eitaa logo
راویان حماسه ی اصفهان
82 دنبال‌کننده
1 عکس
29 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
|اثر شماره 346 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) برای تنها دانش‌آموز شهید مفقودالاثر میناب؛ کاپشن آبی من! کو بدن بی‌جانت کو نشان از تو؟ تنت، پا و سرت، دستانت؟ یا نه اصلا تو بگو کو اثری کوچک‌تر؟؛ استخوانت، قلمت، جمجمه‌ات، دندانت مرغ دریایی زیبا! چه عروجی کردی! که در اوجند عقابان همه سرگردانت هفت سالی که گذشت از تو چه کردی که خدا از همین مدت کم خواسته جاویدانت یا مگر لحظه‌ی آخر چه قراری بستی؟ با خدایت که چنین خاص شده پایانت شهر من! این پسر از خون خمینی‌شهرست سرت ای شهر چه بالاست تو با ماکانت 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 347 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) ببین مادر دلی بی تاب دارد دو تا چشم پر از سیلاب دارد صد و هشتاد تا شاخه گل سرخ چنین باغی فقط میناب دارد 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 348 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) غمی سنگین شده مهمان میناب چنان شمعی نسوزد جان میناب؟ معلم جان خود را هديه داده کنار دانش آموزان میناب 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 349 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) من صاحبِ این چشم ها را می شناسم این دست ها را، آن عَصا را می شناسم تکیه کَلامش این اَواخر بود ایران آهنگِ خاصِ این صدا را می شناسم در جَمکران گاهی نَمازِ عشق می خواند اَنگشترش را، آن رِدا می شناسم دیدم که جاشوها برایش گریه کردند باور کنید این ناخُدا را می شناسم مَشهد برایش فَرشِ قرمز پَهن کرده مهمانِ آن صَحن و سَرا را می شناسم 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 350 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) گهواره كيش و قشم و لارك هستي بر سينه تنگسيرها حك هستي نام تو خليج فارس ايران است بين همه آبراهه ها تك هستي 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙 @mohammadrezakakaei
|اثر شماره 351 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) غزل بانو، نگاهت رنگ ورویی آشنا دارد خلیج چشمهای آبی تو مبتلا دارد لب قشم ونگاه کیش وماتت "روسری آبی" نشان از رد تاریخ وتبار آریا دارد پر از افسانه ای، از پیچ و تابی دور می آیی که تاریخ شکوهت فصل فصلش ماجرا دارد به وجد آورده، رقص موج هایت برتن دریا کویر لوت خشکی را که شور انزوا دارد قرار بسترت آرامش رویای ماهی ها وچشم ساکتت غوغای شوری بیصدا دارد بلندای غرورآمیزِ راه آبی است پابرجا شکوهی را که نامت بر لب جغرافیا دارد خلیج پارس هستی و همیشه پارس، می مانی که نامت تا ابدهمپای ایران اعتلا دارد 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 352 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) هنوز دستهایشان بوسه‌گاه تگرک بود وآسمان آرزوهایشان صورتی نگاهشان بندهای گیلاسی بود آویخته به توسن باد از ترنم نگاهشان نفس می‌بارید و رزمِ درخون نمی‌دانستند کوله هاشان پربود ازسخاوت ودستهاشان به هیچ ماشه ای آشنا نبود وهیچ جنگی را نبلعیده بود نگاهشان چشم بازکردند ودرافق صبحگاه خورشید را دیدند ایستاده با پیمانه‌ای اشک قامت به قامت غروب وآخرین نفس های صبح را درریه های کوچک شان تخلیه کردند تا درانتهای یک روز بی تکرار بغلتند درخون برقصند در آتش ودود تا شامهٔ نگاه مادرانشان بالا بیاید وپدرانشان در زوزه سوت موشک خونابه بگریند تا زمین ازقساوت پلیدِ قومی کودک کش سرخ بیاندیشد خاکستری ببیند ودرنگ کند در خاموشی بالهایی که جز برای پرواز آغوش نگشودند وجز برای تبسم لبی تر نکردند آنان که مزرعه حاصلخیز آموختن بودند و شرابی چشمانشان روشنایی نور بود وتکثیر مهربانی آفتاب درتجلی هم پیمانی سرود جاودانگی جهان ازاینهمه ننگ به خود فرو ریخت دقایق مرگ نوشیدند سکوت  فغان شد ودرجاری احساس هنوز   فریاد مرگ بلند است... مرگ بر اسرائیل مرگ بر آمریکا 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 353 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) پیک سحر وقتی که با باد صبا رفت بانک اذان برخاست، تا "حی علی" رفت آن شب که نجوای نماز روزه داران با استغاثه شد قرین و در دعا رفت وقتی خبرها اضطراب آلود بودند وقتی صدای هلهله تا کوچه ها رفت صوتی حزین " انا الیه راجعون" خواند در آن سحر "سید علی" سوی خدا رفت چشمی ندیدش با عصا وقت حوادث این بار هم چون کوه بود و بی عصا رفت مانند مولا وصله بر پاپوش می زد مانند جد اطهرش خونین ردا رفت یک عمر گفتم جان فدای رهبرم من یک لحظه جان تقدیم کرد و جان فدا رفت روحش هنوزم خادم سلطان طوس است جسمش اگر چه سوی آن صحن و سرا رفت راه شهیدان "خامسی" دارد ادامه سر جای پا بگذار، باید کربلا رفت 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 354 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) فاش شد بر همگان قدرت ایرانیها اقتدار و شرف و عزّت ایرانیها کل عالم شده مبهوت و فرود آورده سرتعظیم به قدقامت ایرانیها تن به ذلّت ندهد ملت ایران و همه در شگفتند از این عادت ایرانیها همه فهمیدند این را که نبایست گذاشت لحظه ای دست روی غیرت ایرانیها حق گواه است که پیش احدی غیر علی تاکنون خم نشده قامت ایرانیها این وطن صحن رضا باشد و هرگز نرسد دست نامحرم بر ساحت ایرانیها آفرین ها بر این مردم مبعوث شده ظلم را محو کند بعثت ایرانیها 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 355 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان اِی وَطنِ پاکِ من ایرانِ من اِی همهٔ هستی و ایمانِ من ما همه فرزند و تو چون مادری از همهٔ مُلکِ جهان برتری دُشمنِ تو صَخره و ما آهَنیم هیمنهٔ خَصمِ تو بَرهَم زنیم بیشهٔ شیرانی و پاینده ای تا به اَبد چشمهٔ زاینده ای خَصمِ زبون یکسره رامِ تو شد شیری و روباه به دامِ تو شد کوه دَماوندِ تو تاجِ سَر است خاکِ تو از دُر و گوهر برتر است دُشمن تو زوزه کشد چون شُغال ترس نداریم از این قیل و قال گوشِ فَلَک کَر شود از زوزه اش مُشت چو بر سَر خورد و پوزه اش زادگه رُستمِ دَستان تویی جایگه و لانهٔ شیران تویی ‌شهر به شهر تو پُر از پَهلوان جمله فدایی تو پیر و جوان یاد من آمد زِ سُلیمانی ات آن یَلِ خوش قامتِ کرمانی ات او که وَطن دوست ترین فَرد بود فاتح و خیبرشکن و مرد بود رَهبرمان خامنه ای نیز رفت صاحبِ آن صوتِ دل انگیز رفت هم چو حسین بن علی شد شهید روحش از این عالَمِ خاکی رَهید گشت شَهیدِ وَطن و زنده است دولتِ او دولتِ پاینده است رهبر ما، سَیّد ما مُجتبٰاست پورِعلی، یاور و یارش خُداست شاه خُراسان پناهَت وَطن اِی به فَدایِ تو سر و جان و تن ما همه هستیم تو را جان فَدا هست نگهدار تو بی شک خُدا 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره 356 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) ای که سربازِ هنر هستی به این میدان بیا با قلم با حنجره ، با هر قدم با جان بیا شعرِ تو شمشیرِ بیداری‌است ، ای شاعر بدان تا بماند جاودانه ، نامی از ایران بیا از مرام و معرفت ، در وصفِ این ملّت بگو با بیانی ساده با قلبی پُر از ایمان بیا بر فراز قُلّه‌ها آوازِ آزادی بخوان با نوایِ بُلبلان و صوتِ خوش اَلْحان بیا هر کُجایِ خاکِ میهن برقراری ای عزیز اهلِ خوزستان ، خراسان ، اصفهان ، تهران ، بیا تا که پرچم را به دستِ آسمان بسپاری‌اش پابه‌پای لشکر شیرانِ این دوران بیا راهِ ما ‌روشن ، دلت گرم و قُدومت استوار مثلِ خورشیدِ سحر ای روشنایِ جان بیا 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙
|اثر شماره357 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) گفتند هم دنیا هماهنگ است هم کدخدا با ما هماهنگ است گفتیم پا تا سر غلط رفتید گفتند سرتاپا هماهنگ است گفتیم دشمن پشت دروازه است گفتند باشد، جا هماهنگ است! گفتیم از گوساله بیزاریم گفتند با موسی هماهنگ است! گفتند راهی غیر سازش نیست گفتیم عاشورا هماهنگ است... 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━ ━━━━━━━━━━ 🚀https://eitaa.com/hemaseesfahani 🌐 https://eitaa.com/maahpoet🌙