➰
روزی ما دوباره
کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان برای هر انسان
برادریست...
#احمد_شاملو
ولی اصن یهویی دیگه نتونستم خودمو اولویت قرار بدم،یهویی تو شدی دلیل تمام تصمیماتم براساس مسیر زندگیم باتو فکر میکردم علاقه ات به علاقه ام ارجح تر شد و اونجا،اونجا بود که دیدم دل با خود میگوید:
"مبتلا گشتی به او ای بیچاره،مبتلا گشتی"🤍
من تو را داشتم و همیشه تو بودهای که حال مرا خوب کنی و به لحظات بیرنگم رنگ بپاشی و جانی باشی که در نهایت بیجانی، به جانهایم اضافه میشود.
همیشه تو بودهای و هوای اندوه و بیحوصلگی و کم آوردنهای مرا داشتهای و بودنت با تمام بودنهای جهان فرق داشته. چطور میتوانی اینقدر خوب باشی؟ چطور میتوانی اندازهی خودت برای من ارزش قائل باشی؟ چطور میتوانی نگرانی و اندوه و حتی شادی من را بیشتر از خودم حس کنی و برای مشکلات و رنجهای من، زودتر از خودم دست به کار شوی؟
تو را با کدام واژهها صدا بزنم که برازندهی تو باشند؟ تویی که همراه و همراز و همذوقِ منی!
کاش واژهی بینظیر و تازهای میساختم که بالاتر از رفیق باشد و آن را فقط به تو اختصاص میدادم. تویی که از رفیق خیلی بیشتری و از هرکسی که با من نسبتی ندارد، بسیار بسیار عزیزتر! چطور میتوانی اینقدر خوب باشی و اینقدر خوب به دل بنشینی و اینقدر خوب آدم را دوست داشتهباشی؟
چطور میتوانی آدمِ محافظهکار و گریزان از صمیمیتی مثل من را اینطور دلبستهی خودت کنی؟!
از کجا یاد گرفتهای اینقدر خوب باشی و اینقدر خوب شکستگیها و زخمهای کهنهی وجود آدم را ترمیم کنی؟!
اصلا از کدام سیاره برای نجات من آمدهای که حس میکنم زمینی نیستی؟✨🤍☁️
#نرگس_صرافیان_طوفان
اگر دوستش داريد به زبان بياوريد
پانتوميم كه بازى نمیكنيد
از ترسِ باختن، با اشاره میخواهيد بفهمانيد
واقعاً دوستش داريد و به زبان نمى آوريد...
يكى از راه ميرسد كه بى هيچ عشقى،
تكه كلامش "دوستت دارم" است!
مى آيد، مىگويد، مى برد دلش را
و شما می مانيد و دوستت دارم هايى كه
در عطرِ پيراهنش جا مانده است!🤍🫀
#سحررستگار
من و خورشید،
تمامِ شب دلبریِ تورا برای ماه تماشا کردیمُ منتظرِ طلوعِ لبخندت شدیم
تا صبح در جهانِ ما بِدمد♥️
آغاز کن تمامِ خودت را برای من
پایان بده به غربتِ بیانتهای من
سرکشترین سرودهی شبهای شعر باش
فانوس شو به تیرگی از ابتدای من
یکبار هم تصور این را نکردهام
کی میرسی به شهرِ سکوتِ صدای من
کی میرسی به بغض گلوی ترانهها
کی میرسی به سردی حال و هوای من
وقتی که باز هم گرهای کور میشوم
ای کاش وا کنی گره از ساق پای من
ذهنم ولی به رفتنت عادت نکرده است
بویت هنوز میرسد از قصه های من...
#مهشید_دلگشایی