هِنآس؛
می گفت:
_همچین قشنگ میخندی که تو دلم چپ و راست زلزله میشه ؛
مثل صبحی که برای شکوفه ها خندیدی و بم زیر و رو شد :)
کاش مجبور بودی مرا ته ته کیفت پرت کنی
حتی اگر سالها هم به سراغم نمی امدی
همان زیستن در هوای نفس هایت برای من کافی بود :)!