💖 همسرانه حوای آدم 💖
#پارت_نود_و_ششم از #رمان_جان_من #عاشقانه و #مذهبی هر چند خبرهایی که عبدالله از بیمارستان میآورد، چن
#پارت_نود_و_هفتم
از #رمان_جان_من
#عاشقانه و #مذهبی
سپس به چشمان مشتاقم نگاهی کرد و با لبخندی که روی صورتش موج میزد، ادامه داد:
«پارسال هیچ وقت فکر نمیکردم سال دیگه یه همچین شبی تو بالکن یه خونه قشنگ، کنار زنم نشسته
باشم! »
لحن لبریز احساسش، صورت مرا هم به خندهای ملیح باز کرد و وسوسه ام کرد تا با شیطنتی زنانه بپرسم: «خُب حالا خوشحالی یا پشیمونی؟ » از سؤال سرشار از شرارتم، خنده اش گرفت و با چشمانی که از شادی میدرخشید، پاسخ داد:
«الهه! زندگی با تو اونقدر لذت بخشه که من پشیمونم چرا زودتر نیومدم بندر! »
و صدای خنده اش که روزها بود دیگر در خانه نپیچیده بود، بار دیگر فضای بالکن را پُر کرد و دوباره آهنگ خوش زندگی را به یادم آورد، گرچه جای خالی مادر در چنین شبی، تهِ دلم را خالی میکرد و اجازه نمیداد با خیالی آسوده با شادی
زندگی همگام شوم که به عمق چشمان مهربان مجیدم نگاه کردم و با لحنی لبریز امید و آرزو پرسیدم:
«مجید! مامانم خوب میشه، مگه نه؟ »
و شنیدن همین جمله کوتاه از زبان من کافی بود تا خنده از روی صورتش محو شده و با چشمانی که به ورطه اضطراب افتاده بود، برای لحظاتی تنها نگاهم کند. پیش چشمان منتظرم، نفس بلندی کشید که اوج نگرانیاش را از لرزش قفسه سینه اش حس کردم و بلاخره با لحنی که پیوند لطیفی از بیم و امید بود، جواب داد:
«الهه جان! همه چی دست خداست! » سپس آفتاب امید در آسمان چشمانش درخشید و با مهربانی دلداری ام داد: «الهه! من مطمئنم خدا اینهمه گریه های تو رو بی جواب نمیذاره! »
و با این کلامش، دلم را حواله به تقدیر الهی کرد که باز اشک پای چشمانم زانو زد. من هم اعتقاد داشتم که همه امور عالم به اراده پروردگارم بستگی دارد و خوب میدانستم که حال مادرم نه تنها تفاوتی نکرده که همچنان چراغ زندگی اش کم سوتر میشود، ولی به اجابت گریهها و ضجههای شبهای امامزاده آنقدر دل بسته بودم که دیگر نمیتوانستم امیدم را از دست بدهم.
اشکم را پاک کردم و با سکوت پر شکوهم، اوج ایمانم به کرامت اولیای الهی را به نمایش گذاشتم که مجید خرسند از دل صبور و روح آرامم، لبخندی زد و گفت: «الهه جان! تو اولین کسی نیستی که داری این راهو میری، آخرین نفرم نیستی! خیلی ها قبل از تو این راه رو تجربه کردن و بهش ایمان دارن! إنشاءالله مامان خوب میشه و دوباره بر میگرده خونه! من دلم گواهی میده که خیلی زود این اتفاق میافته! من مطمئنم که تو همین شبهای قدر حاجتمون رو از خدا گرفتیم! »
و این از پاکی پیوند قلبهای عاشقمان بود که او همان حرفهایی را به زبان می آورد که حقیقت پنهان شده در دل من بود، هر چند حرفی گوشه دل من مانده بود که شاید دل او خبر هم نداشت که من هنوز با همین قلبی که این روزها فقط برای مادر میتپید، باز هم برای هدایت او به مذهب اهل تسنن دعا میکردم و همچنان منتظر هر فرصتی بودم که با اشارتی دل پاکش را متوجه حقانیت مذهبم کنم که لبخندی زدم و با مهربانی آغاز کردم:
«مجید جان! من حرف تو رو قبول کردم و از تهِ دلم امام علی(ع) رو صدا زدم. بخدا از تهِ دلم با امام حسین(ع حرف زدم. ولی تو... »
و خوب فهمید در دلم چه میگذرد که لبخندی لبریز متانت روی صورتش نشست و با سکوت سرشار از آرامشش اجازه داد تا ادامه دهم:
«خُب منم دوست دارم تو هم به حرفایی که من میزنم توجه کنی، همونجوری که من به حرف تو گوش کردم. »
هر کلامی که میگفتم، صورتش بیشتر به خنده گشوده میشد و مهربانتر نگاهم میکرد تا هر چه روی دلم سنگینی میکند، بی هیچ پروایی به زبان بیاورم:
«مجید! من اومدم امامزاده، احیا گرفتم، هر روز دارم دعای توسل میخونم. خُب تو هم یه بار امتحان کن! » در جوابم نجابت به خرج داد و به رویم نیاورد که من همه این راهها را به آرزوی شفای مادرم رفتم و نپرسید که او به چه امیدی تن به مذهب اهل سنت دهد تا من هم قاطعانه پاسخ دهم به امید تقرب به خدا به مذهب عامه امت اسلامی بپیوندد و در عوض با لحنی لبریز محبت پرسید:
«چی رو امتحان کنم الهه جان؟ »
ادامه دارد...
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
🎂 #مسابقه_پخت_کیک_خانگی 🍰
🍰 شرایط: 😍
❣️فقط برای اعضای کانال حوای آدم 👩🦰👩
❣️ با لوازم کیک سازی که در منزل دارین 🍣
❣️ تزیین کیک، مربوط به #عید_غدیر باشه 🍥
❣️ تصویر گویای پخت خانگی کیک باشه 🥮
❣️حتما حتما 👇
❣️ نام کانال همسرانه #حوای_آدم در تزیین یا کنار کیک بصورت دست نویس درج بشه 💞
⭕️ در غیر این صورت در مسابقه شرکت داده نمیشه 😭 😐
🎂شیوه مسابقه:
❣️تصاویر ارسالی کاربران در کانال همسرانه حوای آدم درج میشه
❣️و شما با استفاده از لینک کیکتون در کانال
(دیگران رو دعوت به مشاهده کنید )تا ساعت 24 روز جمعه 17 مرداد مهلت دارید بازدید (ویو) تصویر کیک خودتون رو زیاد کنید.
🎂 اعلام نتایج:
💘روز عید غدیر ان شاء الله
🎂 مهلت ارسال تصاویر کیک: 😋
از الان تا یکشنبه 12 مرداد ساعت 24.
@mahdavi59
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
May 11
💖 همسرانه حوای آدم 💖
#پارت_نود_و_هفتم از #رمان_جان_من #عاشقانه و #مذهبی سپس به چشمان مشتاقم نگاهی کرد و با لبخندی که رو
#پارت_نود_و_هشتم
از #رمان_جان_من
#عاشقانه و #مذهبی
و من بیدرنگ جواب دادم: «خُب تو هم مثل من وضو بگیر، مثل من نماز بخون... »
و پیش از این که خطابهام به آخر برسد، با چشمان کشیده و پُر احساسش به رویم خندید و با کلماتی ساده پاسخم را داد: «الهه جان! من که از تو نخواستم شیعه بشی! من از تو نخواستم دست از عقاید خودت برداری! حتی ازت
نخواستم برای یه بارم که شده درمورد عقایدی که من دارم، فکر کنی! من فقط ازتخواستم دعا کنی، همین! »
سپس به چشمانم خیره شد و با گلایه لطیفی که در انتهای صدایش پیدا بود، گفت: «ولی تو از من میخوای از عقایدم دست بکشم. خُب قبول کن این کار سختیه! » و پیش از آن که به من مجال هر پاسخی دهد، با لحنی عاشقانه ادامه داد:
«الهه جان! من و تو همینجوری با هم خوشبختیم! من همینطوری که هستی عاشقت هستم! الهه، تو همونی هستی که من میخواستم! بخدا من کنار تو هیچی کم ندارم! » سپس چشمانش رنگ تمنا گرفت و با هلال
لبخندی که لحظهای از آسمان صورتش مخفی نمیشد، تقاضا کرد:
«نمیشه تو هم همینجوری که هستم، قبولم داشته باشی؟ » و خاطرش آنقدر عزیز بود که دیگر هیچ نگویم و در عوض، تمام احساس قلبم را به چشمان منتظرش هدیه کرده و با کلام پُر مِهرم خواسته دلش را برآورده سازم: «مجید جان! منم همینجوری که هستی دوسِت دارم! »
و همین جمله ساده و سرشار از محبتم کافی بود تا به مباحثه عقیدتی مان پایان داده و در عوض، مطلع یک غزل زیبا و ماندگار شود. لحظات پُر شوری که در زندگی عاشقانهمان کم نبود و با همه تکراری بودنش، باز هم به قدری شیرین و رؤیایی بود که نظیرش را در کنار هیچ کس و در هیچ کجای دنیا سراغ نداشته باشم. ساعتی به میزبانی نسیم گرم و دلنوازی که عطر خلیج فارس را به همراه میکشید، چشم به سقف بلند آسمان، میهمان خلوت ناب و بیریایی
بودیم که فقط ندای نگاه من شنیده میشد و نغمه نفسهای مجید و حرفهایی که از جنس این دنیا نبود و عشق پاکمان را در پیشگاه پروردگار به تصویر میکشید که به خاطرم آمد امشب ختم صلواتم را فراموش کردهام. ختم صلواتی که هدیه به روح محمد و آل محمد بود و بنا به گفته خانمی که آن شب در امامزاده میهمان حصیرش بودیم، این ختم صلوات معجزه میکرد.
رو به مجید کردم و گفتم: «مجید جان! یادم رفت صلواتهای امشبم رو بفرستم. » و با گفتن این حرف، از جا بلند شدم و برای برداشتن تسبیح به سمت اتاق رفتم. تسبیح سفید رنگم را از داخل سجاده برداشتم و به بالکن بازگشتم که مجید پرسید: «چندتا صلوات باید بفرستی؟ »
دانه های تسبیح را میان انگشتانم مرتب کردم و پاسخ دادم: «هر شب هزارتا. » مجید چین به پیشانی انداخت و با خنده گفت: «اوه! چقدر زیاد! بیا امشب با هم بفرستیم. » و منتظر نشد تا پاسخ تعارفش را بدهم و برای آوردن تسبیحی دیگر قدم به اتاق گذاشت و لحظاتی بعد با تسبیح سرخ رنگش بازگشت. کنارم روی قالیچه نشست و با گفتن «پونصد تا تو بفرست، پونصد تا من میفرستم. »
صلوات اول را فرستاد و ختم صلواتش را آغاز کرد. چه حس خوبی بود که در این خلوت روحانی و شبانه، زانو به زانوی هم نشسته و به نیت سلامتی مادرم، با هم بر پیامبر و اهل بیت ش صلوات میفرستادیم و خدا میداند که در آن شب عید فطر من تا چه اندازه به شفای بیمار بدحالم امیدوار بودم که دست آویزم به درگاه خدا، پیامبر رحمت و فرزندان نازنین ش بودند.
ادامه دارد...
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
💖 همسرانه حوای آدم 💖
🎂 #مسابقه_پخت_کیک_خانگی 🍰 🍰 شرایط: 😍 ❣️فقط برای اعضای کانال حوای آدم 👩🦰👩 ❣️ با لوازم کیک سازی که د
از مسابقه پخت کیک خونگی جا نمونید 😍😍👆👆
#ازدواج
💟 حاج آقا پناهیان
👸خانم ها و آقایون
اگر #همسر مهربان میخواهند؛ دنبال عبد بگردند.✌️
👈عبد ها وقتی همسر میشوند ظلم نمیکنند.💯
ولی آنهایی که عبد نیستند کارشان حساب و کتاب ندارد.😏
👈اگر عبد باشند دیگر دل ودماغ بد برخورد کردن ندارند.😊☺️
👈قبلا رسش را کشیده اند ورویش راکم کرده اند(و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا)💯
آقایون "دنبال عبـــد باشید" خانومی که عبد باشه از خیلی چیزا تو زندگی میگذره...🌹🌹
#همسفر_بهشتی 😍😍
⊰᯽⊱┈─°╌❊╌─°┈⊰᯽⊱
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
#شهید_یعنی...🌸
روزهـــاے جمعــــہ مـے گفـت:امــروزمیخـوام یہ کــارخیـربـرات انجام بدم😊
هـم براے شمـا،هـــم براے خـدا💫
وضـومی گرفـت ومـے رفت توے آشپزخونہ.
هـرچہ میگفتم :نکـنیــدایــــݧ کاررومن ناراحت میشــم باعث شرمندگیمہ.😞
گـــــوش نمـے کــرد.
دررامـے بسـت وآشپزخانہ رامــے شست😕💚
#شهید_علے_صیاد_شیرازے🌺
#تا_شهادت_راهی_نیست☺️✋🏻
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
🌸
یکی از #نشانه های زن عاقل و هوشیار این است که
برای همسرش، جمله «دوستت دارم😇»
را بیشتر از "چقدر دوستم داری؟" به زبان میاورد....
🍃🌸
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
#حرف_آخر
💌 علیرضا پناهیان: همه دعواها بر سر محبت است. باید از اول نگذاریم دل به هر سویی برود و الا علم و عقل هم از پس آن بر نمیآیند.
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
🔴 #فرهنگ يعني:
✅فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانهی ضعف نیست.
✅فرهنگ یعنی: کینهها وبال گردن خودمان هستند.
✅فرهنگ یعنی: لباس گرانقیمت و طلا آویزان کردن نشانهی برتر بودن نیست.
✅فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم!
✅فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست!
✅فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربههایمان را به اشتراک بگذاریم!
✅فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.
✅فرهنگ یعنی: چشم و همچشمی را کنار بگذاریم.
✅فرهنگ یعنی: تفاوت نسلها را درک کنیم!
✅فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.
✅فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!
✅فرهنگ یعنی: اگر در جایی بازه، سرک نکشیم!
✅فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم!
✅فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم!
✅فرهنگ یعنی: در دورهمیها کسی را سوژهی غیبت کردنمان قرار ندهیم!
✅فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم!
✅فرهنگ یعنی: کتاب بخوانیم و آموزش ببینیم!
✅فرهنگ یعنی: کسی که به مشاور مراجعه میکند عاقل است!
✅فرهنگ یعنی: کسی که به روان شناس مراجعه میکند دیوانه نیست
✅فرهنگ یعنی: کسی که مشاوره رو قبول نداره، و فکر میکنه عقل کل هست، بی سواده و عملکرد نادرست بروز میده!
💞 به ڪآناڷ #همسرانه حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️
❤️ @havayeadam 💚
💖 همسرانه حوای آدم 💖
🎂 #مسابقه_پخت_کیک_خانگی 🍰 🍰 شرایط: 😍 ❣️فقط برای اعضای کانال حوای آدم 👩🦰👩 ❣️ با لوازم کیک سازی که د
عکس کیک ها داره میرسه 😍
از مسابقه جا نمونی
تا یکشنبه شب وقت داری عکس کیک خونگی ات رو بفرستی 😍