eitaa logo
حرفیخته
475 دنبال‌کننده
281 عکس
33 ویدیو
2 فایل
یک آزاده اینجا حرف می‌زند که آرزویش آزاده شدن است. باهام حرف بزنید: @azadr0 آزاده رُباط‌جَزی لینک کانال بله: http://ble.ir/join/DMiJzySBFF
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجلهٔ مدام
فروش ویژهٔ ادامه داره! ⏳ تا ۵اسفندماه، فرصت دارید که خواب مدام رو با ۲۰درصدتخفیف، و شماره‌های قبلی‌رو با تخفیف ۱۰درصدی، خریداری کنید. 📌برای خرید و ثبت سفارش، به لینک زیر سربزنید https://modaammag.ir/shop/
انا لله... درام بعضی قصه‌ها، جوری تاثیرگذار است، به قدری میزان تغییرش زیاد است که گاهی از شدت قوتش، مخاطب را به اشتباه می‌اندازد که: "نچ! نشد! باورپذیر نیست. درنیومده." مثلا خیلی باورپذیر نیست که کسی دقیقا در روز تولدش، از دنیا برود. انگار که سال‌ها قبل، روز تولدش، در یک نقطه از زمان، ایستاده، برای خدا دست تکان داده و آمده به میدان دایره‌ای شکل دنیایش. دویده، نفس زده، توشه پر کرده، باز دویده و دویده، مثل دونده‌ قدرتیِ دو میدانی، خسته، مثل مردی تنومند در بستر بیماری، نفس‌زنان، رسیده دقیقا به همان نقطه از زمان که سال‌ها پیش دویدن را شروع کرده بود. در همان نقطه، برگشته به آغوش باز خدا؛ در خط پایانی که همان خط آغازش بوده. همان‌قدر خسته و رنجور، اما همان‌قدر برنده و مدال‌آور به قهرمانی رسیده، به شروع پرقدرت دوباره، به قهرمانیِ آن دنیا. جیران و زهرای عزیزم، زندگی و کوچ پدرتان، "الیه راجعون" را به دراماتیک‌ترین شکل، برایمان قصه کرد؛ یک قصه دورانی، با بازگشت پایان به آغاز... دلم پیش دلتان... صبر روزی‌تان...
هدایت شده از حامد کاشانی
غربت و تنهایی ما را هیچ‌کس نمی‌تواند برطرف کند. این حسّ غربت، ندید گرفته شدن‌ها و... کمکی است تا همدم حقیقی، أنیس نفوس و طبیب جان‌ها را یاد کنیم. از در و دیوار می‌خوریم اما یک نفر را داریم و یقین که او می‌آید... اللهم عجل لولیک الفرج
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنگ درو زدند. من که از ضعف و خواب‌آلودگی ولو شده بودم روی کاناپه، پسرک رو فرستادم تا بسته رو بگیره و بیاره بالا. سه تایی نشستیم پای آنباکسینگ. از اون‌جایی که بلاگری در حد زیر صفر بلدم، گوشی رو دادم به پسرک که فیلم بگیره و کلی دست و پا افتاد توی فیلم و فقط همین قسمتش قابل انتشار بود!🤪 بسته رمضانی "رستا" که حاصل هنر و خوش‌فکری یکی از رفقاست، حسابی سر حالمون کرد. جزئیاتی که ساعت‌ها بهش فکر شده و براش هزینه شده، رزق شادی امروز ما رو فراهم کرد. اونم با دست‌های هنرمند چهار تا مامان فعال و دغدغه‌مند، که کسب و کار فرهنگی خودشونو راه انداختن.😍 یک پک کامل و دوست‌داشتی شامل: ریسه چراغ، گلدون و خاک و بذر، ردیاب اعمال کودک، کاردستی صندوق صدقات فانوسی، کلی خوراکی و کاردستی و پودر کیک برای جشن نیمه ماه مبارک، نشانگر قرآن، شمع تزئینی و خرما و... از این نشونی، برید توی کانالشون، یه چرخی بزنید و لذت ببرید😍 آدرس کانال ایتا: @raastaagroup
¤ شغف. [شَ غَ] به غلاف دل کسی آویخته شدن. شغف، یعنی حب کسی، غلاف دلت را پاره کند و برود بنشیند توی درونی‌ترین قسمت دل، توی جوف. توی این دنیای پررفت‌و‌آمد، کسی را داری که غلاف دلت را پاره کرده و رفته باشد توی جوف جا خوش کرده باشد رفیق؟ ¤ @harfikhteh
آیا دوست دارید بیش از پیش به بچه‌تان بگویید: "کله‌تو از کتاب بکش بیرون. بشین سر درس و مشقت"؟ آیا از یکنواختی زندگی خسته شده‌اید؟ آیا هوس خوردن مقادیری خمیر نان گردشده با دست چرکول و کمی پنیر کر‌ده‌اید؟ آیا از بچگی دوست داشته‌اید خانه‌تان پر از تخم‌های ریز خاک‌شیر و خرده نان تست شود؟ آیا معتقدید بچه باید آن‌قدر پای گاز خودش را بسوزاند که جگرتان خنک شود؟ آیا خودتان چلفتی هستید و همین مانده که بچه، هر روز یک چیز جدید به خوردتان بدهد؟ آیا از دیدن تمیزی آشپزخانه خسته شده‌اید؟ آیا دلتان می‌خواهد زبان روزه به کسی دری‌وری بگویید و کسی دم دستتان نیست؟ خب این‌ها که غصه ندارد! هرچه فریاد دارید بر سر "منصوره مصطفی‌زاده" بزنید با این کتاب نوشتنش! زندگی برایمان نگذاشته انصافا. پ.ن: به حساب دوست عزیز هدیه‌دهنده هم سر فرصت رسیدگی می‌شود.
هدایت شده از [ هُرنو ]
هفتادوسومین کتاب صفرسه @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
33.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
¤ سال من در این نقطه از دنیا تحویل شد. بدوبدو رسیدیم به فلکه آب و انگار که صف رسیدن به ضریح از همان‌جا، از تقریبا یک کیلومتریِ ورودیِ حرم شروع شده! بار اول بود وقت تحویل، مشهد بودم. از فلکه آب نمی‌شد جلوتر برویم. خانم‌ها با کفش‌های پاشنه‌ده‌سانتی و روسری‌های براق نو، دست بچه‌های سلمانی‌رفته و ژل‌زده را گرفته و جاری شده بودند سمت حرم. مردها با کت و شلوار و کفش‌هایی که غالبا فقط زورشان به واکس زدنش رسیده و به نو کردنش نه. ما هم با کتونی و لباس‌های گِلی پارسالی و بچه مریض و دل امیدوار، دل امیدوار، دل امیدوار... سال من در این نقطه از دنیا تحویل شد، در حالی که به امام رئوف می‌گفتم که دلم نمی‌خواست هیچ جای دیگری از دنیا باشم. بهترین جا برای تحویل، همین‌جا بود. رو به امام، در مسیر، پشت سر جمعیت بی‌نهایتی که بغض‌در‌گلو و خنده‌به‌لب و دست‌به‌آسمان، قلبشان به عشق پسر موسی‌بن‌جعفر می‌تپد. پ.ن: دعاگو و محتاج دعا و حلالیتتون هستم رفقا. ¤ @harfikhteh
¤ دیشب فکر کردم یه روزی حتما باید داستان آدم‌هایی رو بنویسم که شب‌های قدر، سر کارن. راننده اتوبوسی که زائرها رو می‌بره سمت حرم و از رادیو، جوشن حرم رو گوش می‌ده، گنبد رو می‌بینه و می‌گه: "به تو از دور چاکریم"، لابی‌‌من هتل که از پشت پیشخان اومده بیرون و با پیرهن مشکی روی مبل لابی نشسته و مفاتیح جلوش بازه و شونه‌هاش می‌لرزه، پاکبانی که صدای جاروش، کوچه رو از سکوتِ خواب و رخوت پاک می‌کنه و اصلا حواسش نیست امشب شب قدره. فقط وقت پاک کردن عرق پیشونی، سر به آسمون بلند می‌کنه و زیر لب می‌گه: "مصبتو شکر"، پرستاری که با چشم‌های خواب‌آلود و اشک‌آلود، سرم بیمار اورژانس رو چک می‌کنه و حواسش به ساعته که برسه یه لقمه سحری بخوره، خلبانی که وقت نشوندن هواپیما تو فرودگاه نجف، چشم می‌چرخونه گنبد طلایی رو پیدا کنه و دست به سینه بگه "السلام علیک یا سید العرب" نگهبان کارخونه که امشب از همیشه هشیارتره و هر بار می‌خواد سرش رو شونه بیفته می‌‌گه: "لعنت خدا به شیطون، به ابن ملجم" دیگه کیا؟ ¤ @harfikhteh
¤ یکی از مناسک شب‌های قدرم، این است که بعد از تمام شدن دعاها و التماس‌هایم، می‌گذارم اشک، روی مژه‌هایم بلور نمک ببندد و رد شورش روی گونه‌هایم خط‌های شکسته بیندازد. اشک‌هایم را از روی چشم پاک نمی‌کنم‌. مراسم که تمام می‌شود، می‌روم جلوی آینه، مژه‌های به‌هم‌چسبیده‌ام را نشان خدا می‌دهم و می‌گویم: "هیچی نداشتم بهش افتخار کنم، هیچی نداشتم بهونه‌ای بشه برای بخشیدنم. فقط همین چند قطره اشک، همه سرمایه‌مه. دلم خوشه اون لحظه‌هایی که چشمم خیس بوده، دوستم داشتی یا حبیب‌الباکین..." این‌ها را می‌گویم و می‌گذارم خوب که خدا دلش به حالم سوخت، خوب که نداری‌ام را دید، وقتی گشت و دید سرتاپایم چیزی جز چند ذره نمک، نمی‌ارزد، آن وقت بی‌آبرویی‌هایم را پشت آبروی عالم، قایم می‌کنم. حالاست که تازه رویم می‌شود یک اسم را صدا بزنم. اسم آبروداری که همه کار دست اوست. "یا قتیل‌العبرات" را که می‌گویم، تازه دلم می‌آید بلند شوم و آبی به دست و روی نمکی‌ام بزنم‌. مژه‌های چسبیده و صورت شوره‌بسته کارشان را خوب بلدند. راه دلم را باز می‌کنند به نام محترمی که اشک‌ها با او ختم‌به‌خیر می‌شوند. ¤ @harfikhteh
انا الیه راجعون این روزهای سال نو، پرتکرارترین گفتگویی که بینمان ردوبدل می‌شد، خبر حال خراب عزیزش بود که روی تخت بیمارستان، نفس‌های آخر را می‌کشید. حالا، بعد از رحمت و غفرانی که شب بیست‌وسوم، از آسمان نازل شده، عزیزش پاک و آمرزیده و رنج‌کشیده، برگشته به سمت خدا... ممنون می‌شوم اگر برای صبر رفیقم و خواهر عزیزش دعا کنید. https://eitaa.com/zaatar