مداحی آنلاین - حکایاتی کوتاه از امام صادق - استاد هاشمی نژاد.mp3
2.75M
🍃| حکایتی کوتاه از امام صادق(ع)
#شهادت_امامصادق #حکایت
با ما همراه شوید 👇
🍃| https://eitaa.com/hekayat_kade
عنوان: سفارش امام صادق علیه السلام به صله رحم☺️🤗
معرفی:
پسر عمویی دارم، من رعایت صله رحم نسبت به او میکنم، ولی او قطع رحم می نماید
🔝 این موضوع چندین بار تکرار شده که من پیوند خویشی را رعایت میکنم ولی او رعایت نمی کند، آیا به من اجازه می دهی که من نسبت به او قطع رحم کنم؟..
مابقی حکایت را از👈 اینجا بخوانید
#حکایت #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
🍃| کرم صادق عليهالسلام
🔝تهمت دزدی به امام 😔
مردی به سفر حج رفت، در مدینه مشغول عبادت بود که خوابش برد. چون از خواب بیدار شد، گمان کرد کیسهی پولش را دزدیدند.
در آن حوالی چشمش به امام جعفر صادق (عليهالسلام) افتاد که مشغول نماز بود و آن مرد، امام را نمیشناخت.
پیش رفت و یقه امام را گرفت و رهایش نکرد و گفت: تو کیسهی پولم را برداشتی!
امام فرمود: چقدر در آن بود؟
گفت: هزار دینار.
امام به خانه رفت و هزار دینار به او داد.
🔝وقتی آن مرد به خانه خودش برگشت، فهمید کیسه را در خانه جا گذاشته بود.
پیش امام صادق برگشت و با شرمندگی پول را برگرداند. امام پول را نگرفت و فرمود: مالی که از دست من بیرون رفته، دیگر نزد من برنمیگردد.
مرد نام امام را پرسید و زمانی که فهمید او امام است، گفت: به راستی این اخلاق زیبندهی اوست.
📒کتاب بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۳
#حکایت #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
مداحی آنلاین - حکایت شیعه رافضی (عمّار دُهنی کوفی) - سیدمحمدصادق سجاد.mp3
900.3K
🍃| امام صادق علیهالسلام
🔝حکایت شیعه رافضی (عمّار دُهنی کوفی)
#حکایت #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
🍃| امام جعفر صادق
شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام و شروع کرد از تنگدستی خودش گفتن که خیلی فقیر شدهام، خیلی ناچارم و درآمدم کفاف خرجم را نمیدهد، چنین میکنم و چنان.
حضرت به یکی از کسانشان فرمود: برو فلان مقدار دینار تهیه کن و به او بده. تا رفت بیاورد
ان شخص گفت: آقا! من والله مقصودم این نبود که از شما چیزی بخواهم.
فرمود: من هم نگفتم که مقصود تو از این حرفها این بود که از من چیزی میخواهی ولی من یک نصیحت به تو میکنم؛
این نصیحت از من به تو باشد که هر بیچارگی و سختی و گرفتاری که داری برای مردم نقل نکن زیرا کوچک میشوی.
📕آزادی معنوی، ص۲۰۵
#حکایت #شهادت_امام_صادق #اخلاق
🆔️ @hekayat_kadei
🔻لبنانی بود، ولی دوست داشت همسری در مدینه داشته باشد. پول داد به امام گفت:"زحمتش را شما بکشید."
✍امام فرمود:" یک خانه خوب برایت خریده ام. این هم قباله اش."
ویک کاغذ گذاشت جلویش.
💌مرد خواند:"جعفرابن محمدبرای این مرد خانهای دربهشت خریده است که یک طرف آن به خانه رسول اکرم(ص) متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمؤمنین(ع) و دو طرف دیگرش به خانه ي امام حسن و امام حسین." با خوشحالی کاغذ را بوسید و گذاشت روی چشمانش.
✨امام گفت: "پولت را دادم به فقرای مدینه."
خانواده اش را قسم داده بود وقتی مُرد، نوشته را بگذارند توی کفنش.
روز بعد ازدفنش آمدند سرقبرش؛ دیدند نوشتهای آنجا گذاشته شده:"جعفربن محمد به وعده اش وفا کرد."
🥺♥️
#حکایت #شهادت_امام_صادق #وفا_به_عهد
🆔️ @hekayat_kadei
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🙏 از كجا بفهميم ما ناجی هستیم؟
✏️شرح حدیث اخلاق از امام صادق علیهالسلام، توسط رهبر انقلاب
#حکایت #شهادت_امام_صادق #اخلاق
🆔️ @hekayat_kadei
📗 ماجرای تدوین کتاب توحید مفضّل
کتاب توحید مفضَّل که اکنون در دست است بیانی از امام صادق در باب توحید خطاب به مفضّل بن عمر است.
مفضّل میگوید من در مسجد پیغمبر نشسته بودم. نمازی خواندم. بعد در اطراف پیغمبر و عظمت او فکر میکردم. یکی از همین زنادقه آمد گوشهای نشست، بعد شخص دیگری آمد کنارش نشست. فاصلهشان با من زیاد نبود، حرفهایشان را میشنیدم. آنها با صدای بلند حرف میزدند. وقتی گوش کردم دیدم دارند کفر میگویند، با خودشان میگویند این مردی که اینجا خوابیده عجب نابغهای بود! خودش هم به آن ناموسی که میگفت- یعنی خدا- معتقد نبود (العیاذ بالله) ولی برای این که طرحهای اصلاحی داشت ناچار این مسئله را مطرح کرد. ببینید کارش به کجا رسیده که حالا در بالای مأذنهها در صحرا و دریا اسم او گفته میشود.
مفضّل طاقت نیاورد، عصبانی شد، شروع کرد به فحاشی کردن: برخیزید ای ملحدها، کافرها! آمدهاید در مسجد پیغمبر کفر میگویید؟! با عصبانیت رفت خدمت حضرت صادق که این چه روزگاری است، این چه دنیایی است! این مادیها و دهریها میآیند در مسجد پیغمبر و این حرفها را میزنند. حضرت او را آرام کرد، فرمود ناراحت نباش، آیا دلت میخواهد مجهز شوی به مسائلی علمی که من برای تو بیان کنم تا وقتی با آنها روبرو شدی با ایشان درست حرف بزنی؟ بله.
حضرت به او گفت فردا صبح بیا. مفضّل میگوید از خوشحالی شب خوابم نبرد. فردا صبح با کاغذ و قلم رفتم. حضرت من را در یک اتاق اختصاصی که عمومی نباشد نشاند، چندین روز برای من در این موضوعها صحبت کرد و مرا مجهز نمود.
📘 آینده انقلاب اسلامی ایران، ص ۱۹۰
#معرفی_کتاب #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei