eitaa logo
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
18 فایل
✨شروعمون:تولد داداش ابراهیم 1405/2/1✨ 💫پایان: انشاالله شهادت💫 کپی؟ یه صلوات برا ظهور آقا و دعا برا شهادت ادمینای کانال✨ لینک کانال ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas1283
مشاهده در ایتا
دانلود
مامان بلااا و مامان جان بدوو برو لباسات و عوض کن چشمممم ولی خانوم اجازه هست چیزی بگم ؟؟؟ یجوری نگام کرد و اماده بود چرت و پرت بگم و یچیزی برام پرت کنه که گفتم : سلامممم مامان علیپیککک ، برووو فهمیدم اگه بیشتر از این بمونم دخلم در اومده داشتمم میرفتم سمت اتاقم که دوباره داد زد + فاااااااطمههههههههه _جانمممممممم وایستا ببینم با تعجب نگاش میکردم اومد نزدیکم دستش و گرفت زیر چونه ام و سرم و به چپ و راست چرخوند يهو محکم زد تو صورتش چند لحظه که گذشت تازه به هولی افتاد تو دلم و حدس زدم که چیشده + صورتت چیشدهه؟؟ به من من افتادم و گفتم ها ؟ صورتم ؟ صورتم چیشد ؟ چپ چپ نگام کرد جوری که انگاری داره میگه خر خودتی دیدم اینجوری فایده نداره اگه تعریف نکنم چیشده دست از سرم بر نمیداره گلوم و صاف کردم و گفتم: چیزی نشده فقط اون شب که خودم مجبور شدم برم کلاس یهو یکی پرید وسط حرفم و گفت : خب ؟؟؟ نفسم حبس شد و برگشتم عقب با چشمای جدی پدرم روبه رو شدم تو چشاش همیشه به نیرویی بود که اجازه نمیداد دروغ بگم بهش نگاهش نافذ بود. حس میکردم میتونه ذهنم و بخونه اگه به چشمام نگاه کنه واسه همین سرم و گرفتم پایین و بعد چند لحظه مکث گفتم سلام وقتی جوابم و داد یخورده امیدوار تر شدم و ادامه دادم : هیچی دیگه داشتم میگفتم تو راه بودم که یهو پام ب یه سنگ گنده گیر کرد و خوردم زمین منو هم که میشناسید چقدر دست و پا چلفتیم ؟.... رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_دهم #عاشقانه_مذهبی مامان بلااا و مامان جان بدوو برو لباسات و عوض کن چشمممم ولی خان
سه پارت تقدیم نگاهتون🤍 لطفا کانالمون رو برای دوستانتون هم بفرسیتید تا اعضامون بیشتر بشه ان شاءالله تعداد پارت های بیشتری میزاریم🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا