𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
"Based on reality" با صدای مامانم از خواب بیدار شدم. آفتاب نیمه جون بود. اولش دنیا مثل همیشه بود، مو
"Based on reality"
بعضی آدما وقتی میرن، انگار یه تیکه از تقویم هم با خودشون میبرن.
دو ماه بود...
پنجاه و هشت روزی که ازت هیچ خبری نداشتم؛ نه پیامی، نه تماسی، نه حتی یه «خوبم» ساده. فقط گاهی بیدلیل میرفتم توی چتمون، آخرین پیامهامون رو میخوندم و دوباره میبستم. انگار دلم دنبال یه نشونه بود که بگه حالت خوبه.
دیروز مثل همیشه یه کم زودتر رسیده بودم کلاس، سکوت اونجا با همهمه بچهها شلوغ شده بود. منم از سر عادت گوشیمو دراوردم که فقط ساعت رو ببینم... همین.
ولی انگار اون لحظه، دنیا یه برنامه دیگه برام داشت.
یهو اسمت روی صفحه گوشی درخشید.
خشکم زد.
فقط چند ثانیه نگاهش کردم. با خودم گفتم نه... امکان نداره. شاید اشتباه میبینم. ولی نه... این اسم فقط میتونست متعلق به یه نفر باشه؛ خودت. فقط تو میتونستی این اسم رو روی صفحه گوشیم بیاری!
با استرس جواب دادم.
«الو؟»
و بعد...
«سلاااااااام»
همین یه کلمه کافی بود که مطمئن بشم خودتی.
باورم نمیشد بعد از دو ماه دوباره صداتو میشنوم. همون صدایی که انگار هزاران کیلومتر فاصله رو لابهلای خودش پنهون کرده بود.
شروع کردیم به حرف زدن.
از حالت پرسیدم، از کشوری که حالا خونه جدیدت شده، از خیابونهایی که دیگه اسمشون رو بلد بودی، از آدمهایی که کم کم غریبه نبودن، از اینکه بهش عادت کردی یا نه، هنوز دلت برای خونه تنگ میشه یا نه.
تو هم از من پرسیدی؛ از روزام، از درسام، از اینکه این مدت چه خبر بوده و زندگی چطور گذشته.
یه جاهایی فقط میخندیدیم..
یه جاهایی چند ثانیه ساکت میشدیم..؛
انگار لازم نبود همیشه حرف بزنیم تا بفهمیم دلمون برای هم تنگ شده.
عجیبه...
بعضی آدما با اینکه هزاران کیلومتر ازت دورن، هنوز از خیلی آدمایی که هر روز میبینیشون، بهت نزدیکترن.
– مواظب خودت باش.
+ تو بیشتر، خیلی خیلی بیشتر.
تماس که تموم شد، ناخودآگاه مدت مکالمه رو نگاه کردم.
پونزده دقیقه...
فقط پونزده دقیقه.
با خودم گفتم مگه میشه حرفایی که دو ماه برای گفتنشون صبر کرده بودیم، توی پونزده دقیقه جا بشه؟ اما خب دلتنگی هنوز همونقدر بزرگ مونده بود.
رفتم سمت کلاس.
مربی داشت درس رو شروع میکرد، بچهها هر کدوم سرگرم خودشون بودن، فکر کنم همه چی کاملا عادی بود.. جز من.
هنوز یه گوشهی ذهنم پیش اون تماس مونده بود. پیش اون صدایی که ثابت کرد فاصله فقط یه عدد روی نقشهست.
دیروز یه چیزی رو فهمیدم،
بعضی آدمها از کشورت میرن، از وطنت از سرزمینت، حتی از قارهت میرن؛
ولی هیچوقت از دلت نمیرن..!
My Blueberry🤍.
#written_by_heart
ღBlueGirl
خلاصه که بعضی از تماسها خوب بلدن یه تیکه از دلت که مدتها ساکت بوده رو دوباره بیدار کنن چون فاصله فقط میتونه آدرس خونت رو عوض کنه؛ راه رسیدن به دلت رو هیچوقت یاد نمیگیره☘
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
Prod. AHDCafuné - Tek It (Lofi Chill Remix).mp3
زمان:
حجم:
2.3M
ᬊᬁ𝗩𝗜𝗕𝗘↷
جای خالی پررنگ ترین آدم زندگیت
⃝⭒⃗ Gɾαყ ɯԋιʂƙҽყ◢
𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
یعنی اون شخص براتون یادآور کسی باشه که قبلا باهاش آشنا شدین!
آخ،آره..
هیچ شباهتی با هم نداشتن اما همون حس لعنتی رو از هر دوشون گرفتم..!
𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
تاحالا شده با یه نفر دچار دژاوو شده باشین؟
اگه تجربهش کردین بیاین برام بگین🎀