هدایت شده از ζ꯭ᩘ᷎𝓓𝒂𝒊𝒍𝒚 𝒉𝒊𝒎𝒂𝒅𝒂
پخش کردند که در کرببلا
بی طرفان بی شرفند
وایا چه کسان و چه بدان با شرفند
کو این شرف و این طرف از قول کتابش؟
من بی طرفم،بی شرف آیا سر من گشت؟
من بی حرمم،بی وطن آیا بدنم گشت؟
من با وطنم جان و تنم مال خودم نیست
خاک و تن من شد ز وطن گل که خودم شد
ا﷽ا
خاموشم اما
دارم به آوازِ غمِ خود
میدهم گوش
وقتی کسی آواز میخواند
خاموش باید بود
غم داستانی تازه سر کردهست
اینجا سراپا گوش باید بود:
درد از نهادِ آدمیزاد است!
نامهای برای وطن.
«وتن وطن بمان»
من ز وطن بیزارم و باز زار بر سر او دارم، در رگ و ریشهی این خاک غصه کوی او را دارم.
در تَرَکِ دیوارهی این ویران شدهی دل، دریاچه اگر شد از خون جوانان شد؛
در تاریخ اگر جاوید شد نام جهانم افسوس که در حال نگنجید، درد روان شد.
گر غصه ز سودای جوانان دهم از دی و حال و ز فردا ها بدهم، هموطن دیگر را چه سخن از رنجشِ درد و دل آتش بدهم!؟
آنکه تاریخ را نوشت قلم را در آتش نهاد بلکه رنج را کشید؛ ز سرنوشت از سر گوهر به درد کشید..
نقطه این خط کتاب را گر قرونی پیشتر مینهاد قصهی غم این شادی به پایان میرسید؛ حال که از جانش گذشته تا که دریاچهی خون را به دریا نگمارده، نقطه پایان این ورق نقش نمیبندد تا که وطن ز تن بیجان شود.
و در نهایت فقط میماند « و » و درد ز زمانه و آرزو های مرده و تن های خفته و پایان این قصه.
ا﷽ا
جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی
چو آشفته بازار بازارگانی
به درد کسان صابری اندر و تو
به بدنامی خویش همداستانی
به هر کار کردم تو را آزمایش
سراسر فریبی،سراسر زیانی
و گر آزمایمت صدبار دیگر
همانی همانی همانی همانی
«عیدتون همایون»
نامهای به این عید.
☆______☆______☆______☆_______☆_
رخشان خندهٔ شیرین فرخنده؛
باز آمد بهاری دیگر سواری بر اسب و رخش شیرین پیکر، نو بهاران آوردهاند امید واهیان واماندهاند.
وصف این خاک نتوان فرمود که جانم درد آموخت از بلای ابر، طغیان خون برافروخت.
این صدای نعره ز آسمان است، بشنو ای فلک آسمان ز درد زمین میگرید.
این عید
بر بام خانهها بجای شکوفهها، کفنها رویید.
بجای خورشید بر بام، ابر ارام گرید.
بجای سبکبالی برف آمد و شد زنجیر در رگ.
کدامین جشن ها، مرگ ها میآورد!؟
نور ده، نور ده، ای آخرین جشن...
این عید رو به یکی دو نفر تبریک نمیگم توی این سال با خیلی هاتون آشنا شدم هم صحبت شدیم اونقدر که میترسم اسما رو بگم و بازم کسی باشه که اسمش رو جا انداخته باشم ازتون ممنونم که توی این سالم یه نقشی داشتید و هر کدومتون به یکی از خاطراتم رنگ دادید اگر فردا دنیا به آخر برسه و بمیرم پشیمون نیستم چون حداقلش باهاتون آشنا شدم
تا همیشه هم دوستون دارم و بهتون فکر میکنم من نمیدونم فردا هستم یا نه پسفردا هستم یا نه اینم اینطور نیست که یه وصیت نامه بشه و اینجا در نهایت بشه ارامگاهم ازتون ممنونم که کنارم بودید از تک تک تون اگر بدی ازم سر زد دلتون رو آزردم و آزاری از من بهتون رسیده عذر میخوام برای همتون آرزو میکنم سال خوبی نصیبتون بشه
چه شما ۲۶۰ نفر
چه افرادی که باهاشون اشنا شدم
چه کسایی که دوستم بودند توی این مدت
چه کسایی که حتی نمیشناسم
عید همتون مبارک و مهم تر از همه مراقب خودتون باشید.
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
این عید رو به یکی دو نفر تبریک نمیگم توی این سال با خیلی هاتون آشنا شدم هم صحبت شدیم اونقدر که میترس
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا