هِنآس؛
می گفت :
_ هروقت حالم خوب شد برات میگم چقدر جنگیدم با تن زخمی صرفا برای نفس کشیدن :)!
دیدمت امروز
میخندیدی کنارش ،
دست کردی لای موهایش و دلبر گونه شعر میخواند برایت ،
تصویرتان در قاب چشمانم حک شد ؛
بهم می امدید ؛
اگه شما یه دوست دارید که هرموقع بخواین میتونید باش حرف بزنید و اونم درکتون میکنه و باتون همکلام میشه تبریک میگم شما دو هیچ از بقیه ادما جلویید