#داستان
نام داستان: غسالخانه
نویسنده: آذرامینی(نیل)
مرد سیگارش را که نیمه سوخته بود،روی زمین پرت کرد وپا رویش گذاشت وزیر لب به زمین و زمان فحش و نا سزا می گفت.
انگار کاسه صبرش از دست زمانه پر و لبریز شده بود، اما چرایش را نمی دانستم.
من که ازگشنگی دلم ضعف می رفت و زنبیل پر از میوه روبستم سنگینی می کرد.
با خودم گفتم، او که دو تا فرزند سالم وصالح،زنی کد بانو و اهل زندگی،شغل و درآمد حلال و فراوان دارد.پس دیگر چرا و به چه کسی غر می زند؟
ناگهان به خاله خان باجی هایی که ازصبح تا شب توی کوچه، کنار دیوار مشغول صرف و نحو و تشریح و توصیف هر عابر بد اقبالی که گذرش به آن کوچه می افتاد بودند، چشمم افتاد.
لحظهای حس فضولیم قلقلک شد و در چوبی خونه ننه صغری را نیمه باز گذاشتم و گوشم را پشت در چسباندم و همه حواسم را توی کوچه جا گذاشتم تا از حرف هایی که راجع به آن مرد بیچاره می زدند.سر در بیاورم و هزاران سوال بی جوابم را پاسخ بدهم.
خاله شوکت می گفت: کیوان پسرعموی منوچهر گیوه دوز بود. یه دونه پسرش میثم به تازگی از خدمت سربازی برگشته و با اینکه پدر پیرش ناراضی است.در غسال خانه دم بهشت صالح شهر بعنوان مرده شور استخدام شده.
مینا خانم در ادامه حرف خاله شوکت گفت:چرا کامل توضیح نمی دهی.میثم دوره سربازی اش را به شهر رفت. در آنجا با شهرزاد، دختر ترشیده مرده شور آن محل آشنا شد. هر چه پدرش(کیوان) با او حرف زد .که شهرزاد مناسب براعروس خانواده ما شدن نیست، از لحاظ فرهنگی و هزاران دلیل خانواده ما با آنها فرق می کند، به گوش میثم نرفت که نرفت. با اصرار زیاد پدرش را راضی کرد و به خاستگاری شهرزاد برد.
آن شب شهرزاد شرط و شروط سخت و دست و پا گیری برایشان گذاشت.که یکی از آنها این بود که،تا هفت تا مرده را نشوری زنت نمی شم.حالا هم پسره رفته تو غسالخونه کار می کنه شاید رضایت خانم را بدست بیاورد.
کیوان هم از دست پسرش میثم عصبانی شده و گاهی کفر می گوید.
لرزی برتنم افتاد. زنبیل میوه نقش زمین شد.آخ و ماخم برید.سرم گیج رفت و در پشت در خانه ولو شدم.
لحظه ای صدای ننه صغری را شنیدم.انگار ترسیده وبا صدای لرزان داشت وضعیتم را توضیح می داد.به سختی پلکهای چشمام را باز کردم.نور چراغ نمی گذاشت جایی را بینم.سعی کردم دستم را حایل برخورد نور به چشم هام کنم، اما سروم به دستم وصل بود و نمی توانستم دستم را بالا بیاورم.
گرمای دستی روی شونه ام حس کردم.سر برگرداندم،مادرم لبهایش را نزدیک گوشم آورد وگفت:اعظم ،مامان چه اتفاقی افتاد؟
با آرامی گفتم: وا چرا من تو بیمارستانم؟چرا سرم تو دستمه؟
خانم پرستار مهربان کنار تختم اومد وگفت: چیزی نیست.فقط از حال رفته بودی.حالا تو باید بگی چطور شده؟
ننه نزدیک اومد وگفت: دختر،داشتم سکته می کردم .پس چطورشدی؟
حرفهای مینا خانم تو ذهنم تکرار شد و گفتم:هیچی لابد فشارم افتاده آخه خیلی گشنمه.
ننه گفت: بذارسرومت تمام بشه می ریم خونه کتلت وآش دوغ رو بخاری گذاشتم...
تا خونه مدام با حرفهای مینا خانم سر وکله می زدم.وقتی رسیدیم، روبه ننه گفتم:مرده شوری که تو غسالخونه روستا استخدام شده را می شناسید؟
ننه گفت: بخاطر اون غش کردی؟ آره ننه نوه منوچهر گیوه دوز هست.که پارسال اومد خاستگاریت و می گفت که من اعتقادی به مرده شوریه مسلمون ها ندارم. خدا را شکر بابات ردش کرد. شاید می دونست چه پسر چند روییه.
پایان
نویسنده: آذر امینی
عضو گروه حرفههنر
🔻🔻🔻🔻🔻🔻
فوروارد فقط بالینک کانال حرفهیهنر
کپی ممنوع
https://eitaa.com/herfeyehonar
.
ایشون را یادتون هست؟
امسال به سلیقه من میخواست سینما بره و فیلم ببینه
https://eitaa.com/herfeyehonar/5149
حالا اینم دوتا فیلم با سلیقه و بررسی من که در سینما تماشا کردیم😁
۱. فیلم "زیبا صدایم کن"، برگزیده سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فجر
۳. فیلم "بچه مردم" برگزیده سیمرغ بلورین بهترین کارگردان اول و بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم فجر
🎬🎬🎬🎬
.
داستان سه شاخه گل (برگزیده جشنواره یوسف استان یزد در بخش داستانک)
نوشته طاهره علمچی میبدی
عضو گروه حرفههنر
#داستان_کوتاه
#جشنواره_یوسف
#ادبیات_مقاومت
🔻🔻🔻🔻🔻
کانال حرفههنر
https://eitaa.com/herfeyehonar
.
نقد و تحلیل "سه شاخه گل"
تلاش خانم علمچی برای وفاداری به دیالوگ با لحن بومی قابل تقدیر است امّا باید دید که آیا مخاطب ملی هم این حجم از دیالوگ بومی را متوجه میشود یا نه؟
این اثر، داستان کوتاه است و یکی از دلایلش تعدد شخصیتهاست و باید در بخش داستان کوتاه بررسی میشد.
خانم علمچی نازنین، در بازنویسی بدون نگرانی از افزایش حجم داستان به شخصیتها عمق بیشتری بدهند و فضاسازی را بهتر پردازش کنند.
مناره مسجد جامع ندوشن و کوچه پس کوچههای ندوشن در آن زمان نکاتی است که مخاطب میخواهد بداند.
یکی از راهکارهای عمق دادن به شخصیتها نوشتن دیالوگهای قوی است که اینکار با تمرین و تکرار حاصل میشود.
یک داستان پر از احساسات انسانی است که از قلب نویسنده برآمده
با آرزوی موفقیت برای دوست خوبم
✍️ زهرا ملکثابت
.
.
دیشب در مراسم اختتامیه چهلوسومین جشنواره فیلم فجر، صحبت از این شد که داوریها هم داوری میشوند.
چه کسانی خوششان بیاید و یا خوششان نیاید، داوریهای جشنوارههای ادبی یوسف بسیار قابل نقد است و ما داوری میکنیم 😊
داوری جشنواره ادبی یوسف باید از لحاظ علمی، استاندارد شود. این یک مطالبهگری علمی و تخصصی است.
#مطالبهگری
#سازمان_حفظ_آثار
#بسیج_هنرمندان
⚖️⚖️⚖️⚖️⚖️
حِرفِهی هُنَر/ زهرا ملکثابت
. دیشب در مراسم اختتامیه چهلوسومین جشنواره فیلم فجر، صحبت از این شد که داوریها هم داوری میشوند.
.
قصد دشمنی نیست،
قصد حاشیهپردازی نیست،
قصد ایجاد دردسر نیست،
فقط هم در مورد استان یزد نیست،
درکل جشنوارههای یوسف نیاز به استانداردسازی دارند
این مسیر باید حرفهایترین باشد
اگر دیگران قصدشان کار برای شهداست، کار حرفهای کنند تا شرمنده نشوند و ما را هم شرمنده نکنند.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷