eitaa logo
🌸 همسران خوب 🌸
231.9هزار دنبال‌کننده
5.5هزار عکس
1.7هزار ویدیو
46 فایل
🌸🍃 یک روانشناس انقلابی 🇮🇷 #محسن_پوراحمدخمینی 💓 دریافت‌کلاسهای‌آموزشی @hamsaranclass 💓 مشاوره رایگان @hamsaranekhoub 💓 مشاوره تلفنی @moshaverehhamsaran 💓 نظرات @Manamgedayefatemeh7 💓 فروشگاه‌ها😊، مشاوره حضوری، تبلیغات و... @hamsaranrahnama
مشاهده در ایتا
دانلود
🎉🎉🎉 امام رضا علیه السلام: خداوند بر دختران مهربانتر از پسران است و هر کسی بانویی از محارم خود را شاد کند، روز قیامت از سوی خداوند شاد میگردد. 🎁 ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک☺️ #روانشناسی_اسلامی_خانواده #کانال_تربیتی_همسران_خوب #محسن_پوراحمد_خمینی 🌹🍃 #زن همانند گل است ... 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
نکند در چنین روزهایی با بچه هایمان از همیشه مهربانتر نباشیم! محسن پوراحمد خمینی 🌹🍃 کانال تربیتی همسران خوب 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
امام على عليه السلام: هرچه محبّت دارى نثار دوستت كن، اما هرچه اطمينان دارى به پاى او مريز اُبْذُلْ لِصَدِيقِكَ كُلَّ المَوَدَّةِ و لا تَبذُلْ لَهُ كُلَّ الطُّمَأنِينَةِ غررالحكم حدیث 2463 #محسن_پوراحمد_خمینی #کانال_تربیتی_همسران_خوب @hamsaranekhoob
سلام استاد وقتتون بخیر.من ۲۳سالمه و همسرم ۲۸سال الان حدودا ۵ماه عقد کردیم من فکر میکنم جای مرد و زن از نظر محبت کردن بین ما تغییر کرده مثلا کوچک ترین بحثی پیش میاد دیگه نه پیام میده نه زنگ میزنه تا من بزنم چون میدونه من نمیتونم بیخبر باشم و دوستش دارم.منم که پیام میدم خیلی سر سنگین جواب میده بعد که میگم ی زنگ نزنی میگه کار داشتم و اینکه به من خرجی نمیده یعنی ازش نخواستم اون میگه هرچی لازم داری بگو یا بیرون میرم میگه پول میخوای بدم ولی من اصلا نمیتونم به زبون بیارم که پول بده.لطفا ی کم راهنماییم کتید 🍃🌸 پاسخ استاد پوراحمد 🌹🍃 همانند گل است 🍃🌹👇 💓 @hamsaranekhoob
156.mp3
3.83M
#شروع_زندگی 🍃🌸 پاسخ استاد پوراحمد #روانشناسی_اسلامی_خانواده #کانال_تربیتی_همسران_خوب #محسن_پوراحمد_خمینی 🌹🍃 #زن همانند گل است 🍃🌹👇 💓 @hamsaranekhoob
💠حاج اسماعیل دولابی ( معلم اخلاق ) می گفت: خدا یک تار، یک تور و یک تیر دارد. با تار، تیر و تور خودش، آدمها را جذب می کند. مجذوب خودش می کند. 💠تار خدا، قرآن است .نغمه های آسمانی است . خیلی ها را از طریق قرآن جذب خودش می کند. 💠خیلی ها را با تور خودش جذب می کند. مثل مراسم اعتکاف و مراسم ماه رمضان و شب قدر 💠 تیر خدا همان بارهای مشکلات است . غالب آدمها را از این طریق مجذوب خودش می کند . اولیاء خدا برای این مشکلات لحظه شماری می کردند . 💠شیخ بهایی می گوید: شد دلم آسوده چون تیرم زدی، ای سرت گردم چرا دیرم زدی. از وقتی بلا و مصیبت به زندگی ام آمد ، فهمیدم من ارزش دارم. ولی گلایه دارم که چرا من را زودتر گرفتار نکردی. 💠سعدی هم می گوید: بزن سیلی و رویم را قفا کن. خدایا من را بزن چون زدن های تو ارزش دارد. پنبه را وقتی می زنند، باز می شود و سفید می شود و ارزش پیدا می کند. 💠 اگر کسی به گرفتاری ها چنین نگاهی داشته باشد، دیگر جای ناامیدی برایش باقی نمی ماند.این گرفتاری ها باید زمینه امید ما را فراهم بکند. 💠گرفتاری ها باید زمینه نشاط ما را فراهم کند ولی چون ما با شیوه تربیتی خدا آشنا نیستیم، تا مصیبتی می رسد، ناراحت می شویم. این شیوه خداست! 📚کتاب مصباح الهدی(سخنان مرحوم حاج اسماعیل دولابی رضوان الله تعالی علیه) @hamsaranekhoob
ای عاشقان بشارت غمها دگر سرآمد میلاد دخت پاک موسی بن جعفر آمد عرض حاجت به دخت موسی کن هرچه خواهی ازو تمنا کن . . . 🌺 ولادت با سعادت حضرت معصومه(س) و روز دختر مبارک باد 🌺 💓کانال تربیتی همسران خوب 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
سرود - شب عشقه هوا شده بهاری - بنی فاطمه .mp3
2.3M
🎶 شب عشقه هوا شده بهاری... 🔵 سلام الله علیها🌹 🌸 برای فرزندان پخش کنیم. قشنگه 🌸 در قالب داستان، فضایل حضرت معصومه سلام الله علیها را برای فرزندانمان توضیح دهیم. 💚🍃 کانال تربیتی همسران خوب 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
💓 رمان آموزشی 👇👇👇 لطفا از قسمت اول به ترتیب بخوانید. ✅ نویسنده : 💓 @hamsaranekhoob
قسمت اول یازدهمین روز اسفندماه و ساعت ۶:۱۰ دقیقه صبح است. مریم امروز هم مثل هر روز از ساعت ۵:۳۰ بیدار شده و الان داره صبحانه بچه ها رو آماده میکنه. سعید و بچه ها همه خواب هستند. مریم رفت کنار سعید و آرام آرام با لبخند و صدای محبت آمیز هر روزش او را صدا زد: آقا سعید! کم کم هوا داره روشن میشه، سعید جان نمازت قضا نشه! مریم همینطور که سعید را صدا میزد با انگشت سبابه اش گونه های او را نوازش میکرد، سعید که دیروز و دیشب خیلی خسته شده بود بالاخره بیدار شد و با لبخند سلام کرد و همینطور که چشمانش رو می مالید یواش گفت مریم گوشتو بیار جلو... مریم سرش رو آورد نزدیک سعید ببینه سعید چیکارش داره.. سعید فرصت رو غنیمت شمرد و گونه سمت چپ مریم رو بوسید و گفت: دیشب آنقدر خسته بودم اصلا نفهمیدم کی خوابم برد، مجددا گونه سمت راست مریم رو بوسید و گفت: یکیش برای صبح و یکیش هم قضای دیشبه! مریم که خنده اش گرفته بود، همینطور که داشت میرفت سمت آشپزخانه با لبخند گفت حالا پاشو نمازتو بخون که مجبور نشی قضای اون رو هم بجا بیاری..☺️ سعید رفت سرویس وضو بگیره و مریم هم سفره رو پهن کرد و رفت سراغ بچه ها. مریم و سعید چهار فرزند داشتند: علی، فاطمه، محمد و میثم علی و فاطمه مدرسه ای هستند و صبح ها ساعت ۶:۲۰ دقیقه بیدار میشن. مریم بچه ها را آرام آرام صدا میزند و دست نوازش روی سر اونها می کشد و میگوید: اول کی میره دستشویی؟ علی که دفعه قبل سرش کلاه رفته بود و فاطمه زودتر دست و صورتش رو شسته بود از جا پرید و سریع رفت به سمت سرویس تا فاطمه زودتر نره. علی و فاطمه چون پشت سر هم هستند، یک حس رقابتی بین شون هست و مریم و سعید هم اینو خوب میدونن. سعید نمازش تمام شد و تا چشمش به بچه ها افتاد قربون صدقه رفتنش شروع شد: سلام پسر بابا، خوب خوابیدی بابایی؟ صبحت بخیر... علی: سلام بابا صبح بخیر علی که الان ۱۲ سالش شده مدتی هست که نمازش رو می خونه البته دست و پاشکسته ولی مریم و سعید اصلا حساسیتی نشون نمیدن و از تشویق کردن او استفاده بهینه میکنند. فاطمه هم اومد، بابا رو کرد به فاطمه و گفت به به خوشگل ترین دختر دنیا هم که اومد ... چقدر دخترم خوشگل تر شده حالا که اینقدر قشنگ دست و صورتش رو شسته... مریم سفره رو پهن کرده و میگوید: آقا سعید نون رو بیار و بذار تو سفره و بیایید صبحانه، علی و فاطمه هم زود بیایید صبحانه ... علی و فاطمه تا نمازشون رو بخونن دیگه هوا کاملا روشن شده بود ولی سعید و مریم هیچ حساسیتی نشون ندادند، چون بچه ها هیچکدومشون هنوز به تکلیف نرسیدن و کم کم داره براشون نهادینه میشه نویسنده: 💟 ادامه دارد... 💚 ارسال نظرات و پیشنهادات شما 👇 💚 @Manamgedayefatemeh7 🍃🌹 همانند گل است 🍃🌹 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6 ☺️
قسمت دوم سعید و بچه ها اومدن سر سفره، مامان داره چای میریزه که تلفن منزل زنگ میخوره ، سعید و مریم یک نگاهی به هم می اندازند و از اینکه این موقع تلفن خونه زنگ میخوره خیلی تعجب کرده اند و یه جورایی نگران شدند؛ سعید گوشی رو برمیداره، مادر سعید پشت خط است : سلام سعید جان، عزیز حالش بد شده زود خودتو برسون. سعید همینطور که داشت به صحبت های مادرش گوش میداد بلند شد و رفت داخل اتاق خواب تا بچه ها از موضوع مطلع و مضطرب نشن. سعید گفت : سلام مامان، شما حالتون خوبه الحمدالله؟ چشم تا چند دقیقه دیگه میام... عزیز مادربزرگ مادری سعید است و چندسالی هست که دیابت داره. سعید خیلی رابطه خوب و عاطفی با مادر بزرگ داره و هر کاری از دستش بر بیاد براشون انجام میده. سعید گوشی رو قطع کرد و چون نمی خواست بچه ها نگران بشن گفت مامان یه کاری باهام داره دارم میرم اونجا. به محض اینکه از منزل خارج شد، یک پیام به مریم فرستاد و گفت: عزیز حالش بد شده دارم میرم ببرمش دکتر. اصلا مدل سعید همینه، نمیخواد بچه ها الکی دچار استرس بشن و نگران باشن، حتی گاهی اوقات وقتی اخبار گوش میده و صحبت از قتل و آزار و .. است، سعید و مریم کانال را عوض میکنند تا شور و نشاط و لطافت کودکی بچه ها جریحه دار نشه. سریال های خشن و نامناسب که دیگه جای خودش رو داره... مریم داره برای بچه ها تغذیه نان و پنیر و سبزی آماده میکنه، فاطمه که الان شش سال داره خودش اتو رو برداشته و داره مانتوی مدرسه اش رو اتو میکشه. مریم از همان خردسالی به بچه آموزش داده که باید مسئولیت کارهای خودشان را داشته باشند مثلا شستن جوراب، آب دادن به گل ها، جارو کشیدن نوبتی اتاق و ... بچه ها رفتند مدرسه؛ مریم طبق روال هر روز بلند شد و مبلغی را گذاشت صدقه؛ رفت سراغ آشپزخانه یک نگاهی به برنامه غذایی که روی یخچال نصب است می اندازه و متوجه میشه امروز ناهار، املته. ولی در یخچال گوجه ای موجود نیست! میخواست به سعید زنگ بزنه که یادش افتاد قبلا سعید گفته بود وقتی درگیر کاری هستم و مشغله دارم، اول بهم پیام بده اگر میتونستم جواب بدم خودم زنگ میزنم یا میگم زنگ بزنی : سلام آقا سعید. بیزحمت داری میایی گوجه هم بگیر برای ناهار نیاز داریم، دستت درد نکنه عزیزم. مریم در فامیل زبانزد است در صدا کردن سعید، همیشه و در همه حال یک پیشوند آقا جلوی اسم شوهرش میذاره و احترام زیادی برای او قائله. هنوز سی ثانیه نگذشته بود که سعید پیام داد: سلام عزیزم، شاید کارم طول بکشه نتونم ظهر بیام، بعدش خندید و نوشت: بجای املت، امروز نیمرو میخوریم😉 مریم: راستی حال عزیز چطوره؟ سعید: الحمدلله خوبه ولی دیگه پیری همینه دیگه چند وقت دیگه شاید این مشکلات قسمت خودمونم بشه😊 ادامه میدهد و میگوید: راستی مریم قول میدی اگه من پیر شدم نفرستی منو خانه سالمندان؟!🙈 مریم با خنده جواب داد:حالا باید فکرامو بکنم ... 😁😁 نویسنده: 💟 ادامه دارد... 💚 ارسال نظرات و پیشنهادات شما 👇 💚 @Manamgedayefatemeh7 🍃🌹 همانند گل است 🍃🌹 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6 ☺️
🌟 زن ... یعنی زندگی ! بانویی در قم طلوع می‌کند ؛ و نبض اسلام تا آخرالزمان، می‌زند ! 💓 السَّلام عَلیک یا بنتَ رسول‌ِالله ... 🌸🍃 زن همانند گل است... 👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6