ا﷽ا
ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
نامهای به Akuhei.
در فرود اجسام بر زمین، تو یک معلق شده هستی که بر روی جاذبه قدم مینوازی؛
بجای آنکه جاذبه تو را در بر بگیرد
تو او را بر دست گرفتهای و فرمان بر آویختن میدهی؛
زمانی که آونگ تو بر کره خاکی برسد
در میابی که زنجیره خاکی تنها انتهای جاذبیت بود،
اما حال میتوانی در دستانت نگه داری و تار هایش را به جاذبه بدوزی و آواز آونگ سر دهی،
سپس از تعلق خاطری که پس از نواختن در دل ساکن میکنی آسایشی برای خود فرا بخوانی تا در آرامش، آواز پایان یابد.
ا﷽ا
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
نامهای به dakarai(لئو).
در این جهان، نغمه های ستارگان روی زمین سقوط میکنند؛
و زمینی که تا کنون در انتظار دیدار دوبارهی ستارگان جان باخته بود،
باری با ملاقاتی متنوع از پیش دوباره به پیشوای ستارگان تاخته؛
گویی که دیدار دوباره این دو در زندگی جدیدشان دوباره به هم رقم خورد
حتی اگر برخوردشان بر هم زندگی را از آن دو بگیرد؛
اما این انتخابی ست که هر دو برای با هم بودن کردند،
شاید در جهانی دیگر آسوده تر به هم بپیوندند.
هر کدومتون وقتی کانال ۶۶۷ شد
شات گرفت با اسمش بفرسته پیویم ( @Cassilor_Navis ) براش جداگانه نامه تقدیمی بنویسم✨
دو سری قبل ۱-۲
الان ۶۳۰ هستیم.
ا﷽ا
نیلوفر و لاله هر دو بیهیچ سبب
این پوشد نیل و آن به خون شوید لب
میشویم و میپوشم ای نوشین لب
در هجر تو رخ به خوان و از نیل سلب
نامهای برای نیک.
بادِ بهاران آوردهاند؛
کولهای بار از سوغاتی سفر هایشان را انداختهاند، بوی یاس و عنبر میآید برون از کوله بار سفر خسته تن کردهاند.
باز صدای کودکان میپیچد، بهاران را میشِمارند؛
هر کدام سودای بهاری میگیرد از بوی یاس و عنبر ها میگوید؛
کودکی تنها در کُنج باغ بِنشسته، ز سودای نداشته زانو در بغل بِگرفته؛
بهاران کودکان را دیدند، کودکی را تنها دیدند.
نو بهاران نغمه ها دادند، نغمه ها آواز ها را دادند.
کودکان خوشحال ز جمعشان، کودکی گم کرده بودند یافتند.