eitaa logo
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
659 دنبال‌کننده
69 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𝑨 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒍𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔 𝒕𝒐 𝒂 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆𝒔
مشاهده در ایتا
دانلود
ا﷽ا خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند؟! نی روز بود نی شب، در مذهب دیوانه آن چیز که او دارد، او داند، او داند
نامه‌ای به دیبا. در نوشین سرزمینی دور از همگان با واژگانی پر بار، در پی کاوش جهانیانی دیگر بر سنگ مزار هایی تابوت مانند می‌گذری؛ با گاهواره‌ای از رنگ بندی ها بر سر سبزه هایی بر راهُ، تنه‌ِ جسم هایی بر هوا و ابر هایی هجران گذر در آغوش آغازین باد های زندگانی می‌نشینی؛ گویی که با هر دیدمانی از زیر سنگ ها تا روی حرکتِ صدای جویبار ها دنیای فرا اندیشه تر را می‌کاوی و در خیال داستان هایی را بر نقش‌شان رنگ نمایی می‌کنی و آن آدمیانی جدید را که خود خالقی، بر گیسوانت گره می‌خورند و رنگ های خاکستری که در جهان پیشین حقیقی‌ات تماشا کرده‌ای را با خود رنگ می‌بخشند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا﷽ا بی‌همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود دیده‌ی عقل مست تو، چرخه‌ی چرخ پست تو گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی‌شود
نامه‌ای به فورین. نامه‌ای که تمامم را در انتهایش دفن می‌کنم و مهر و موم شده خود را هدیه ای به او تقدیم میکنم؛ تا اگر وجودیتم دفن شده بر زیر گِل‌ها باشد با اولین اشک باران و آخرین اشکی که از گونه خورشید بر مزارم می‌بارد تو زنده شوی و نفس زندگی را بازتابی. پس حال بر درختچه‌ای که از زندگیم به ارمغان آمده، ارمغانی دیگر می‌دهم که برای صعودیتش باری دیگر از زندگی مأخذ خواهم گرفت و بر خاک ریز های مزارم که باغچه‌ی اوست خواهم نشست تا با انگشتانم آن را به آسمانی برسانم که در افسانه ها تنها سحر آمیز ها آنجا جای دارند و پس از دیدن آخرین روی او لبخندانم را خشک میکنم تا بذری برای رشدش شوند و بعد به مانند پیش در تابوتی از رنجش عشق خواهم خفت.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا﷽ا بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش بجز وصل تو خشنود نکرد
نامه‌ای به بل. سپیده‌ی بارانیست، که طلوع تیرگی را به تأخیر سپرده تا رهگذر رهزنی شود که مسیری میسر به تیرگی را برگزیده؛ در هیاهویِ غوغایی که پیشین رهرو هایش، پنهان بازگشتند ولی بازگشتشان نیز تلخی مرگ را به همراه داشت، کام را به تاخت گزید و داوطلب مانند به دنبال بسیاری از راه‌های جامانده‌ای رفت که بازگشتی رونق وار را برای همراهانش فراهم سازد؛ این همان فراسو فرشته‌ی رهنمای تلخ کامیست که مقام‌دار در تنگنای احساساتش کمبودش را وانهاد ولی بازگشتش خود پیروزیی برآنست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا