eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت54 دلم از شنیدن سرنوشتش به درد اومده بود. فکر میکردم خودم خیلی ب
📜 🩷 شب اول عروسیم میخواستم خودمو بکشم. رفتم تو دستشویی و تیغو برداشتم تا رگمو بزنم ولی جرئت نکردم. همونجا از شدت فشار عصبی زدم زیر گریه. علی صدای گریمو شنید و اومد پشت در و با نگرانی هی ازم میپرسید چی شده ولی من چی باید جواب میدادم؟ با اصرار علی درو باز کردم و رفتم بیرون. با همون لباس عروس نشستم گوشه ی اتاق و اشک ریختم. علی اومد نزدیک و گفت تورو خدا بگو چی شده؟ یعنی اینقدر از من متنفری؟ به خدا اگه به من فرصت بدی کاری میکنم تو هم دوسم داشته باشی. . همونجا همه ی جریاناتی که برام اتفاق افتاده بود رو براش تعریف کردم. شده بود عین اسپند رو آتیش و طول و عرض خونه رو میرفت و میومد. رفت تو آشپزخونه و با یه کارد اومد بیرون. خیلی ترسیدم فکر کردم میخواد بلایی سرم بیاره. اومد کنارم و گفت میرم خونشو میریزم و راهشو کشید که بره. دویدم جلوش و با هزار بدبختی و التماس جلوشو گرفتم. علی اون شب بهم گفت که اصلا براش مهم نیست که این اتفاق برام افتاده و خیالمو راحت کرد که به کسی حرفی نمیزنه ولی همچنان من نمیتونستم دوسش داشته باشم. حتی برای اینکه نگران خواهرم نباشم یه روز رفت پیش شوهر مامانم و بهش گفت که از همه چیز خبر داره و کافیه بفهمه به خواهر کوچیکم نزدیک شده تا آبروشو همه جا ببره و دودمانشو به باد بده. اونم انگار ترسیده بود و دیگه حتی جاهایی که ما بودیم آفتابی نمیشد. هرچی زمان میگذشت آرامشم بیشتر میشد چون مرد خوب و آرومی بود ولی تو احساسم تغییری به وجود نمیومد و زندگیمون همینجوری میگذشت و به خاطر دردای روحی ای که هیچوقت درمان نشده بودن من شده بودم یه آدم تندخو و عصبی که به زور روزامو میگذروندم. تا اینکه شش ماه بعد از ازدواجمون فهمیدم که باردارم. اون روزو هیچوقت یادم نمیره
🍃🌸🍃 ✔️جالب و خواندنی👌 🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 ✔️جالب و خواندنی👌 چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم او پشت تریبون فقط یک جمله بسيار کوتاه گفت: هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟ مدتی بعد اپرا وینفری میزبان وی در اپراشو بود و از وی خواست منظورش را از بیان این جمله بگوید و چارلز را به جهانیان معرفی کند. پاسخ تکان دهنده بود و حیرت انگیز. وی با لبخندی گفت: سالها پیش من زنی بودم که سواد دبیرستانی داشتم. خانه دار، الکلی و مادر 3کودک که هر 3پایین 7سال سن داشتند. همسرم هم الکلی و بسیار هوسباز بود بطوریکه هر شب بایک زن به خانه می آمد و گاه با چند زن که جلوی چشم بچه هایم مواد مصرف میکردند و.... ومن از ترس از دست دادن همسرم نه تنها به او اعتراضی نمیکردم بلکه همپای او و دوستانش میشدم. از فرزندانم به قدری غافل بودم که اگر دلسوزی همسایه ها نبود هیچکدام زنده نمیماندند. تا اینکه..... یک روز همسرم مرا ترک کرد. بی هیچ توضیحی. و من تاامروز نمیدانم که کجا رفت و چرا. ولی یک واقعیت عریان جلوی چشمم بود. ....من زنی بودم که هنوز 30 سالم نشده بود. الکلی و منحرف بودم. 3فرزند و یک خانه اجاره ای داشتم و هیچ توانایی برای اداره زندگی نداشتم. روزها گذشت تا اینکه به خاطر نداشتن پول کافی مجبور به ترک الکل شدم و در کمال تعجب دیدم چقدر حالم بهتر است. به مرور کاری کوچک پیدا کرده و خودم زندگی خود و بچه هایم را اداره کردم......بچه ها به شدت احساس خوشبختی میکردند و من تازه میفهمیدم درحق آنها چه ظلمی کرده ام. وقتی دیدم بچه هایم با چه لذتی درس میخوانند و با من همکاری میکنند تا مبادا روزهای سیاه بازگردند منهم شروع به درس خواندن کردم و... امروز نوبل در دستان من است. همان دستانی که روزگاری نه چندان دور از مصرف الکل رعشه داشت و هرگز نوازشی نثار کودکانش نکرد......اگر همسرم مرا ترک نمیکرد هرگز به توانایی هایم پی نمی بردم. چون من ذاتا انسانی تنبل و وابسته بودم. اپرا پرسید: پس چارلز کی وارد زندگی ات شد و چگونه کمکت کرد؟ زن پاسخ داد: چارلز همسر من بود. این ماهستیم که باید نقش ورقهای دستمان را تعیین کنیم. به راحتی میتوان برگ برنده را تبدیل به بازنده یا برگ بازنده را تبدیل به برگ برنده نمود. ✔️بعضی اوقات با رفتن بعضیها میتوان فردای بهتری ساخت مهم این است که برگها در دست کیست
🍃🍃 🤍 🍃🍃 - ✅ پس انداز در بانک عاطفی ازدواج بیشتر افراد با این تصور افسانه ای ازدواج می کنند که ازدواج جعبه ای است پر از چیزهایی که مدت ها منتظر آن بوده اند؛ همراهی، صمیمیت، محبت و ... اما واقعیت این است که ازدواج در ابتدا یک جعبه خالی است! شما باید چیزی را داخل آن قرار دهید تا بتوانید چیزی از آن بردارید. عشقی در زمان ازدواج وجود ندارد! عشق در درون انسان هاست و آنها عشق را در ازدواج قرار می دهند. هیچ چیز رمانتیکی در ازدواج وجود ندارد. شما مجبور هستید آن را به ازدواجتان تزریق کنید. شماها بایستی هنر و عادت بخشش، عشق ورزیدن، خدمت کردن و ستایش کردن را یاد بگیرید تا جعبه ازدواجتان را پر کنید. اگر بیشتر از آنچه که در آن قرار می دهید خارج کنید، جعبه خالی خواهد شد. پس انداز و سرمایه گذاری مثبت در بانک عاطفی ضامن ثبات و پایداری و رضایتمندی در زندگی زناشویی است.
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 باید بتونید دوباره فردا پشت فرمان بنشینید.... 🍃🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 مرد ِ تنهای شب و روز ! راننده تاكسي گفت: «هر روز از ساعت پنج و نيم صبح ميام مي‌شينم پشت فرمون تا يك ظهر. ساعت يك ناهار مي‌خورم و تا سه و نيم مي‌خوابم، بعد دوباره مي‌شينم پشت فرمون تا نه و نيم شب. نه و نيم تازه شام مي‌خورم، ده و نيم هم مي‌خوابم.» گفتم: «خيلي كار مي‌كنيد، معلومه خرج بچه‌ها خيلي زياده.» راننده گفت: «بچه ندارم، يعني يكي دارم كه نيست. خارجه.». گفتم: «عيال نميگن اينقدر كار نكنيد.» راننده گفت: «تنهام.» پرسيدم: «پس چرا اينقدر كار مي‌كنيد؟» راننده گفت: «تنهايي حوصله‌ام سر ميره، بهترين كار همينه. از اين ور به اون ور، از اون ور به اين ور، موقع موشكباران پشت فرمون بودم، موقع آزادي خرمشهر پشت فرمون بودم، تونل حكيم را كه زدن پشت فرمون بودم، پل صدر را كه مي‌ساختن پشت فرمون بودم، پلاسكو كه آتش گرفت پشت فرمون بودم، سانچي كه آتش گرفت پشت فرمون بودم، اين هواپيما كه سقوط كرد پشت فرمون بودم، پشت اين فرمون چه چيزها كه نديدم، پشت اين فرمون چقدر گريه كردم. گفتم: «منم بعضي شب‌ها يه گوشه تنها مي‌شينم گريه مي‌كنم.» راننده نگاهم كرد و گفت: «شب‌ها كه من هر شب گريه مي‌كنم... شب‌ها براي خودم گريه مي‌كنم.» پرسيدم: «تنهايي اذيت‌تون مي‌كنه؟» مرد گفت: «زندگي همينه ديگه.» گفتم: «پس چرا گريه مي‌كنيد؟» راننده گفت: «گريه مي‌كنم كه سبك بشم، فرداش بتونم بشينم پشت فرمون.» سروش صحت جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت55 شب اول عروسیم میخواستم خودمو بکشم. رفتم تو دستشویی و تیغو برداش
📜 🩷 خیلی ناراحت بودم. وقتی فهمیدم باردارم حالم بدتر از قبل شد. به خاطر صدماتی که خودم تو زندگیم خورده بودم دلم نمیخواست بچه داشته باشم. حس میکردم بچه ی منم بدبخت میشه. با خودم میگفتم من حتی پدرشو دوست ندارم چجوری میتونم یه بچه رو هم بدبخت کنم؟! خلاصه بدون اینکه چیزی به علی بگم سر خود رفتم دنبال پیدا کردن کسی که بچه رو سق...ط کنه. بعد چند روز پرس و جو بالاخره یکی رو پیدا کردم و رفتم پیشش و بچه رو س....قط کرد. بعد از س..قط حالم خیلی بد شد . وقتی برگشتم خونه علی با ترس ازم پرسید که چی شده و چرا رنگم پریده منم بهش گفتم حالم بده. فکر میکردم سریع خوب بشم ولی تا شب لحظه به لحظه حالم داشت بدتر میشد ناچارا رفتم به علی گفتم حالم خیلی بده و ببرم بیمارستان. وقتی رفتیم بیمارستان دکتر ازم پرسید چی شده ولی نمیدونستم چجوری جلوی علی بهش بگم و هی میخواستم طفره برم. دکترگفت چه بلایی سر خودت آوردی؟ وضعیتت اصلا خوب نیست. منم مجبور شدم بهش بگم دکتر گفت خیلی این کارو بد برات انجام دادن و بهت آسیب وارد شده. وقتی علی فهمید از عصبانیت رگ گردنش بیرون زده بود. جرئت نمیکردم تو صورتش نگاه کنم. دکتر یه مشت قرص و دعوا برام نوشت و گفت باید دو هفته کامل استراحت کنی. تو راه برگشت علی حتی نگاهمم نمیکرد. هرچی بهش میگفم فحشم بده ولی یه چیزی بگو فقط سکوت بود. منو گذاشت خونه و خودش رفت. تا شب هرچی صبر کردم نیومد و من خوابم برد. روز بعدشم نیومد. همینطوری سه روز گذشت و خبری ازش نشد. دیگه حسابی نگران شده بودم و رفتم به خانوادش گفتم با هم دعوامون شده و علی سه روزه نیومده ولی نگفتم سر چی. داداشش گفت احتمالا پیش یکی از رفیقاشه تو برو خونه من پیداش میکنم. من برگشتم خونه ولی دلم هزار راه میرفت. اولین بار بود که حس میکردم نگرانش شدم چون هیچوقت ازم فاصله نگرفته بود. بعد چند ساعت داداشش اومد پیشم و گفت علی گفته خودش برمیگرده خونه. نگران نباش زن داداش. از اینکه فهمیدم سالمه خیالم راحت شد ولی عذاب وجدان کاری که کرده بودم ولم نمیکرد.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خـــداونــدا فردایمان را همانطور کـه میخـواهی نقاشی کـن ما به قلم رحمتت ایمان داریم شبتون بـه زیبـایی گلهای بـهاری     
تقویم نجومی اسلامی 👈 یکشنبه 👈21 بهمن / دلو 1403 👈10 شعبان 1446👈9 فوریه 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی ⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅خرید و فروش‌. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅آغاز به نوشتن کتاب و مقاله و پایان نامه. ✅فرستادن نماینده و قاصد. ✅قرارداد و پیمان نوشتن. ✅و حسابرسی اموال خوب است. 🚘مسافرت: مسافرت خوب است. 👶مناسب زایمان و نوزاد مبارک و شایسته است. 🔭 احکام نجوم. 🌓 امروز : قمر در برج سرطان است و امور زیر خوب است: ✳️بذر پاشی و کاشت. ✳️کندن چاه و کانال. ✳️خرید و فروش. ✳️سفارش جنس. ✳️معامله املاک و مستغلات. ✳️درختکاری. ✳️استحمام. ✳️و خط نوشتن و خطاطی نیک است. 🔵مناسب نوشتن و بستن حرز برای اولین بار و نماز آن و حکاکی خوب است. 👩‍❤️‍👨مباشرت امشب شب دوشنبه: فرزند به تقدیر و قسمت خود راضی گردد. ⚫️ اصلاح سر و صورت. طبق روایات ، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث عزت و احترام می شود. 💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن یا #زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث درد و الم می شود. 😴😴 تعبیر خواب امشب: خواب و رویایی که شب دوشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 11 سوره مبارکه "هود" علیه السلام است. الا الذین صبروا و عملوا الصالحات... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که برای خواب بیننده کاری پیش آید که در نظر مردم مشکل باشد و لیکن چون صبر کند موجب نیکنامی و راحتی ایام عمرش می شود. ان شاءالله. و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن یکشنبه برای ، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد. 👕👚 دوخت و دوز یکشنبه برای بریدن و دوختن روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود‌( این حکم شامل خرید لباس نیست) ✴️️ وقت در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب. ❇️️ ذکر روز یکشنبه: یا ذالجلال والاکرام  ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد. 💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
874.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســــــلام صبح زیبـاتون بخیر و نیکی   صبحتون زیبـا و پرانرژی روزتون معطر به نور الهی سر آغاز روزتـون سرشـار ازعشق و محبت و خبرهای  خوش و عالی دلتون شـاد و زندگیتون آرام 🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸
💠 تاثیرات مدیریت ناصحیح مالی: 🔷 اگر پولتون رو درست مدیریت نکنید، ممکنه باعث دعوا و اختلاف توی زندگی مشترک بشه. مثلاً اگه یه زوج بدون برنامه‌ریزی و به‌طور ناگهانی یه خرید بزرگ و گرون‌قیمت انجام بدن، ممکنه به خاطر تفاوت نظرات درباره نیازها و اولویت‌ها، مشکلات و تنش‌هایی به وجود بیاد. اینجوری ممکنه همه چیز به هم بریزه.