💠🌀⭕️✨🔷🔹
🌀
⭕️
✨
🔷
🔹
حتی اون آدمایی که حالا همه بهشون حسرت میخورن،
یه روزی دقیقاً مثل تو بودن:
مبتدی، پر از شک، دلشوره و سوالای بیپایان تو سرشون.
ولی یه لحظه تصمیم گرفتن:
«بذار فقط یه قدم بردارم، همین یه دونه.»
از اون قدم اول نترس، عزیزم.
اون قدم کوچولو،
در واقع دروازهی همهی چیزای قشنگیه که منتظرتن.
آروم پاتو بذار جلو،
با یه نفس عمیق،
با یه لبخند کوچیک به خودت.
تو هم داری شروع میکنی،
و این خودش خیلی زیباست. 🌿✨
🔹
🔷
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج ننه و ثریا نشسته بودن سر صندوق و داشتن لباسای منو زیر و رو م
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
با اینکه جواد قبلا بهم گفته بود ننه خوشش نمیاد کسی تو روش وایسه و جوابشو بده و خودم هم اینو فهمیده بودم ولی بازم طاقت نیاوردم اول از همه که ط. لاهامو گرفت الانم میخواست لباسامو بگیره ازم در صورتی که تا الان هیچی واسم نخریده بودن
خیلی عص بی بودم و ح. س میکردم واقعا دارن بهم توهی. ن میکنن رو به ننه گفتم:
_دستتون درد نکنه ولی من نمیتونم لباسای کسی دیگه رو بپوشم همون لباسای خودمو ساده تریناشو میپوشم کبری خانوم هم شک نکنه
آخ آخ در عرض همون چند ثانیه قیافش برزخ شد توقع نداشت جوابشو بدم راستشو بخواین همون موقع انقدر ترسیدم ازش از حرفی که زده بودم پشیمون شدم ولی دیگه چاره ای نبود
مثل یه بمب یدفعه منفجر شد انگار:
_چی گفتی دختره خیره سر؟ داری لباساتو میکشی به رخ من؟ میخواب بگی لباسای دختر من ک ثیفه و تو تمیزی ؟
خدای من چی داشت میگفت من کی لباسامو به رخش کشیدم یا کی گفتم لباسا کث یفه
زبونم بند اومده بود با تته پته گفتم :
_نه نه بخدا اشتباه متوجه شدین من فقط گفتم با لباسای خودم راحت ترم
از صدای ننه ثریا هم که ح. س کردم پشت در بود پرید تو
_به ما میگی کثی. ف ؟ فکر کردی کی هستی ها؟تو روی ننه من در میای؟ حالیت میکنم حالا
تا به خودم بیام زیر م شت و ل. گد ننه و ثریا بودم و این دومین بار بود تو اون خونه کت. ک میخوردم
تمام تنم در. د میکرد خودشون خسته شدن و ولم کردن از جام نمیتونستم تکون بخورم و فقط صدای هق هق گریم تو خونه پیچیده بود
ثریا خودش رفت سر صندوق و همه لباسامو اورد بیرون و اون سه دست لباسی که ننه داده بود انداخت تو صندوق
ننه بی توجه به حالم گفت.:
_این آخرین بار بود که جواب منو میدی و حرف منو گوش نمیدی دفعه بعدی وجود نداره فهمیدی؟
فقط تونستم سرمو تکون بدم
به سختی از جام بلند شدم رفتم تو اتاق و منتظر جواد موندم....
#پند
👨🦳پیرمرد زرگری به دکان همسایه زرگر رفت و گفت: ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم. همسایهاش که مرد دور اندیشی بود گفت: ببخشید من غربال ندارم. پیرمرد گفت: من ترازو میخواهم و تو میگویی غربال نداری، مگر کر هستی؟
همسایه گفت: من کر نیستم، ولی درک کردم که تو با این دستهای لرزان خود چون خواهی خردههای زر را به ترازو بریزی و وزن کنی مقداری از آن به زمین خواهی ریخت، آن وقت برای جمع آوری آنها جاروب خواهی خواست و بعد از آنکه زرها را با خاک جاروب کردی آن وقت غربال لازم داری تا خاک آنها را بگیری، من هم از همین اول گفتم که غربال ندارم.
هر که اول بنگرد پایان کار
اندر آخر، او نگردد شرمسار
"مولوی"
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
#داستان_آموزنده
🔆كار بهتر از صدقه خوردن
نزدم بياوريد! بعضى رفتند و او را آوردند، فرمود: آنچه در خانه دارى به اينجا بياور، و آن را كوچك نشمار. او به خانه خود رفت و يك پلاس و يك كاسه برداشت و به حضور پيامبر آورد و حضرت آنرا براى فروش به مزايده گذاشت .
عاقبت شخصى به دو در هم خريد، پيامبر آنها را به آن شخص فروختند و آن دو در هم را به آن مسلمانان داد، و فرمود تا يك درهم غذاى براى خانواده ات خريدارى كن و با درهم ديگر يك عدد تيشه خريدارى كن .
او به دستور پيامبر تيشه خريد و آورد و بعد حضرت فرمود: به بيابان برو و با اين تيشه هيزمها را جمع كن و هيچ خار تر و خشكى را در بيابان ، كوچك مشمار همه را جمع كن و بفروش .
او رفت و با همان دستور كار كرد و بعد از پانزده روز در حالى كه وضع ماليش خوب شده بود، به نزد پيامبر آمد
پيامبر فرمود: كار كردن و مزد كار گرفتن براى تو بهتر است از (صدقه گيرى ) اينكه در روز قيامت به محشر وارد شوى و نشانه زشت صدقه در چهره ات باشد
🔸حكايتهاى شيرين 3/57 - بحار 103/10
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃💐🌷 #همسرداری
💌میدونی آقا؟ خانم ها طبع لطیفی دارن. از صبح چشمشون به دره تا مردشون رو ببینن.
💌غذا می پزن، بچه رو می خوابونن، به خودشون میرسن همه واسه اینه که شما کیف کنین، عاشقشون بشین و جذابیت زنانه ش رو شکوفا کنین. 😍
حالا اینکه هر وقت از راه میاین بگین خسته این😔 دل خانم رو میشکنه.
از قدیم گفتن سر شکسته رو میشه درمون کرد، دل شکسته رو نه!
💌پس همیشه یه جمله رو اویزه گوشتون کنین:
مشکلات را در جاکفشی بگذارید و با #لبخند وارد شوید
💕 ریزنکتههای زن و شوهری
🔅 احترام و محبت
💞 زن وشوهر محبتِشون رو به زبان بیارن و با کلمات محبتآمیز و محترمانه همدیگر رو خطاب کنند.
🔅 تقیّد به سلام و خداحافظیکردن
💞 زوجین در سلامکردن از هم سبقت بگیرن و موقع فاصلهگرفتن از هم، حتماً خداحافظی کنند.
🔅 حذف بهانهجویی
💞 متمرکزشدن همسران رو عیبهای هم، شیرینی و تداوم زندگی مشترک رو از بین میبره.
🔅 حفظ آراستگی
💞 توجه به آراستگی و معطّربودن زن و شوهر برای هم ازعوامل مهم در تحکیم روابط بینِشون هست.
🔅 اخلاق مداری
💞 همسران از بداخلاقی، ترشرویی، توهین و گفتن حرفهای دلسردکننده پرهیز و سعی کنند گفتوگوهای گرم و صمیمی داشته باشند.
🔅 حذف خواستههای بیجا
💞 توانایی افراد با همدیگه متفاوته و #همسران باید خواستههاشون رو در حد توان طرف مقابل مدیریت کنند. 🫧♥️🍃
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج با اینکه جواد قبلا بهم گفته بود ننه خوشش نمیاد کسی تو روش وا
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
اون موقع توقع داشتم جواد وقتی میاد خونه و منو تو اون حال میبینه حداقل کاری که میکنه نگرانم بشه و یا از دستشون دلگیر بشه که زنشو کت. ک زدن
ولی جواد بی احساس تر از اونی بود که فکر میکردم
با دیدن من تو اون حال فقط پرسید : _چیکار کردی ننه رو عصبانی کردی؟ مگه بهت نگفته بودم خوشش نمیاد کسی جوابشو بده؟
مات مونده بودم حال و روزمجوری بود هر کسی میدیدتم دلش به حالم میس وخت چه برسه اون که شوهرم بود و حتی نپرسید کجات درد میکنه
با خودم گفتم شاید ننه قضیه رو جور دیگه ای براش تعریف کرده آخه وقتی جواد اومد ننه تو حیاط بود و تا جواد بیاد بالا خیلی طول کشید
واسه همین خودمو همه چیزو بی کم و کاست براش تعریف کردم جواد کمی فکر کرد و گفت :
_راست میگه ننه لباسات تو چشمه میدونی که به در و همسایه نگفتیمتو کی هستی اینجا دیگه عمارت خان نیست که بخوای لباسای اینجوری بپوشی ننه هم به فکر خودته اگه کسی بفهمه تو نوه خان بودی و بخواد پرس و جو کنه چجوری شوهرت دادن به کسی مثل من واسه خودت بد میشه
باورم نمیشد جواد نه تنها از من دفاع نکرد و پشتم در نیومد بلکه حق رو داد به ننه و به روم اورد چجوری منو از عمارت بیرون کردن
شاید یجورایی میخواست بهمحالی کنه جایی واسه رفتن ندارم پس باید هرچی میگفتن گوش کنم
اون شب فهمیدم خودم هستم و خودم هیچ کس تو ایم دنیا نه به فکرم بود و نه تکیه گاهم
و واسه بار هزارم دلم از خانوادم گرفت که منو انقدر بی عرزت کردن تا هرکسی هرجور دلش میخواست باهام رفتار کنه
اگه سال پیش بود جواد و ننه حتی از جلوی در عمارت هم نمیتونستن رد بشن چه برسه به اینکه با حرفاشون نوه خان رو تحقیر کنن و اونو بخاطر موضوع به این سادگی بگیرن زیر مشت و. لگد
تنها دلخوشی که اونجا داشتم کبری خانوم و عروسش دریا بودن کبری خانوم برعکس ننه خیلی مهربون و خوش اخلاق بود و دریا هم دقیقا مثل خودش بود رابطشون مثل مادر و دختر بود و من چقدر بهشون حس ودیم میشد کارای خونه رو که میکردم و وقت اضافه میاوردم میرفتم خونشون به بهونه کمک کردن آخه کبری خانوم خودش گاو داشت و ماست و پنیر و کره رو خودش درست میکرد و هر دوروز یک بار هم نون میپختن
#وابستگی_به_همسر
👈یکی از ویژگی هایی که باعث میشه بین همسرها سردی ایجاد بشه وابستگی بیش از حد و دایمیه!
❌اینکه برای هر کاری فارغ از نظر خودتون فقط دنبال نظر و تایید همسرتون باشین
❌اینکه هر وقت حالتون بده راه رهایی اش رو فقط همسرتون بدونید و ازش انتظار داشته باشین درمان همه دردهای روحی و جسمی شما باشه
❌اینکه دایما نق نق کنید همه اینها از شما یه همسر وابسته و غیر جذاب میسازه
با این رفتارها خدای نکرده منتظر روزی باشین کا همسرتون برای دور شدن ازتون لحظه شماری کنه !!!
✅حواسمون باشه یاد بگیریم رو پای خودمون واستیم
در عین محبت استقلال هر فرد توی زندگی باید حفظ بشه
هر چی آقامون بگه و هر چی خانومم بگه مال دوران شیرین نامزدیست!!!!
با واقعیت و قاطعیت زندگی کنی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🖋 #دکلمه 🖋
#دکلمه دوری یار
ای دلبرِ من، کجایی؟
خوبِ من کجایی؟
شبا تا صبح چشمام بارونیه، بالشم خیسه از اشک
مجبورم شبا گریه کنم چون حتی میترسم صدای هِق هِقِ صدامو کسی بشنوه
دستمال ندارم، با آستینم اشکامو از روی صورتم پاک میکنم.
فکر میکنم اگه بیای، ممکنه دیگه هیچ وقت گریه نکنم.
هر شب میشینم کنار پنجره،
به خیابون زل میزنم ببینم شاید ردِ پاتو ببینم، نمیدونم شاید دیوونه شدم،
اما فقط صدای ماشینا میاد و باد سرد میخوره توی صورتم،
توی اعماق ذهنم بهت میگم خب امشبم نیومدی، فردا شاید....
میخوام بیام پیشت! بدوئَم سمتت،
ولی انگار یه دیوار نامرئی جلومه،
خانواده، حرف مردم، فاصله، پول، کار، هزار تا بهونه،
همهشون وایستادن وسط راه، میگن «نمیشه، نمیشه...»
دلم تنگه برات، اینقدر تنگ که انگار قلبم داره میترکه،
دیشب دوباره خوابتو دیدم، دستتو گرفتم،
بیدار که شدم، دستام خالی بود، دوباره اشک ریختم،
گفتم خدایا کی تموم میشه این شبای بیتو؟
ولی یه روزی، قسم میخورم یه روزی،
تموم این مانعا رو میزنم کنار،
میام پیشت،
میگم «دیگه بسه، یا تو مال منی یا هیچکس.»
تا اون روز، اشکامو نگه میدارم برات،
هر قطرهش یه «دوستت دارم» هست که نگفتم،
شبا گریه میکنم، ولی صبح بلند میشم،
چون میدونم آخرش تو میای، یارِ من... تو میای،
من و تو مال هم میشیم و به این اشک و بغض هامون یه روزی میخندیم و با هم همه جای ایران رو با عشق و شور عاشقی مون میگردیم
اینو فراموش نکن ما مال همدیگه ایم
#حامد
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
لبان تو برای لبخند
آفریده شده اند
بخند
تا پشت ِ غصه های این دنیا
بلرزد…
سلام صبح زیباتون بخیر و رنگی
امروزتون پر از شادی و قشنگی
........