🔴 نام این کتاب سقوط اسرائیل هست
🔵 که حدود ۲۵ سال قبل توسط یک نویسنده عراقی به نام مهدی حمد الفتلاوی نوشته شده و در سال ۱۳۸۵ شمسی یعنی ۲۰ سال قبل توسط آقای دکتر محمد باقر ذوالقدر به فارسی ترجمه شده.....
خلاصه کتاب این هست که اسرائیل توسط ایرانی ها نابود میشه .....
🟢 حالا مترجم ۲۰ سال قبل این کتاب که اتفاقا در ابتدای کتاب ، آن را به رهبر شهیدمان تقدیم کرده به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور منصوب شد.
#امام_زمان
#فتح_خیبر
@sulook
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴آمریکا در چه فکریه؟!
ایران پر از اینجوریه😁
#مرابطات
@hamshenasi
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴قابی از سردار ذوالقدر
دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی
در کنار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
@hamshenasi
*مرا به سوی مجتبی بزرگوار ببرید*
▪️ شعر خانم *ریم الوریمی*، شاعر و چهرۀ رسانهای تونسی، به مناسبت شهادت امام خامنهای، به همراه کلیپ موسیقی آن که توسط هوش مصنوعی ساخته شده و در فضای مجازی عربی، بازتاب فراوانی داشته است.
▫️ *ترجمهٔ فارسی*:
«مرا به سوی مجتبی ببرید.
مرا ببرید…
مرا ببرید تا در خیابانهای تهران آواز سر دهم…
مرا ببرید تا از درد کشیدنِ متجاوزان اسرائیلی خوشحال شوم...
مرا ببرید تا ساکنان بهشت (ملت ایران) را صدا بزنم…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا با بلندترین صدایم فریاد کنم.
و مولویوار رقص کنم...
تا زمین، آسمان آزادی را لمس کند.
مرا ببرید…
مرا ببرید تا ملتهای عرب را ندا بدهم...
عربیت ما گمراه و منحرف شده…
و دستانی ایرانی، پرچم شرف را برافراشتهاند…
مرا ببرید…
مرا ببرید به میدان آزادی، تا تکبیر بگویم…
مرا ببرید تا به خیابان انقلاب بگویم که تکبیر مردم تو برای دشمن(آمریکایی_صهیونی) عذاب است…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا با مردم آزادهٔ ایران سخن بگویم.
میان اشک و هلهله به آنان بگویم:
من، زن سنی عرب…
سنیتم را فراموش کردم…
عربیتم را فراموش کردم…
و شما با عزت اسلام، قلب مرا دوباره زنده کردید…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا عشق خود را بر زبان آورم…
به مردمی که در دلم دیوارهای شکسته بنا کردند…
و در دلهای امت، روحهای اسیر را آزاد کردند…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا نوک آسمان را لمس کنم…
تا دستم را به سوی روح شهید دراز کنم…
با او بر پیروزی تازه عهد ببندم…
و با روحی صوفیمسلک با او بیعتم را تازه کنم…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا با قالی ایرانی پرواز کنم…
تا قلبم را به خامنهای تقدیم کنم…
و با محبت بگویم: ولایتم با توست…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا دستان نیکان را ببوسم…
آنان که استخوان استکبار را شکستند…
و ما را در برابر صهیون آزاد کردند…
مرا ببرید…
مرا ببرید تا بیعت کنم…
تا دست راست و روح و قلبم را بدهم…
به روح حبیب محمد،
به سرّ امام علی،
تا با مجتبی بزرگوار بیعت کنم
مرا ببرید…
مرا ببرید که غریبم…
چون غربت غریب طوس…
مرا ببرید به مشهد…
تا دستم را به سوی ضریح رضا(ع) دراز کنم…
و پیشانیام را به احترام سرّ احمد خم کنم…
مرا ببرید…
مرا ببرید پیش فاطمه معصومه(س)…
و به او بگویم: ای خواهر غریب…
آیا فرج میآید؟آیا پیروزی نزدیک است؟
مرا ببرید…
مرا ببرید و هر چه میخواهید دربارهام بگویید…
بگویید دیوانه شدهام…
بگویید کافر شدهام…
که من زندگیام را نذر آلِ محمد کردهام.
🌐 @hamshenasi
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
دلایل احتمال بالا برای یک جنگ ۱۰۰ روزه (۵ نیروی تبدیلکنندهی جنگ رمضان به یک نبرد میانمدت)
سعید اشیری
۵ فروردین ۱۴۰۵
در گزارش مفصلتری سه سناریو از شرایط اختتام جنگ طرح شده است که بر اساس این دورههای زمانی است: (۱) یک ماهه (نامحتملترین سناریو)؛ (۲) صد روزه (محتملترین)؛ (۳) شش ماهه (احتمال متوسط).
هر کدام از این سناریوها بر پایهی دلایل و عواملی طرح شدهاند؛ در اینجا به سناریوی جنگ ۱۰۰ روزه، بر پایهی دستکم پنج دلیل استراتژیک خواهیم پرداخت. این سناریو به عنوان «بنبست فرسایشی» شناخته میشود و محتملترین فرجام جنگ است.
دلایل استراتژیک زیر این بازهی زمانی را به عنوان «نقطهی تعادل بحران» تعیین میکنند:
یک. پنجرهی ۱۰۰ روزه برای نفوذ زمینی و شورش داخلی
آمریکا و اسرائیل، علیرغم برتری هوایی، همچنان به پتانسیل «نفوذ زمینی» و «شورش داخلی» به عنوان کلید نهایی تغییر نظام و حاکمیت ایران، بسیار امیدوارند. بازهی ۱۰۰ روزه، فرصت کافی را برای این موارد فراهم میکند: عملیاتهای روانی، حملات سایبری گسترده، حمایت بیشتر از هستههای نفوذ، کاهش حمایت اجتماعی ایرانیان از ادامهی نبرد، شروع پیامد اختلالها در شرایط مدیریتی کشور، دوصدایی شدن در ایران (شکلگیری دوگانهی قطبیِ جنگ-مذاکره). این استراتژی، قویترین ضربهای است که میتواند موازنهی قدرت داخلی را به نفع امریکا و اسرائیل تغییر دهد. در واقع، این دو تلاش میکنند با طولانی کردن جنگ تا این سقف، موقعیتهای متعددی برای فروپاشی ایران از درون، ایجاد کند.
دو. ارادهی چین
چین در این شرایط کمترین آسیب ساختاری را میبیند. اگرچه BRI (ابتکار کمربند و جاده) با اختلال مواجه شده، اما پکن از تضعیف توان نظامی و تمرکز استراتژیک آمریکا در خلیجفارس، کاملاً استقبال میکند. این درگیری به چین اجازه میدهد ضمن مشاهدهی عملکرد تسلیحات آمریکاییِ تحت فشار، فرصتی طلایی برای پیشبرد اهداف خود در تایوان و اقیانوس آرام بیابد. منافع ناشی از درگیر شدن داراییهای استراتژیک آمریکا در یک جنگ فرسایشی (دستکم صد روزه)، بسیار بیشتر از هزینههای موقت انرژی برای پکن است.
سه. اهرم فشار تنگهی هرمز و مسابقه برای «امتیازات معادل»
کنترل تنگهی هرمز توسط ایران، بزرگترین شوک عرضه در تاریخ بازار نفت را ایجاد کرده است و بزرگترین دستاورد ژئواقتصادی ایران در این جنگ است. این دستاورد برای ایران، چنان امتیاز بزرگی برای جناح آمریکا محسوب میشود که واشنگتن ناچار است جنگ را آنچنان ادامه دهد تا با اشغال یا نابودی زیرساختهای صادراتی ایران (مانند جزیره خارگ) یا انهدام کامل نیروی دریایی و زیرساختهای موشکی، اهرمهای معادلی برای چانهزنی در مذاکرات نهایی به دست آورد. آمریکا بدون به دست آوردن یک «برگ برنده»ی میدانی، حاضر به پذیرش پایان جنگ در سایهی کنترل/انسداد تنگهی هرمز نخواهد بود. همین اراده از سوی طرفین، یعنی یک درگیری فراتر از دورهی کوتاهمدت؛ بر همین اساس، دورهی جنگ در میانمدتِ دستکم ۱۰۰ روزه، محتملترین برآورد است.
چهار. همگرایی ایران با بلوک شرق
فشار نظامی بیش از ۱۰۰ روز، ریسک «ادغام ساختاری» و همگرایی حداکثری نظامی-اطلاعاتی ایران با چین و روسیه را بهشدت افزایش میدهد. در حال حاضر نیز گزارشهایی از همکاریهای مختلف سهجانبه میان این سه کشور منتشر شده است. آمریکا بهخوبی آگاه است که عبور از مرز میانمدت، میتواند به تشکیل یک اتحاد دفاعی دائمی و غیر قابل بازگشت در اوراسیا منجر شود؛ ریسکی که پنتاگون برای جلوگیری از آن، مایل به خاتمهی درگیری در این بازه است.
پنج. اراده و انگیزههای ایران برای حفظ اهرمها و برگهای برندهی امنیتی و اقتصادی*
استراتژی ایران بر «تداوم مقاومت» تا زمان بروز تنش معنادار و دردآور در بازارهای جهانی استوار است. تهران میداند که حفظ و کنترل تنگهی هرمز و نگه داشتن قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار برای مدت بیش از سهماه، فشار خردکنندهای بر اقتصاد غرب و زنجیرههای تأمین آنها وارد میکند. این بازهی زمانی به ایران اجازه میدهد از ذخایر استراتژیک جهان (که حدود ۷۸ روز کفایت میکند) عبور کرده، غرب را در موقعیت «اضطرار اقتصادی» برای پذیرش شروط ایران قرار دهد (محاسبات تفصیلی جنگ ۱۰۰ روزه هم بیش از همه به این عدد: ۷۸، مرتبط است). بنابراین بسا بتوان گفت: ایران، در این جنگ وجودی، بیشترین انگیزه را دارد که این جنگ را تا ۱۰۰ روز ادامه دهد تا نهایتاً به اهرمهای اصلی و برگهای برندهی خود برای رفع تهدیدهای وجودی از خود، دست پیدا کند.
صلح، سایهسار درخت اقتدار است و ایران برای یک صلح پایدار، به این اهرمهای پایه، نیاز حیاتی دارد… مگر اینکه بخواهد بهسمت «گریز هستهای» نیز تغییر ریل بدهد.
@drAshiri
هدایت شده از تینا چهارسوقی امین
✍🏻نامِ جنگ و سیاستِ معنا
🔴 چرا تبدیل نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» خطای روایی است؟
در شلوغی گروههای مختلف متنی خواندم مبنی بر پیشنهادهایی برای تغییر نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» یا عباراتی از این دست... (نام نویسنده و مرجع انتشارش خاطرم نیست و متأسفانه ذخیرهاش نکردم). درست است که هنوز جایی رسماً نام جنگ رمضان ثبت نشده و به فراخور فضای رسانه ملی و آنچه در کلام مسئولین و اصحاب رسانه جاری شده است، آن را مینامند؛ اما این پیشنهاد تغییر نام را اشتباه و اتفاقاً انتخاب عنوان فعلی را گزینه درستی میدانم.
اگر از منظر تحلیل گفتمان به مسئله نگاه کنیم، نامگذاری جنگ صرفاً یک «برچسب توصیفی» نیست؛ بلکه نوعی کنش گفتمانی است که چارچوب معنایی، هویت جمعی و حافظه تاریخی یک رویداد را میسازد. به همین دلیل، بحث بر سر «جنگ رمضان» یا «جنگ خلیج فارس» در واقع بحث بر سر این است که کدام چارچوب معنایی قرار است تجربه جنگ را در حافظه جمعی تثبیت کند.
نخست، نام «جنگ رمضان» دلالتی زمانی ـ معنوی دارد که مستقیماً تجربه زیسته جامعه را بازنمایی میکند. وقوع جنگ در ماه رمضان و جنگیدن در حالی که جامعه در وضعیت روزهداری است، یک وضعیت خاص و پرمعنا میسازد: تلفیق ریاضت، صبر و مقاومت. در سنت اسلامی نیز رمضان همواره با لحظات سرنوشتساز تاریخی پیوند داشته است (مانند جنگ بدر یا فتح مکه). بنابراین این نامگذاری، جنگ را در یک افق معنوی و تاریخی بزرگتر قرار میدهد؛ افقی که مفاهیمی چون صبر، مجاهدت و استقامت را فعال میکند. در مقابل، «خلیج فارس» بیشتر یک نشانگر جغرافیایی است و از نظر بار معنایی، لزوماً تجربه وجودی و اخلاقی جنگ را بازنمایی نمیکند.
دوم، نام «جنگ خلیج فارس» ناخواسته جنگ را به سطح یک منازعه ژئوپلیتیکی تقلیل میدهد؛ یعنی نزاعی بر سر آبراهها، منابع انرژی یا کنترل تنگهها. چنین نامی چارچوب تفسیر جنگ را به منطق رقابتهای ژئواستراتژیک نزدیک میکند؛ همان چارچوبی که در ادبیات قدرتهای بزرگ رایج است. در حالی که «جنگ رمضان» به جای آنکه جنگ را در منطق رقابتهای قدرت تعریف کند، آن را در افق مقاومت و پایداری اجتماعی معنا میکند. به بیان دیگر، نام جنگ را به «جغرافیا» تقلیل میدهد، اما نام جنگ رمضان آن را به «وضعیت تاریخی ـ اخلاقی» پیوند میزند.
سوم، از منظر گفتمانشناسی سیاسی، نام «خلیج فارس» در اینجا کارکردی هویتگرایانه دارد که میتواند ناخواسته به نوعی دوگانهسازی قومی یا ملی دامن بزند. استدلالهایی مبنی بر برجستهسازی هویت فارسی در برابر اقوام غیرایرانی، در واقع جنگ را در چارچوبی قومیتی صورتبندی میکند؛ در حالی که تجربه تاریخی ایران نشان میدهد انسجام اجتماعی در لحظات بحرانی بیشتر بر پایه همبستگی مدنی و دینی شکل گرفته است تا بر اساس تمایزات قومی. «رمضان» به عنوان یک نشانه زمانی ـ دینی، ظرفیت همبستگی گستردهتری دارد و جامعه را حول یک تجربه مشترک آیینی و معنوی گرد میآورد، نه حول یک تمایز قومی.
چهارم، نامگذاری مبتنی بر جغرافیا معمولاً زمانی معنا دارد که جغرافیا خود صحنه اصلی و تعیینکننده جنگ باشد. بسیاری از جنگهایی که به نام مناطق جغرافیایی شناخته میشوند (مانند جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱) به این دلیل چنین نامی گرفتهاند که محور اصلی عملیات در همان جغرافیا بوده است. اگر چنین وضعیتی هنوز تحقق نیافته یا حتی صرفاً در حد احتمال است، نامگذاری پیشاپیش بر اساس آن، نوعی پیشفرضگذاری روایی است. «جنگ رمضان» اما بر یک واقعیت قطعی استوار است: زمان وقوع جنگ.
پنجم، از منظر حافظه جمعی، نامهایی که واجد بار نمادین و عاطفی هستند ماندگاری بیشتری دارند. نمونه تاریخی در ایران «دفاع مقدس» است که صرفاً یک توصیف زمانی یا جغرافیایی نبود، بلکه یک چارچوب معنایی بود. «رمضان» نیز از همین جنس است: نشانهای که فوراً مجموعهای از معانی فرهنگی، دینی و عاطفی را فعال میکند. در حالی که «خلیج فارس» اگرچه از نظر هویتی مهم است، اما در این زمینه بیشتر نقش یک نشانه جغرافیایی دارد تا یک استعاره فرهنگی.
در نهایت، «جنگ رمضان» یک استعاره فشرده از وضعیت تاریخی جامعه را حمل میکند: جامعهای که در شرایط ریاضت و خویشتنداری دینی (حتی اقتصادی)، پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحران اغتشاشی دی ماه، ناگهان با جنگ مواجه شده و در همان وضعیت معنوی از خود دفاع میکند. این نام هم زمانمند است، هم معنامند، و هم تجربه زیسته مردم را بازنمایی میکند. در مقابل، «جنگ خلیج فارس» بیش از آنکه تجربه اجتماعی جنگ را توضیح دهد، آن را در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی بازتعریف میکند.
به همین دلیل، اگر هدف از نامگذاری تثبیت یک روایت معنادار از جنگ در حافظه تاریخی باشد، «جنگ رمضان» از نظر گفتمانی نامی غنیتر، دقیقتر و حامل بار نمادین قویتری است.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
#تهدید_اتمی
ساعاتی پیش، جنگ وارد فضای روانی جدیدی شد؛ حساب کاخ سفید در توییتر (ایکس) این تصویر را بدون هیچ توضیحی منتشر کرد!
@drAshiri
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
طبق برخی بررسیها، اصل تصویر (تهدید) بالا، این تصویر است!
«دکمهی قرمز: انفجار بمب هستهای!»
@drAshiri
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه فرمایش خیلی عجیب از
بیژن پیروز (استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران):
جنگ اصلی هنوز
شروع نشده است...
@hamshenasi