📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/2343
در مورد تحلیل این دوستمون یه چیزی میخواستم بگم
به نظرم رستم محمد ه
چون اون تیری که با صدا خفه کن به رسول خورده بود از اسلحه ی محمد بوده
و بنظرم سهراب رسوله
ولی خب رسول م قوی تر از این حرفاس که با یه تیر تو پهلوش بمیره
خلاصه که درگیرم با خودم😅😮💨
#دایگو
📪 پیام جدید
نکنه رستم محمده و سهراب رسول که اگر اینطور باشه الفاتحه مع صلوات
#دایگو
ناشناس هموطن
یه نفر بیاد بهش پیدیاف هدیه بدیم🤫 اولین نفری که پیام بده❤️
حالا،
یکی دیگه بیاد😎
📪 پیام جدید
خب حالا که به پارتی که مربوط به رمز بود رسیدین رمز گشایی رو میزارم😁
رمز اول:فرستاده در درک چابهار کنار بیشه ستوده میشود.
فرستاده:رسول
ستوده میشود:محمد
بیشه:جنگل
درک چابهار هم جایی هست که کویر و دریا به هم میرسن و اینجا مجاز از رسیدن هست.
نتیجه:رسول و محمد در جنگل به هم میرسن.
به همین آسانی😁
و رمز دوم:خدنگی با جنب پیام آور دیدار کرد.
خدنگی:تیر
جنب:پهلو
پیام آور:رسول
دیدار کرد:برخورد کرد
نتیجه:تیر به پهلوی رسول برخورد کرد.
واقعا به همین راحتی😊
#دایگو
📪 پیام جدید
بالاخره رسیدیم به این پارت
بوی باروت...خاک بارون خورده..بوی خون...
و حالا دوباره باید صبر کنیم تا برسیم به پارت ۷۷ و ۷۸ که اون دوستمون گفتن و بازم از لحظهای که پارت تموم میشه تا لحظهای که پارت جدید رو بگیریم تو همون حجم آدرنالین همیشگی غرق میشیم
#دایگو
📪 پیام جدید
کتاب من اطلاعاتی بودم داستان آقایی هست به اسم علی مهدوی
که از دوران تحصیلش شروع میشه
از زمانی که گروهک ها و احزاب فعال بودن
انقلاب میشه و وارد سپاه میشه
بعدها وارد اطلاعات
در مورد ترور ها ، جنگ ، کودتا ، فرقه های نوظهور صحبت میشه تو جلد اول
تو جلد دوم تمرکز روی انجمن حجتیه هست
در کل کتاب جالبیه
برای من دهه هفتادی خیلی مطالب خوبی داشت
#دایگو
📪 پیام جدید
کنون گر تو در آب ماهی شوی/و گر چون شب اندر سیاهی شوی/ چون ستاره شوی بر سپهر/ببری ز روی زمین پاک مهر/بخواهد هم از تو پدر کین من/چو بیند که خاکست بالین من/ازین نامداران گردنکشان/کسی هم برد سوی رستم نشان/که سهراب کشتست و افگنده خوار/ترا خواست کردن همی خواستار/بشنید رستم سرش خیره گشت/جهان پیش چشم اندرش تیره گشت/بپرسید زان پس که آمد به هوش/بدو گفت با ناله و با خروش/که اکنون چه داری ز رستم نشان/که کم باد نامش ز گردنکشان/بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی/بکشتی مرا خیره از بدخویی/ز هر گونهای بودمت رهنمای/نجنبید یک ذره مهرت ز جای/
چو برخاست آواز کوس از درم/بیامد پر از خون دو رخ مادرم/همی جانش از رفتن من بخست/یکی مهره بر بازوی من ببست/مرا گفت کاین از پدر یادگار/بدار و ببین تا کی آید به کار شاهنامه ,هموطن
#دایگو