🔴داستان شیرزنی که میان گرگها الله اکبر خواند
▪️ماجرای دکتر نعمتیزاده دختر نخبه جونقانی که یکتنه جلوی اغتشاشگران ایستاد؛
او چادر به سر به میدان آمده بود و یکه و تنها جلوی آشوب ایستاده بود. ایران کم از این شیرزنان ندارد؛ زنانی که شاید در سکوت، نخبهاند، اهل علم و اندیشهاند، دکترای فیزیک هستهای دارند یا معلم و مادرند، اما وقتی پای کشور و باورشان وسط میآید، همانقدر محکم میایستند که در آزمایشگاه و کلاس درس.
از همان لحظهای که خبر در کانالهای محلی جوتقان پیچید، دل خانم نعمتی آشوب شد. پیامها یکییکی میآمدند؛ کوتاه، تکراری، اما با لحنی که تهدلش را میلرزاند. «همه ساعت ۳ میدان اصلی. اعتراض به گرانیها.»
ظاهر پیام ساده بود، شبیه دهها پیام دیگر که این سالها مردم برای اعتراض به مشکلات معیشتی میفرستادند؛ اما چیزی در میان کلمات، در نحوه تأکیدها، در عجله فرستادن، غیرعادی به نظر میرسید. انگار گرانی فقط بهانه بود، پوششی برای هدفی دیگر.
خانم نعمتی آرام و قرار نداشت. در خانه قدم میزد. صدای تیکتاک ساعت با ضربان قلبش هماهنگ شده بود. بارها به قاب عکس روی دیوار نگاه کرد؛ تصویر شهدای هستهای. زیر لب گفت: «اگه شما بودید، چی کار میکردید؟»
جلوی آینه ایستاد. روسریاش را مرتب کرد، چادر مشکیاش را برداشت و روی سر انداخت. نگاهش در آینه محکمتر از همیشه بود. تصمیمش را گرفته بود. دوباره گوشی را چک کرد. همان پیام، اما این بار با چند ایموجی آتش و مشت گرهکرده. دلش لرزید.
با خودش گفت: «میرم. اگر فقط اعتراض به گرانی بود، میایستم. حق مردمه. ولی اگر دیدم بوی ناآرامی میده، نمیتونم ساکت باشم.»
بسمالله گفت و از خانه بیرون زد. هوای سرد صورتش را نیش زد. خیابانها شلوغتر از همیشه بود. هرچه به میدان نزدیکتر میشد، جمعیت بیشتر میشد؛ اما چیزی که آزارش میداد، چهرهها بود. خیلیها را نمیشناخت. آدمهایی که نه لهجهشان شبیه مردم شهر بود و نه نگاهشان. بیشترشان ماسک به صورت داشتند، نه از سر سرما، بلکه برای پنهان شدن.
جمعیت با لیدری یک جوان شروع به شعار دادن کرد. اول شعارها مبهم بود، اما خیلی زود رنگ عوض کرد:
«رضاشاه، روحت شاد»
«رضاشاه، جاوید شاه»
قلبش فشرده شد. حدسش درست بود. اینجا دیگر اعتراض معیشتی نبود؛ اینجا صحنهای طراحیشده برای اغتشاش بود. بغض راه گلویش را بست. چند لحظه خواست برگردد، اما یاد حرف خودش افتاد: نمیتوانم ساکت باشم.
آرام به پشت جمعیت رفت. کسی متوجه حضورش نشد. در میان آن همه لباس رنگی، کاپشنهای تیره و صورتهای پوشیده، چادر مشکیاش غریب بود. گلویش را صاف کرد. نفس عمیقی کشید. و ناگهان، با تمام توان فریاد زد:
«اللهاکبر، خامنهای رهبر!»
صدا مثل برق در میدان پیچید. برای لحظهای، شعارهای دیگر قطع شد. همه برگشتند. نگاهها روی یک نقطه ثابت ماند: یک زن چادری، تنها، ایستاده وسط میدان.دوباره فریاد زد، بلندتر:
«اللهاکبر، خامنهای رهبر!»
بهت جمعیت چند ثانیه طول کشید. بعد، زمزمهها شروع شد. چند نفر فحاشی کردند. صدای ناسزاها بالا رفت. سعی میکردند صدایش را خفه کنند، اما او عقب ننشست. باز هم شعار داد. صدایش میلرزید، اما نمیشکست.
اولین گلوله برفی به شانهاش خورد. بعد یکی دیگر به صورتش. سرما و درد را حس کرد، اما ایستاد. در دلش مدام حضرت زینب را صدا میزد؛ زینبی که در شام، میان جمعیتی نااهل، ایستاد و حرف حق را فریاد زد. با خودش گفت: «اگه ایشان تونست، من هم میتونم.»
هر طرف که اغتشاشگران حرکت میکردند، او چند قدم عقبتر، با صدایی بلندتر، شعار میداد. این حضور، این ایستادگی، نظم ساختگیشان را به هم ریخته بود. چند نفر عصبانی شدند. یکی داد زد: «خفهش کنین!»
چند نفر به سمتش آمدند. ضربهای به کمرش خورد. درد در تمام بدنش پیچید. اشک در چشمهایش جمع شد، اما نیفتاد. یاد پهلوی شکسته حضرت زهرا سلاماللهعلیها افتاد. همان فکر، همان داغ، او را سر پا نگه داشت.
در ذهنش تاریخ مرور میشد؛ از کوچههای مدینه تا میدان این شهر کوچک. انگار صحنهها تکرار میشدند. میدان همان میدان بود، فقط زمان عوض شده بود. لگد خوردن در حین روشنگری، فریاد زدن در میان توهین و سنگ، همه آشنا بود. بالاخره با ورود نیروهای انتظامی، جمعیت کمکم پراکنده شد. اغتشاشگران رفتند، با همان چهرههای پوشیده.
میدان آرام گرفت. خانم نعمتیزاده روی جدول کنار خیابان نشست. نفسش به شماره افتاده بود. کمرش درد میکرد، اما دلش آرام بود. احساس میکرد کاری را که باید، انجام داده است.
🧕@banovanebeheshti
@hedyeshik
@Maddahionlinمداحی_آنلاین_میترسه_دشمن_از_حجاب_زینب_وحید_شکری.mp3
زمان:
حجم:
4M
شهادت حضرت زینب سلام الله علیها رو خدمت امام زمان عج و همگی شیعیان تسلیت عرض میکنم 😭😭
@hedyeshik
حسین ستودهمن هرباری که کج رفتم.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
#انتقاد
سلام. وقتتون بخیر. این مداحی رو داشتم گوش میدادم، از آقای حسین ستوده هست و اسم مداحی اینه: من هر باری ک کج رفتم
اولش خوبه ک میگه من هر باری ک کج رفتم زمین خوردم، خب این درسته. آدم مؤمن توی همین دنیا سزای اکثر اعمالش رو میبینه. ولی وسطهای یه حرف بدی میزنه، خودش انگار متوجه نیست ک داره حرف بدی میزنه، انگار داره ب حضرت ابوالفضل ع و حضرت ام البنین سلام الله علیها تیکه میندازه😡😱
بعضی وقتها مداح ها و سخنران ها هم سوتی میدن ، باید حواسمون باشه و بهشون تذکر بدیم. من خودم آیدی ایشون رو ندارم ولی اگه کسی داره بهشون برسونه این حرف ما رو. ممنون.
ب حضرت ام البنین س میگه تو ک عباست زمین خورده، دست ما ک زمین خوردیم رو بگیر!
زمین خوردن حضرت عباس ع خیلی قضیه ش با زمین خوردن ما و اون علتی ک اول مداحی براش میگه، فرق میکنه
حضرت ابوالفضل ع داشت راه درست رو میرفت و داشت کار درست رو انجام میداد، در راه جهاد و در راه ولایت امام حسین ع داشت حرکت میکرد و آب میاورد برای تشنگان کربلا، ک دشمن ب ایشون چند تا تیر زد و ایشون افتاد، این چه ربطی داره ب زمین خوردنی ک این مداح اول شعرش میگه ک میگه هربار کج رفته زمین خورده؟!
با این حرفش انگار بیشتر داره ب حضرت ام البنین س و حضرت ابوالفضل ع تیکه میندازه ک این دوتا زمین خوردن رو یکی میکنه!
بنظرم باید بیشتر دقت کنن و این مداحی شون رو اصلاح کنن إن شاءالله
@hedyeshik
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👩👧👦 نباید که فقط مادر بچه داری کنه!
#استاد_شجاعی | #کلیپ
منبع: جلسه ۶ از مبحث معارف فاطمی
@ostad_shojae | montazer.ir
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چجوری درس میخونی؟
#مخاطب
@khaterat_mamana
48.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ضرب و شتم خانمی که یک تنه در مقابل اغتشاشگران جونقانی ایستادگی کرد
👈 ایران، مملو از شیرمردان و شیرزنانی هست که از زوزه شغالان و کفتارهای مزدورانِ اسرائیلی هیچ واهمه ای ندارن
48.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ضرب و شتم خانمی که یک تنه در مقابل اغتشاشگران جونقانی ایستادگی کرد
👈 ایران، مملو از شیرمردان و شیرزنانی هست که از زوزه شغالان و کفتارهای مزدورانِ اسرائیلی هیچ واهمه ای ندارن
🌹 هنر و قدرت رسانه 🌹
🔴داستان شیرزنی که میان گرگها الله اکبر خواند ▪️ماجرای دکتر نعمتیزاده دختر نخبه جونقانی که یکتنه ج
🔻 شیرزنانِ ایرانی، همچون زینب سلام الله علیها، خلق کننده حماسه و دلیری و بصیرت هستند.
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین گفتوگو با شیرزنی که به تنهایی مقابل اغتشاشگران ایستاد
@hedyeshik