eitaa logo
هِنآس؛
402 دنبال‌کننده
861 عکس
358 ویدیو
1 فایل
[شاید جایی میان ابرها تورا برای ابد و یک روز درآغوش کشیدم و بوسه هایمان فراغ را بلعید :)! "پناهگاه برای تو: @sarina_02 "۱٤۰۲/۳/۲۳"
مشاهده در ایتا
دانلود
شبتون بخیر 🌌
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام... امیدوارم حالتان با تحمل ناسازگاری ها ، بهانه های همیشگی ما خوب باشد :)! خواستم امشب برایتان بگویم : _وقتی بی محابا می‌خندید دلم میخواهد زمان را متوقف کنم و تصویر چشمان ذوق زده یتان را روی قلبم حک کنم ، وقتی ارام گوشه خانه به راز و نیاز می‌پردازید و همه چیز را فقط برای ما میخواهید قلبم مچاله می شود از خودخواهی هایمان ، خواستم بگویم : +شاید نشد که هیچ وقت در آغوشتان گم شوم و کنار گوشتان لب بزنم تمام دنیای من خلاصه میشود در طنین صدای دلنشین شما , نشد بابت شب بیداری های بی چشم داشت و عاشقانه شما پای گاهواره کوچک بچگی هایم تشکر کنم ، نشد یک هزارم نگرانی ها و دلسوزی هایتان را جبران کنم ، خلاصه میگویم "وجود شما در اثنای غم و سکوت زندگی ارامش بخش قلب کوچک ماست "... نامه ای از من برای شما
بانوان قشنگِ روزتون مبارک :)!
Mahyar FazeliMahyar Fazeli - Mim Mesle Madar (320).mp3
زمان: حجم: 10.5M
[کاشکی میشد بهت بگـم چقـدر صداتـو دوست دارم🫀؛]
ThesheyAy Gharibe.mp3
زمان: حجم: 3.8M
آی غریبه؛ نمیدونم چرا چشم تو چشم شدیم؛ سعی کردم نخورم با جفت زانو هام زمین!
هدایت شده از دخانیاتی ننه بطول 🚬
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینطوریه که وقتی می بینیش دلت می خواد بدویی و بری سفت بغلش کنی آنقدر که خفه بشه(دور از جونش🥺🫀) ولی نمیشه...
هدایت شده از چِنان ك ماییم؛
وقتی خیس باران به خانه رسیدم. برادرم گفت:چرا چتری باخود نبردی!؟ خواهرم گفت :چرا تا بند امدن باران صبر نکردی!؟ پدرم با عصبانیت گفت:تنها وقتی سرما خوردی خودت میفهمی! اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک میکرد گفت: امان از باران بی موقع...(:
سرمان زیر بود و داشتیم زندگیمان را میکردیم ارام راست شکممان را درپیش می‌گرفتیم و از کنار نخل قدیمی می‌زدیم و سر کوچه‌ی کتابخانه سر در می آوردیم لابه لای شعر ها گم شده بودیم و عشق را فقط برای لیلی و مجنون داستان ها ممکن میدیدیم که ناگهان باران گرفت خواستیم چشم غره به آسمان برویم نگاهمان تلقی کرد به نگاه سیاه رنگتان و دلمان در مخمل شب رنگ چشمانتان غرق شد ... خلاصه که زندگی را از ما ربودید و سرو کارمان را به کوچه ی عاشقی باز کردید و رَج به رَج قصه‌ی دلتنگی و انتظار را در هم تندید و به تن کوچکمان پوشاندید ... جامه‌ی فراغ برایمان زیادی بزرگ است، لق میزند رنگ و رویش پریده و به صورتمان نمی آید برگردید و اشفتگی هارا با خود ببرید :)!