6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام...
امیدوارم حالتان با تحمل ناسازگاری ها ، بهانه های همیشگی ما خوب باشد :)!
خواستم امشب برایتان بگویم :
_وقتی بی محابا میخندید دلم میخواهد زمان را متوقف کنم و تصویر چشمان ذوق زده یتان را روی قلبم حک کنم ،
وقتی ارام گوشه خانه به راز و نیاز میپردازید و همه چیز را فقط برای ما میخواهید قلبم مچاله می شود از خودخواهی هایمان ،
خواستم بگویم :
+شاید نشد که هیچ وقت در آغوشتان گم شوم و کنار گوشتان لب بزنم تمام دنیای من خلاصه میشود در طنین صدای دلنشین شما ,
نشد بابت شب بیداری های بی چشم داشت و عاشقانه شما پای گاهواره کوچک بچگی هایم تشکر کنم ،
نشد یک هزارم نگرانی ها و دلسوزی هایتان را جبران کنم ،
خلاصه میگویم "وجود شما در اثنای غم و سکوت زندگی ارامش بخش قلب کوچک ماست "...
نامه ای از من برای شما #حضرت_مادر
Mahyar FazeliMahyar Fazeli - Mim Mesle Madar (320).mp3
زمان:
حجم:
10.5M
[کاشکی میشد بهت بگـم
چقـدر صداتـو دوست دارم🫀؛]
#میممثلِمادر
#آوایِ_دل
ThesheyAy Gharibe.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
آی غریبه؛
نمیدونم چرا چشم تو چشم شدیم؛
سعی کردم نخورم با جفت زانو هام زمین!
#آوایِ_دل
اینطوریه که وقتی می بینیش دلت می خواد بدویی و بری سفت بغلش کنی آنقدر که خفه بشه(دور از جونش🥺🫀)
ولی نمیشه...
#آبیِ_تلخِ_من
هدایت شده از چِنان ك ماییم؛
وقتی خیس باران
به خانه رسیدم.
برادرم گفت:چرا چتری باخود نبردی!؟
خواهرم گفت :چرا تا بند امدن باران صبر نکردی!؟
پدرم با عصبانیت گفت:تنها وقتی سرما خوردی خودت میفهمی!
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک میکرد گفت:
امان از باران بی موقع...(:
سرمان زیر بود و داشتیم زندگیمان را میکردیم
ارام راست شکممان را درپیش میگرفتیم و از کنار نخل قدیمی میزدیم و سر کوچهی کتابخانه سر در می آوردیم
لابه لای شعر ها گم شده بودیم و عشق را فقط برای لیلی و مجنون داستان ها ممکن میدیدیم
که ناگهان باران گرفت
خواستیم چشم غره به آسمان برویم
نگاهمان تلقی کرد به نگاه سیاه رنگتان
و دلمان در مخمل شب رنگ چشمانتان غرق شد ...
خلاصه که زندگی را از ما ربودید و سرو کارمان را به کوچه ی عاشقی باز کردید
و رَج به رَج قصهی دلتنگی و انتظار را در هم تندید و به تن کوچکمان پوشاندید ...
جامهی فراغ برایمان زیادی بزرگ است، لق میزند
رنگ و رویش پریده و به صورتمان نمی آید
برگردید و اشفتگی هارا با خود ببرید :)!
#ناگفته_ها
#برای_تو