عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستن
جان و دل بر باختن ، بر روی جانان زیستن
سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال
ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
پشت هم شعر نوشتم كه بخوانی، خواندی؟
بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟
به خدا شعرترين شعرِ منی، میفهمی؟
هوس انگيزترين حسِ منی، میفهمی؟[:
- پویا جمشیدی
من را به درد خود رها کردی و رفتی
دیدی که با این دل چه ها کردی و رفتی ؟
من با تمام هستی ام دل بر تو بستم
اما تو دل از من سوا کردی و رفتی