در تلوتلو های آفتاب بر جای مانده یِ روی سنگ فرش ها، انعکاس آبی سرولین بر رویشان نقش بسته بود.
در زیر نور بی فروغ خورشید شبنمِ روی علف ها به مخمل کم رنگ می زد.
شاخه های درخت افرا که گل برگ هایشان آبیِ آسمان را در بر گرفته بودند همدیگر را در آغوش گرفته بودند..."
𝐖𝐄𝐋𝐂𝐎𝐌𝐄 𝐓𝐎 𝐓𝐇𝐄 𝐅𝐈𝐑𝐒𝐓 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃𝐘 𝐍𝐈𝐆𝐇𝐓 𝐖𝐑𝐈𝐓𝐈𝐍𝐆 𝐂𝐇𝐀𝐋𝐋𝐄𝐍𝐆𝐄!
خوش امدید به اولین چالش نویسندگی شب خونین !
اگر مایل به شرکت هستید متن زیر رو با استفاده خلاقیت خودتون کامل کنید و <ارسال> کنید.
بهترین متنها داخل چنل قرار میگیره.
شب بود و باران.
پشت فرمان،فقط صدای تیکتاک ساعت مچیام شنیده میشد.
پروندهی خاکخوردۀ روی صندلی کناری را باز کردم.
عکسش توی نور چراغ خیابان،محو میشد.
پیام تلفن آمد:«کار رو تموم کن. فردا دیر میشه.»
چراغهای ماشین پشتی،ناگهان توی آینۀ بغل، شعله کشید.
ادامه با شما.
تا پنجشنبه شب فرصت دارید.
اگه مایل بودید خوشحال میشم داخل چنلاتون فور کنید
#Bloody_night
𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝𝐲 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭