در وصف حضرت امام رضا یه قصیده ی بلند بلا جناب صغیر اصفهانی داره خیللللی زیباست.
راستش رو بخواین من اولین شعری که از صغیر اصفهانی شنیدم و فی المجلس من رو شیفته ی خودش کرد همین قصیده است .
اون قدر این قصیده در من وجد و اردات ایجاد کرد که همان روز بعد از اینکه کلاسم تمام شد( اون موقع من مشغول تحصیل بودم) رفتم محله طوقچی اصفهان سر قبر صغیر و کلی باهاش حرف زدم و بعدم رفتم و دو تا دیوان شعر داشت خریدم .
اون قصیده با این بیت شروع میشه :
آیینه ی ایزد نما ، هو یا علی موسی الرضا
گنجینه ی علم خدا ، هو یا علی موسی الرضا
این « هو » رو مثل واژه ی « او » بخونید
یکی از بیتاش اینه:
خورشید گردون کاینچنین تابد به اقطاع زمین
از گنبدت گیرد ضیاء ، هو یا علی موسی الرضا
یعنی اگه خورشید اینطوری داره به جای جای زمین می تابه و نور افشانی می کنه ، از گنبد تو نور می گیره ای امام رضا
مرحوم استاد چایچیان یه شعر معروفی دره در مورد امام رضا که احتملا اکثرتون حفظ باشین .
مطلعش اینه :
آمدم ای شاه پناهم بده
دور مران از در و راهم بده
من به لطف خدا شعر ایشون رو در قالب یه مُخمّس در اوردم که به عنوان ادای احترام به ساحت مقدس امام رضا علیه السلام تقدیم می کنم
گفت که ای شاه تو جاهم بده
توبه کنانم، گواهم بده
آب گوارای، ز چاهم بده
« آمدم ای شاه پناهم بده
دور مران از در و راهم بده»
ای به فلک رفته ز دامان عشق
ای گهر ناب فروزان عشق
ای تو معلم به دبستان عشق
«ای گل بی خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده»
بی نظر لطف تو من چیستم؟
بی تو مگر شاه، که من کیستم؟
بی نگهَت در شُرُف نیستم
« لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحطه نگاهم بده»
علیرضا مطلب
دیشب داشتم نحوه ی کشته شدن امیرکبیر رو می خوندم.
واقعا چه دردناک و عبرت آموز
وقتی امیرکبیر رو از چشم شاه می اندازن و بلاخره شاه اون رو عزل می کنه و به فین کاشان تبعید میکنه.
امیرکبیر میفهمه که میخان اون رو در غربت ترور کنن و بکشن .
زنش هم که خواهر شاه هست این رو میفهمه و از شاه میخاد تا اجازه بده اون و دو تا دختر بچه ش هم با امیرکبیر به فین برن.
چون میدونست که تا وقتی خواهر شاه کنار امیرکبیر باشه، کسی جرأت ترورش رو نداره.