[• #حرفاے_خودمـونے☺️ •]
🍃🌹🍃🌹🍃
[🌹]دست به دامن خدا
ڪه میشوم......
چیزی آهسته درون من
به صدا در می آید ڪه نترس!
✨از باختن تا ساختن دوباره
فاصله ای نیست...✨
خــدا رو احساس ڪن👇
[•🕊•] @Heiyat_Majazi
[• #منبر_مجازے📿 •]
.
.
😇 امام صادق عليهالسلام:
بهترين صلهرحم، خوددارى از آزار
و اذيت خويشاوندان است.
📚 بحارالأنوار، ج۷۴، ص۸۸ ، ح۱
.
.
پاتوق نخبگـــان😌👇
[•⏳•] @Heiyat_Majazi
May 11
هیئت مجازی 🚩
[• #خانمےڪه_شماباشے👜•] . . من دنبال #آزادے✌️ هستم... #آزادے_جنـســــے😎..... #تســـــــاوی حقوق زن👱🏻
[• #خانمےڪه_شماباشے👜•]
.
.
من دنبال #آزادے✌️ هستم...
#آزادے_جنـســــے😎.....
#تســـــــاوی حقوق زن👱🏻♀ و مرد👨🏻. . .
گفت :
ما حتے در زمینه حـجـــاب هم بـد برخورد ڪردیم. ۴۰سال هست ڪه یڪ سیاست را در پیش گرفتیم 👈 این سیــاست شڪســت خــورده است . . . این سیاست رو باید #تغییر بدیم👉
گفتم : 🙄
بحث حجاب چه ربطے به #سیاست_جنسے یا بحران جنسے داره⁉️
گفت :
#سیاست_جنسے مثل دژے ست ڪه حجاب در داخل این دژ تعریف میشه و حجاب مانند دَر🚪 این قلعه است. ما دَر🚪 این قلعه رو محڪم چسبیدیم با سیاستهاے اشتـــبـاهمون، بعد دشمن از در و دیوار قلعه داره میاد توی قلعه و همه جا را تغییر میده‼️‼️😑
گفتم :😨
گفت :
باید سیاست ها و #الگوے_اقدام مان را تغییر بدهیم. مثلا همین اینستاگرام به تنهایی خودش جریان سازے میڪند. یا در #فضاے_مجازے ⇜ ۲۰ڪشور اولی که بیشترین جستجوی عبارت های پورن و... رو دارن، همین ڪشورهاے اتوڪشیده اروپایی هستن😏 . . .
✅ #ڪـپــے_مورد_رضایــت_نیست
.
.
یہ عالمہ نڪتہ؛ جانمونے😍👇
[•👒•] @heiyat_majazi
sabad sabad gole narges.wav
479.5K
📱🍃
•[ #ڪد_عاشقــے☎️ ]•
💞🍃 سبد سبد گل نرگــــس
فداے صبح نگاهتــــــ . . .
همــراه اول ⬅️
ارسال کد 67349 به شماره ۸۹۸۹
ایراݩــسل⬅️
ارسال کد 4413527 بہ شماره۷۵۷۵
رایتــل⬅️
ارسال کد on4009002 بہ شماره ۲۰۳۰
📱🍃 @heiyat_majazi
[• #مغزبانے😎 •]
.
.
♦️نمیشد این برنامه به تعویق بیفتد؟
آقای روحانی، وقتی تا اتاقت هم کسی را راه نمیدهی، افتتاح این اتوبان در این شرایط بحرانی چه توجیهی دارد؟
.
.
#ڪپے⛔️
#بازنشر ≈ #صدقهجاریه🍃
با مغــزبـــانے، بصیـــــــرت دهیـــد👇
[•📡•] @Heiyat_Majazi
هیئت مجازی 🚩
💚🍃 🍃 #خـادم_مجـازے سلام و صد سلام بر کاربران عزیز و بزرگوآر هیئت مجازے🌸 اینجانب ☺️خآدم #مهدیار به
[• #فتوا_جاتے👳🏻•]
#پرسشاعضا3☺️👇🏻:
سلام ببخشید میگفتن هرموقع اسم حضرت محمد بیاد باید صلوات بفرستی حتی اگه سر نماز باشی ولی بعد از تشهد چون و عجل فرجهم نمی گیم باید صلوات بفرستیم؟چون یه جا شنیدم بعد از صلوات حتما و عجل فرجهم بگید تا لازم نشه به خاطر اسم حضرت محمد هه ی دوباره صلوات بفرستی.
#پاسخاعضا✅👇🏻:
سلام
صلوات در تشهد واجب می باشد ولی گفتن عجل فرجهم بعداز صلوات واجب نمی باشد
وطبق نظرآیت الله مکارم احتیاط آن است در تشهد نماز (عجل فرجهم )گفته نشود و مطابق آنچه در رساله ها آمده است عمل نمایید.
#منتظرپرسشهاےشماهستیم👇🏻:
@khademr_S_mir
.
.
#مهدیار
#ڪپے⛔️
#بازنشر ≈ #صدقهجاریه🍃
هیچ شبهـهاےبے پاسخ نمونده😉👇
[•📖•] @Heiyat_Majazi
[•🌸 #حرفاے_خودمـونے☺️🦋]
توے دلت بگو
#حسیـنعلیهالسلام نگاهم میکنه
#عباس نگاهم میکنه
حتی اگه اینطور نباشه
خدا به حسیـن میگه:
حسیـنم...
نگاه کن این بندمو
خیـلی دلش خوشه !
#ناامیدش نکن..
یه نگاهیـم بهش بنداز
این خیـلی مطمئن حرف میزنهها!
خــدا رو احساس 👇
[•🕊•] @Heiyat_Majazi
هیئت مجازی 🚩
[• #قصه_دلبرے📚•] #اینڪ_شوڪران¹ ↯ #قسمت_بیستم😍🍃 به چشم من که منوچهر یه مومن واقعی بود، سید بودنش به
[• #قصه_دلبرے📚•]
#اینڪ_شوڪران¹ ↯
#قسمت_بیست_و_یڪم😍🍃
نزدیک عملیات بدر، عراق اعلام کرد دزفول رو میزنه. دزفولیها می رفتن بیرون از شهر.
می گفتن: "وقتی میگه، میزنه...".
دو سه روز بعد که موشک بارون تموم میشد برمیگشتن. بچه هاي لشکر می خواستن خانماشونو بفرستن شهر هاي خودشون، اما کسی دلش نمیومد بره...
دستواره گفت: "همه برون خونه ما، اندیمشک."
من نرفتم...
به منوچهر هم گفتم، ادعا داشتم قوي هستم و تا آخرش می مونم...
هرچی بهم گفتن، نرفتم...
پاي علی میخچه زده بود نمیتونست راه بره...
بردمش بیمارستان نزدیک بیمارستان رو زده بودن. همه شیشه ها ریخته بود. به دکتر پای علی رو نشون دادم...
گفت"خانم تو این وضعیت براي میخچه پای بچت اومدي؟ برو خونت". !
برگشتم خونه...
موج انفجار زده بود در خونه رو باز کرده بود.
هیچ کس نبود، توي خونه چیزي براي خوردن نداشتیم...
تلفن قطع بود...
از شیر آب گل میومد...
برق رفته بود...
باعلی دم در خونه نشستیم یه تویوتا داشت رد می شد آرم سپاه داشت، براش دست تکون دادم. از بچه هاي لشکر بودن.
گفتم: "به برادر صالحی بگید ما اینجا هستیم، برامون آب و نون بیارید".
آقاي صالحی مسئول خونواده ها بود.
هرچی می خواستیم به اون می گفتیم. یکی دو ساعت بعد اومد. نذاشت بمونیم. ما رو برد خونه ي دستواره...
《با چند تا از خانم ها رفته بود بیمارستان براي کمک به مجروح ها، که گفتند منوچهر آمده.
پله ها را دو تا یکی دوید. از وقتی آمده بود دزفول، یک هفته ندیدن منوچهر برایش یک عمر بود.
منوچهر کنار محوطه ي گل کاری بیمارستان منتظر ایستاده بود. فرشته را که دید، نتوانست جلوي اشکهایش را بگیرد...
گفت: "نمیدانی چه حالی داشتم. فکر میکردم مانده اید زیر آوار. پیش خودم می گفتم حالا جواب خدا را چه بدهم"
فرشته دستش را دور گردن منوچهر حلقه کرد و گفت: "واي منوچهر، آن وقت تو می شدي همسر شهید ."!!!
اما منوچهر از چشمهاي پف کرده اش فقط اشک می آمد...》
•
•
ادامھ دارد...😉♥
•
•
🖊:نقل از همسر شهید
منوچهر مدق
#مذهبےهاعاشقترنـد😌🖐
⛔️⇜ #ڪپےبدونذڪرمنبع
#شرعاحــــراماست...⛔️
[•📙•] @Heiyat_Majazi