eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
665 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
انشا
اللهم‌عجل‌الولیک‌الفرج🤲 اعزام‌ کاروان زیارتی عتبات 💥 🏴برای شهادت امام صادق 🏴 🕌نجف 🕌کربلا 🕌کاظمین 🕌سامرا 🚍حرکت ۱۲ اریبهشت ازقم 🚌برگشت ۱۵ اردیبهشت به قم 💰هزینه‌سفر ۲۵۰۰ فقط‌ بابت‌ کرایه است 🍔خورد و خوراک‌ به‌ عهده‌ زائر است . ✍️درصورت تمایل‌ به‌ ثبت‌نام‌ و اطلاع‌ از نحوه ی‌ سفر تماس بگیرید🔻 📞09124515935 عبداللهی @Mohammadabdollahi52 https://eitaa.com/zaer_karbala @Saeid110_128_315اکبری
🔁با مردم چنان معاشرت کنید که ... قال امیرالمومنین صلوات الله علیه: خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً إن مُتُّم مَعَها بَکَوا عَلَیکُم، وَ إن عِشتُم حَنُّوا إلَیکُم. (نهج البلاغه ، حکمت 10) امیرالمومنین علیه السلام فرمود: با مردم آن‌چنان معاشرت کنید که اگر مردید برای شما اشک بریزند، و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🙏😔😢برای یکدیگر استغفار کنیم حضرت صاحب الزمان علیه السلام به ابن مهزیار فرمود: یَا بْنَ المَهْزِیار! لَوْ لَا اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها إلاّ خَواصُ الشِّیعَةِ الَّذِینَ تَشْبَهُ أَقْوالُهُمْ أَفْعالَهُمْ. ای پسر مهزیار! اگر استغفار برخی از شما برای بعضی نبود، حتما هرکس روی زمین است از بین می رفت مگر خواصّ از شیعیان، همان هایی که اعمالشان مطابق گفتارشان است. (دلائل الإمامة، ص542) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
༻⃘⃕▒⃟🕊️﷽༻⃘⃕࿉❖┅┄•✦༻⃘⃕ ◼️▪️ • قسمت - دویست • چهلم✔️ 📝..اعتقادِ من به شما , باوری است که به تحقیق جُسته ام …✏️ 📕📗🔍🔎📘📙 ✔" حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف در نماز ، امام عیسی بن مریم علیه السلام خواهد بود و حضرت عیسی علیه السلام پشت سر حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف نماز می خواند." ✍..دومین روایت منتخب از این عنوان از مجموع 36 روایت از منابع جماعت عمریه 👳 بیان می گردد : ...👤..حضرت رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمودند: ❇️ یَلتَفِتُ المَهدِيُّ وَ قَد نَزَلَ عيسَي بنُ مَريَمَ كَأنَّهُ يَقطُرُ مِن شَعرِهِ الماءُ ، فَيَقولُ لَهُ المَهدِيُّ : تَقَدَّم صَلِّ بِالنّاسِ ، فَيَقولُ : إنَّما أُقيمَتْ لَكَ الصَّلاةّ ، فَيُصَلّي خَلفَ رَجُلٍ مِن وُلدي وَ هُوَ المَهدِيُّ. ✴️ در حالی که عیسی بن مریم علیه السلام به زمین آمده و گویی از موهای او آب می چکد ، مهدی علیه السلام رو به عیسی علیه السلام می کند و به او می گوید : پیش برو و نماز مردم را امامت کن ؛ عیسی علیه السلام می گوید : این جماعت تنها برای امامت شما برپا شده است ؛ سپس عیسی علیه السلام پشت سر مردی از فرزندانم نماز می خواند و او مهدی علیه السلام است. 📕📗🔍🔎📘📙 ✔️ غاية المأمول ۳۶۵/۵ ✔️ إسعاف الراغبين ص۱۴۷ ✔️ العرف الوردی ۱۵۸/۲ ✔️ الصواعق المحرقه ص۱۶۴ ✔️ ینابیع الموده ص۴۳۳ و ۴۶۹ ب۷۳ و ۷۵ ✔️ جواهر العقدين ق۲ ذ۸ ✔️ البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان ص۱۶۰ ب التاسع ح۹
44.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🆕 سلسله جلسات کوتاه 🖼اعرف امامک !! امام زمانت را بشناس !! استاد ⚜قسمت یازدهم ( ۱۱ ) موضوع : مهدی علیه السلام موعود اسلام ▫️مشخصات دقیق در مذهب حقه تشیّع 🌐..نشر حداکثری در دیگر کانال ها با اسم و نام کانال خود شما دوستان بلامانع است و باعث خوشحالی جناب استاد و ما می گردد ..
حرم
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان‌ کابوس رویایی💗 قسمت128 دیگر اجازه نمی دهم پیشروی کند و با خشم می گویم:"
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان کابوس رویایی💗 قسمت129 داخل خانه راهرویی است که مستقیم به طبقه‌ی بالا می رود. یک سالن کوچک هم دارد که از چپ و راست به آشپزخانه و نشیمن می رسد. به گمانم اتاق ها در طبقه‌ی دوم هستند. توی سالن کوچک و پشت میزی می نشینیم. یک زن برایمان قهوه می آورد و بدون این که یک کلمه بگوید می رود. به قهوه نگاه می کنم که بخار هایش در هوا پخش می شود. در چنین هوایی نوشیدن قهوه‌ی گرم آرزوست. کمی شکر را داخلش می ریزم و قهوه را هم می زنم. پیمان برعکس من به چیزی دست نمی زند و به دیوار رو به رو نگاه می کند. از معطل کردن مان حس خوبی ندارم اما چاره ای نیست. باید مثل پیمان پنبه در گوش کنم و با اعتماد به همه چیز بنگرم. در باز می شود و همان مرد بعلاوه‌ی یک مرد لاغر اندام و نحیف وارد می شود‌. با بلند شدن پیمان من نیز برمی خیزم. بهم دست می دهند و مرد ما را تعارف به نشستن می کند. او خودش را اینگونه معرفی می کنم: _من برادر حسنی هستم. لابد در مورد اینجا چیزی به گوشتون خورده. بزارین یه چیزایی رو بهتون بگم... اینجا کارهای مهمی داریم پس خوب خودتون رو آماده کنین. راس ساعت شش بیدار میشین. کلاس های زیادی داریم که لازم یک چیریک ببینه. شما باید به لحاظ عقیده و نظامی خودتون رو بالا بکشین. کلاس های عقیدتی با برادر رضاپور هستش و کلاس های نظامی با برادر بهاء الدین. وقتی هم که آمادگی عملی پیدا کردین باید به اردوگاه برید. اردوگاه... اردوگاه... این اسم در سرم می چرخد و هول و هراس مرا با خود می برد. با خودم می گویم اگر من را از پیمان جدا کنند چه؟ اگر او به اردوگاه برود و من نه، آن وقت چه گلی به سر بگیرم؟ این استرس ها را می کشم و تنها به خودم محول می کنم که اینقدر خوب همه چیز را فرا می گیرم تا همپایش باشم. بعد از مرخص شدن مان ما را در اتاقی کوچک و نمور جا می دهند. اتاق به اندازه ایست که دراز بکشیم و یک بالشت زیر سر بگذاریم. در حالی که زانو به بغل گرفته ام به حرف های حسنی فکر می کنم. چقدر کلاس های عقیدتی برایشان با اهمیت است. من که توی تهران هم این کلاس ها را دیده ام و تنها برای آموزش نظامی راهی دیار غربت شده ام، حال چرا دوباره باید کلاس ببینم. شام مخور و نمیری را هم می خوریم. سرم را به بالشت می گذارم و ترجیح می دهم غر نزنم که پیمان مرا ضعیف النفس نداند. هر چه هست به خواب می روم و با وحشت از خواب می پرم. به اطرافم نگاه می کنم و دستانم را به سینه می گذارم. جرعه ای آب به گلویم مرا سرحال می کند اما روی آن را ندارم که به طبقه‌ی پایین بروم. پیمان هم آن چنان به خواب رفته که چیزی از حال من نمی فهمد. به اجبار دوباره دراز می کشم و سعی می کنم به چیزی فکر نکنم. با صدای پیمان از خواب بلند می شوم. صبحانه برایمان می شود نان ضخیم سوری که سفت شده و خوردنش سخت است با مربای زرد آلو. می دانم چیزی بهتر از این گیرم نمی آید پس مجبورم آن را همانند بقیه با ولع بخورم. بعد از صبحانه حسنی پیمان را صدا می زند و او بی خداحافظی از خانه بیرون می زند. من هم تک و تنها در خانه ای غریب و در جمعی غریب تر احساس خوبی ندارم. در چنین جمع مردانه ای تنها یک زن است که او هم به گمانم لال است یا هم کم حرف. حیران گوشه ای ایستاده ام که مردی صدایم می زند. مثل فنز از جا می پرم و با دستپاچگی به دنبالش به راه می افتم. در اتاقی مردی جوان نشسته و دورش کتاب ها به صف کشیده شده اند. روی میز کوچکش هم دو کتاب قرار دارد که یکی را به مطالعه از ورق می گذراند. مرا پیش او می نشانند. نگاهی به چهره ام می کند و لبخندی می زند. بعد هم از من می پرسد: _اسمت چیه غزالم؟ من که به لحن چندش بار او حساس شده ام اندکی سکوت می کنم که دوباره می گوید: _انگار که این غزال لاله. حیف این چهره نیست که دو مثقال زبون نداشته باشه؟ آب دهانم را قورت می دهم و به سختی به سخن می آیم. _مَ.. من زبون دارم. اسمم ثریاست. کتاب را می بندد و با لبخند مرموزانه ای می پرسد:" اسم سازمانی نه! اسم واقعیت چیه؟" _رویا. ابرو بالا می اندازد و تکرار می کند رویا... رویا. بعد هم خودش را با نام رضاپور معرفی می کند. ⭕️کپی بدون نام نویسنده حرام است⭕️ نویسنده‌مبینارفعتی(آیه) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان‌ کابوس رویایی 💗 قسمت130 زیر چشمی نگاهش به من است و می پرسد: _تو مسلمونی؟ یا مسلمون بودی؟ _هیچ کدوم. مَ.. من دینی نداشتم. دوباره سر تکان می دهد و تکرار می کند:" صحیح... صحیح... الان چه عقیده ای داری؟" _به من گفتن مارکس برای آزادی میجنگه و من هم قبولش دارم. _درست گفتن اما خودت چی؟ هنوز به این عقیده رسیدی یا نه؟ کمی مکث می کنم. نمیدانم چه بگویم. من چیز زیادی از مارکسیسم نمیدانم و فقط کارهایی را می کنم که سازمان می خواهد. هیچ وقت یک اعتقاد حقیقی نداشتم تا گرد او بگردم. رضاپور که از سکوتم حوصله اش سر رفته و جوابش را هم گرفته می گوید: _از نظر تو دنیا چه شکلیه؟ کلی جواب به ذهنم رخنه می کند و در آخر به زبان می آورم: _دنیا پر ظلم و بی عدالتیه، پر از نفاق و دوریی... _درست میگی. مادامی که شاه باشه و به نفع خودش و آمریکایی ها دستور بده وضع ما همینه. خشمش را در مشت اش محکم می کند. بعد هم زیر لب می غرد:" ما برای آزادی میجنگیم. می جنگیم تا سهممون رو از دنیا برداریم. فقر باید ریشه کن بشه. اگه غذایی سر سفره اس باید عادلانه تقسیم بشه. خب... این شد هدفمون که کم هدفی نیست! راه های زیادی هم ختم به این هدف میشه اما همگی کاربردی نیست. خیلیا هدف ما رو داشتن اما پیروز نشدن نمونه اش همین منور فکرها! چی شد؟ مثلا قانون و مجلس گذاشتن اما بی فایده است. شاه قانون رو دور میزنه چون شاهه.. چون پشتش به انگلیس و امریکا بنده. ما باید مسبب اینا رو زمین گیر کنیم و اونم کسی نیست جز سلطنت. سلطنت باید برداشته بشه دیگه وقتشه مردم خودشون تصمیم گیری کنن. آنقدر حرف در حرف می کشد تا جایی که دیگر چیزی از حرف های گنگش نمی فهمم. من اهل سیاست نیستم و نبودم، این چیزها را خوب نمی توانم درک کنم و یا سر از اصطلاحات قلمبه و سلمبه اش در آورم. عصر با دو تن از مردها همکلاس می شوم. از لهجه ی غلیظ عربی با کلمات فارسی حدسش آسان است که این مربی یک عرب است. بیشتر کسانی که تدریس میکنند از فلسطین هستند و حتی شنیده ام در اردوگاه هم دیده می شوند. اما مربیان اعتقادی بیشتر کسانی هستند که ایرانی اند. در هر مورد از درس هم جوری تدریس می کنند که سر و تهش به اسلام ختم می شود. یک مشت توجیه برخلاف اسلام و مقایسه و نفی احکام آن. به هر حال روزهای غریبی است. گاهی تا اوج عقایدشان بال می زنم که با یک شک با سر به زمین می افتم اما اینجا همه چیز جواب دارد. طوری حرف می زنند که من هم باورم می شود اسلام ناکارآمد شده و باید سمت و سوی مان را عوض کنیم. کلاس های متعدد و پشت سر هم گاهی مرا گیج می کند. در این مدت بارها بین زائران ایرانی مشغول به پخش اعلامیه و جذب هستیم. حتی آن هایی که تمایل نشان می دهند را به مرکزیت ایران گزارش می دهیم. سکونت مان در آن خانه چیزی حدود یک هفته طول کشید و پس از آن به محله ی دیگر در یکی از شهرک های اطراف دمشق می رویم. در خانه ای بزرگ با چهار خانواده زندگی می کنیم. هر کدامشان هم مهاجر هستند و از شهرها و کشورهای همسایه برای کار یا غیره آمده اند. در خانه ی ما دو نفر دیگر به نام احمد و مصطفی هم زندگی می کنند به عنوان برادر من. هر کس سر در لاک خودش است و پایش را از گلیمش دراز تر نمی کند. شاید یکی از دلایل آن هم غریبی باهم هست. ما هر روز که بحث تبلیغ در میان نباشد با اتوبوس های قراضه ی شهرک خودمان را به دمشق می رسانیم. از آن جا هم یک راست به خانه ی محل قرارهایمان. در این چند ماه جز رقابت و برتری در میان اعضا چیزی ندیده ام. همین فضای رقابت هم باعث می شود همه تلاش کنند تا از سوی مربیان تایید شوند. ⭕️کپی بدون نام نویسنده حرام است⭕️ نویسنده‌مبینارفعتی(آیه) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌎🌺🍃 🌺 ❇️ تقویم نجومی 🗓 دوشنبه 🔸 ۱۰ اردیبهشت / ثور ۱۴۰۳ 🔸 ۲۰ شوال ۱۴۴۵ 🔸 ۲۹ اوریل ۲۰۲۴ 🌎🔭👀 💠 مناسبت‌های ملی 🇮🇷 روز ملی خلیج فارس🌊 🌓 امروز قمر در «برج جدی» است. ✔️ مناسب برای امور زیر است: امور ازدواجی درختکاری بنایی دیدار با مسئولین آغاز معالجه چله نشینی رژیم گرفتن جابجایی خرید حیوان از شیر گرفتن کودک برداشت محصول تشکیل شرکت امور حفاری امور مربوط به حرز 🌎🔭👀 🚘 مسافرت همراه با صدقه باشد. 👶 زایمان نوزاد فاضل و دانشمند باشد. 👩‍❤️‍👨 انعقاد نطفه 🔹 امشب (شب دوشنبه) فرزند به قسمت و روزی خود قانع باشد. ان‌شاءالله 🌎🔭👀 💇‍♂ اصلاح سر و صورت باعث ایمنی از بلا می‌شود. 🩸 حجامت، خون‌دادن باعث سلامتی می‌شود. 🔵 ناخن گرفتن روز مناسب و دارای برکات خوبی است از جمله قاری و حافظ قرآن گردد. 👕 بریدن پارچه روز بسیار مناسبی و موجب برکت می‌شود. 🌎🔭👀 😴 تعبیر خواب رویایی که امشب (شب دوشنبه) دیده شود، تعبیرش از آیه ۲۰ سوره مبارکه «طه» است. ﴿﷽ فالقاها فاذا هی حیه تسعی﴾ دلیلی قوی یا وسیله‌ای مناسب، در اختیار خواب بیننده قرار گیرد و کار خود را با آن پیش ببرد. ان شاءالله مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 📿 وقت استخاره از طلوع فجر تا طلوع آفتاب از ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ از ساعت ۱۶ تا عشای آخر(وقت خوابیدن) 📿 ذکر روز دوشنبه «یا قاضی الحاجات» ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه «یا لطیف»، موجب یافتن مال کثیر می‌گردد. ☀️ ️روز دوشنبه متعلق است به: 💞 علیه‌السلام 💞 علیه‌السلام اعمال نیک خود را به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌎🔭👀 ⏳ مدت زمان اعتبار این تقویم از اذان مغرب آغاز و اذان مغرب روز دوشنبه پایان می‌یابد. 🌺 🌎🌺🍃