ا﷽ا
بیهمگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشود
دیدهی عقل مست تو، چرخهی چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمیشود
نامهای به فورین.
نامهای که تمامم را در انتهایش دفن میکنم و مهر و موم شده خود را هدیه ای به او تقدیم میکنم؛
تا اگر وجودیتم دفن شده بر زیر گِلها باشد با اولین اشک باران و آخرین اشکی که از گونه خورشید بر مزارم میبارد تو زنده شوی و نفس زندگی را بازتابی.
پس حال بر درختچهای که از زندگیم به ارمغان آمده، ارمغانی دیگر میدهم که برای صعودیتش باری دیگر از زندگی مأخذ خواهم گرفت و بر خاک ریز های مزارم که باغچهی اوست خواهم نشست
تا با انگشتانم آن را به آسمانی برسانم که در افسانه ها تنها سحر آمیز ها آنجا جای دارند و پس از دیدن آخرین روی او لبخندانم را خشک میکنم تا بذری برای رشدش شوند و بعد به مانند پیش در تابوتی از رنجش عشق خواهم خفت.
ا﷽ا
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش بجز وصل تو خشنود نکرد
نامهای به بل.
سپیدهی بارانیست،
که طلوع تیرگی را به تأخیر سپرده تا رهگذر رهزنی شود که مسیری میسر به تیرگی را برگزیده؛
در هیاهویِ غوغایی که پیشین رهرو هایش،
پنهان بازگشتند ولی بازگشتشان نیز تلخی مرگ را به همراه داشت،
کام را به تاخت گزید و داوطلب مانند به دنبال بسیاری از راههای جاماندهای رفت که بازگشتی رونق وار را برای همراهانش فراهم سازد؛
این همان فراسو فرشتهی رهنمای تلخ کامیست که مقامدار در تنگنای احساساتش کمبودش را وانهاد ولی بازگشتش خود پیروزیی برآنست.
شما سه تا خانومی
یکی درخواست ویژه داشت این نامه ها رو بنویسم تقدیمتون کنم
꒰⑅ᵕ༚ᵕ꒱˖♡
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
شاید بپرسید فراموشی دارم!؟ که باید بگم بله و شاید بپرسید که خب حداقل یجا مینوشتی رمز رو و باید بگم
شاید کنجکاو باشید چرا بجای اینکه افزایش اعضا داشته باشیم افت اعضا داریم
من خودم الان متوجه شدم پیامی که تبلیغ میکردم همه چیز داشت و عالی بود ولی...
لینک اینجا رو نداشت
۲.فراموشی
ا﷽ا
نفسی همره ماهم، نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم، نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن و غولم، نفسی تند و ملولم
نفسی زین دو برونم، که بر آن بام بلندم