این که حالش به هم خورد و مار و هرچیز دیگر را که خورده بود، بالا آورد. وقتی مار از بدن مرد خارج شد، تازه فهمید که سوار قصد کمک به او را داشته و نمی‌ خواسته جانش را بگیرد. با خارج شدن مار از بدنش تمام ضعف و بی‌ حالی که در وجودش بود از بین رفت. مرد با خود گفت: «‌خدایا شکرت که آن سوار را فرستادی که جان مرا نجات دهد. او به من محبّت کرد، ولی من از روی نادانی می‌ خواستم خونش را بریزم. خدایا او را در پناه خودت حفظ فرما.» مرد با خود عهد کرد دیگر در مورد کسی زود تصمیم نگیرد💕 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌺 فرهنگ یعنی 👈 تو مهمونی، همش سرت تو گوشی نباشه📱 🌺 فرهنگ یعنی 👈 وقتی یکی یه عکس از تو گوشیش بهت نشون میده، عکسهای قبلی و بعدی رو نبینی. 👀 🌺 فرهنگ یعنی 👈 لهجه دیگران رو مسخره نکنیم. 🌺 فرهنگ یعنی 👈 مطالب، شعرها و خبرها رو حتما با ذکر منبع به اشتراک بذاریم.✍✍ 🌺 فرهنگ یعنی 👈 خصوصیات ظاهری دیگران رو مسخره نکنیم، چهره هیچ کس به انتخاب خودش نبوده.🙂 🌺 فرهنگ یعنی حواسمون به صدای دزدگیر ماشین مون 🚘 باشه، همسایه ها رو آزار ندیم. 🌺 فرهنگ یعنی 👈 تو چیزی که در موردشان اطلاع نداریم دخالت نکنیم و نظر ندیم😶 🌺 فرهنگ یعنی 👈واسه خودت زندگی کنی و واسه حرف مردم زندگی نکنی 🌺 فرهنگ یعنی 👈رشته تحصیلی یا شغل کسی رو مسخره نکنیم. همه مشاغل و همه رشته های تحصیلی نیاز جامعه هستند. 🌺 فرهنگ یعنی 👈خونه 🏠 کسی رو که وای فای داره، با کافی نت اشتباه نگیریم. 🌺 فرهنگ یعنی 👈اشتباهاتمون رو با این جمله توجیه نکنیم: اینجا ایرانه!🇮🇷 🌺 فرهنگ یعنی 👈توی مهمونی، چند مدل غذا🍣🌮🍔🍕🍵 درست نکنیم که بعد اضافه بیاد بریزیم دور. 🌺 فرهنگ یعنی 👈الگو بگیریم ولی کپی نباشیم. خودمون باشیم. 🌺 فرهنگ یعنی 👈در مورد همسر دیگران نظر ندیم، چه مثبت چه منفی.✅ 🌺 فرهنگ یعنی 👈سعی کنیم، همیشه با لبخند بر لب 😊 با دیگران برخورد کنیم. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍي ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ . ﻫﻨﻮﺯ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ، درب خانه حضرت داوود را زدند، و ايشان اجازه ورود دادند، ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کيسه صد ديناري را مقابل حضرت گذاشتند، و گفتند اينها را به مستحق بدهيد. حضرت پرسيد علت چيست؟ ايشان گفتند در دريا دچار طوفان شديم و دکل کشتي آسیب ديد و خطر غرق شدن بسيار نزديک بود که درکمال تعجب پرنده اي طنابی بزرگ به طرف ما رها کرد. و با آن قسمتهاي آسيب ديده کشتي را بستيم و نذر کرديم اگر نجات يافتيم هر يک صد دينار به مستحق بدهيم حضرت داوود رو به آن زن کرد و فرمود: خداوند براي تو از دريا هديه ميفرستد، و تو او را ظالم مي نامي. اين هزار دينار بگير و معاش کن و بدان خداوند به حال تو بيش از ديگران آگاه هست. خالق من بهشتي دارد، «نزديک زيبا و بزرگ»، و دوزخي دارد به گمانم «کوچک و بعيد» و در پي دليلي ست که ببخشد ما را، گاهي به بهانه ی دعايي در حق ديگري... شايد امروز آن روز باشد
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🍂🍂🍂🍂 ✍ 🔻💞توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را از کسی نداشته باش.. 🔻توقع آرام بودن و خوش رفتار بودن ..حق اشتباه را به تمام آدم ها بده .. حق بد رفتاری، تندی ، و عصبانیت! حق اشتباهات کوچک ، بزرگ و حتی جبران ناپذیر! 🔻واقعیت اینگونه است که رفتار آدم ها به مرور اتفاقاتی که برایشان می افتد تغییر میکند.. به مرور درد ها و سختی ها و رنج های کوچک و بزرگی که زندگی به ان ها تحمیل میکند..مثلا تو نمیدانی دیروز برای من چگونه بود؟ پریروز ، هفته پیش اصلا.. حس آدم ها ، روی پیشانیشان حک نشده .. حد تحملشان هم .. شاید اتفاقی فرای تحمل، برای من بیفتد و تو حتی نفهمی فرای تحمل یعنی چه؟ 🔻آدم ها به همان اندازه که حق دارند دوست داشته باشند ، به همان اندازه هم اجازه دارند متنفر باشند .. کاش در لحظه ی انفجار آدم ها از غم ، از تمام سختی هایی که شاید به موجب قوی نبودن و تحمل های کَمِشان میکشند،  آرام باشیم و باور کنیم که هیچ کدام از آدم های زمین مجبور نیستند قوی و محکم و شکست ناپذیر باشند .. 🍂🍂🍂🍂 ‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾࿐༅✧❤️✧ ༅࿐ ┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج روبه روم حیاط کوچیکی بود و ته حیاط چندتا پله میخورد به بالا
ننه از رو تخت بلند شد و جلوتر از پله ها رفت بالا من و جوادم دنبالش رفتیم بازم بودن ننه از تنه. ایی با جواد بهتر بود بالا دوتا اتاق بود که با یه در چوبی قدیمی از هم جدا میشد وسیله زیادی نداشتن داخل اتاق اول یه فرش خرسک قدیمی پهن بود دو تا پشتی نخ نما و یه صندوقچه قدیمی پنجره اتاق هم رو به حیاط بود ننه در چوبی رو باز کرد و گفت: _ از این‌به بعد اینجا اتاق شماست اتاق دوم هم به همین شکل بود با این‌تفاوت که کمی کوچیک تر بود و چند دست رختخواب گوشه اتاق بود و یه تاقچه داشت که روش آینه شمعدون کوچیکی بود پنجره اتاق هم رو به همون باغی بود که کنار خونه بود ننه اشاره ای به صندوق کوچیک گوشه اتاق کرد و گفت: _اون صندوق لباس واسه جواد توهم لباساتو بزار همونجا زیر لب چشمی گفتم و خواستم برم‌ بقچه ها رو که جواد آورده بودشون بالا رو ازش بگیرم که ننه گفت : _راستی بیا ببینم طلاهاتو رفتم‌جلو تا هدیه هایی که بهم داده بودنو نشونش بدم ننه گفت: با دقت به طلاها نگاه کرد چهرش از اون حالت عبوس در اومد و یدفعه مهربون شد لبخندی زد و گفت: _خیلی قشنگن از این تغییر حالت یهوییش تعجب کرده بودم ازش تسکر کردم خواستم بلند شم که دوباره گفت: _همه رو در بیار بده من واست نگه میدارم با تعجب اول به ننه و یعد به جواد نگاه کردم جواد هول شده گفت: _راست میگه ننه بده برات نگه میداره تو یه وقت گم و گورشون میکنی حیفه بعد هم‌کسی نمیدونه که تو نوه خانی درو همسایه ببینن این همه طلا داری شک میکنن با حرفاش قانع نشدم ولی حوصله بحث کردن هم نداشتم میتونستم طلاهارو بزارم تو صندوق اینجوری کسی هم نمیدید خب چرا باید گم میشد گردنبند آقا جون و النگوهای عمو رو در اوردم دادم خیلی هم برام مهم نبودن دادمشون به ننه تو دلم خدا خدا میکردم یادگار آقاجونمو یادش نباشه دلم میخواست همیشه پیشم باشه که ننه گفت: _ پس اونی که مامانت داد چی بود؟
📸در خانه یک گلدان گیاه اسطوخودوس نگهدارید 🔹عطر خوش این گل، بی‌خوابی را رفع می‌کند، استرس و فشار خون را کاهش داده، ضربان قلب را تنظیم کرده و عصبانیت و افسردگی را کاهش می‌دهد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli