حِرفِهی هُنَر/ زهرا ملکثابت
. بزرگواری که باواسطه به من پیام دادین... من اصلاً شما را ندیدم که بدونم چفیه دارید یا ندارید 😂... خ
.
پیام مستقیم بده، چفیه بگیر 😍
من از روی مهربونی این چفیه را با پُست رایگان تقدیم میکنم، فقط نشون به اون نشونی که به واسطه چی گفتین و من چی جواب دادم😊
آیدی من برای تقدیم چفیه با پُست رایگان و ویژه و تقدیم احترامات 🙏
@zisabet
.
.
یادی هم بکنیم از این اسکرین شات...
ایشان به حکم یک سازمان دولتی دبیر یک جشنواره هستند. حالا من که زبان تشکر دارم ولی از کِی تا حالا انجام وظیفه شده لطف در حق دیگران؟!😐
واقعاً این چه تصوری هست که انگار یک گروه یا یک انجمن یا یک فرد داره برای برای عرصه ادب و هنر کشور زحمت میکشه و بقیه هیچکار نمیکنند؟!😠
و این چه استدلالی هست که یکنفر تعیین بکنه چه کسی در یک جشنواره ادبی دولتی شرکت بکنه یا نکنه؟!
چه کسی همچین قدرت و جسارتی را به شما داده؟! 😡
همین فردی که این پیام را گذاشته و از بیمهری شکایت داره، توی همین کانال و توی گروه سابق حرفهی داستان کلی حمایت شده ولی خودشون جزو قدرنشناسها و بیمهرها هستند.
اولین داستان ایشان کجا و با کمک چهکسی چاپ شده؟! 😏
آیا ایشون دستگاه سنجش ظرفیت دارند؟
کجاست این دستگاه سنجش ظرفیت برای شرکت در یک جشنواره استانی دولتی؟!😒
.
.
من اینها را برای یکی از مسئولین مربوطه فرستادهبودم.
ایشان در اختتامیه یکی از جشنوارههای استان یزد به من گفتند که در کارِ زیرمجموعهشان دخالت نمیکنند و به ایشان مربوط نیست.
پس مَرد هست و حرفش...کلاً دخالت نکنند و بگذارند ما با مطالبهگری و ارجاع به مقامات بالاتر پیگیری کنیم.
دم به دقیقه از این و از اون بابت مطالبهگری تلفن و پیام مستقیم و غیرمستقیم نشنوم.
آدم باید به یک صراطی مستقیم باشه دیگه.
مگه نگفتند در کار زیرمجموعهشان دخالت نمیکنند و به ایشان مربوط نیست؟!
پس دیگه حرفشون چیه؟!
.
.
نشست صمیمی نویسندگان استان یزد
با حضور جناب مظفر سالاری، نویسنده و مدیر کتابخانه وزیری برگزار شد.
منم بهعنوان #نویسنده_مستقل حضور داشتم.
کتاب "دعوتنامه ویژه" از فردا در کتابخانه وزیری یزد قابل دسترس است.
.📚
.
📚 معرفی داستان "عشق من، رز قرمز" از کتاب "قهوهیزدی"
عشق من، رُز قرمز داستانی عاشقانه، با نثر قاجاری و به شیوه نامهنویسی است.
رگههای طنز و شوخی در سراسر داستان جریان دارد.
راوی زنی است در زمان معاصر که شخصیتی منتقد دارد، نه شخصیتی منفعل.
اینکه آیا در پایان این داستان عاشقانه زن و شوهر از لحاظ فکری و عاطفی بهم نزدیک میشوند، چیزی است که شایسته است مخاطبان در زیرمتنِ این داستان جستجو کنند.
جامعه ما، درکل جامعه گفتگومحوری نیست!
نامهنویسی روشی است که خودم بارها تجربه کردهام در برابر انسانهایی که بلد نیستند درست مکالمه کنند و بلد نیستند که درست بشنوند.
البته اینکه نامه بتواند قالب جایگزینی برای رسیدن به تفاهم با اینگونه افراد باشد مطمئن نیستم ولی اینکه نویسنده میتواند کمتر در معرض بلاهت و سفاهت آنها قرار بگیرد، احتمالش وجود دارد زیرا نامه مکالمه غیرمستقیم است و انسان فرصت تراش دادن کلمات و ارسال و فرار را هم دارد.
به گمانم کسی که بلد نیست مکالمه بیانی کند، بلد هم نیست مکالمه نوشتاری کند، پس جواب آنها سند است برای زمان دلخواه!
جواب ندادن نامه هم انفعال است و انفعال، نوعی اعتراف به ضعف است!
و اما ایده داستان، الهام گرفتهشده از تجارب زیسته مستقیم و بادقت گوش دادن به تجارب زیسته دیگران است.
عشق من، رُز قرمز در پس ماجرای عاشقانهاش به وضعیت انسان معاصر و جامعه معاصر، انتقاد میکند.
امیدوارم از خواندن داستان عشق من، رُز قرمز و دیگر داستانهای کتاب قهوهیزدی لذت ببرید.
#قهوه_یزدی
.
📚 معرفی داستان "چسبندگی"
میزانِ نقش فقرا و حاشیهنشینان در زمینه فقر و فلاکتشان چیست؟
این داستان از زاویهای کمتر پرداخته شده به مسئله فقر میپردازد.
در قسمت پژوهشهای "چسبندگی" باید تشکر کنم از دوست جامعهشناسم، خانم دکتر سمانه رنجبری بابت همکفریها و راهنماییهایی که به من کردند.
همچنین تشکر از آقای اصغر ایزدیجیران، مدیر هسته پژوهشی مردمشناسی فرهنگی دانشگاه تبریز.
ایشان سالها تحقیقات میدانی داشتند در زمینه مسائل حاشیهنشینان که در وبیناری عصاره تحقیقاتشان را ارائه دادند. من در وبینار ایشان با نام " روستائیان حاشیهنشین" شرکت کردم و در پرداخت پیرنگ داستان "چسبندگی" از صحبتهای ایشان بهرهبردم.
ایده داستان در ضمیر ناخودآگاهم بود. یک سالی که در پاکستان بودیم، صاحبخانه ما پیرزن نسبتاً پولداری بود. رانندهاش جوان خامی بود به نام احمد که شبها نقش نگهبان را داشت. هرشب در گرمای شرجی و شبهای سرد لاهور روی یک تختخواب فلزی جلوی در خانه پیرزن تا صبح میخوابید.
زن احمد شبانهروز داخل آلونکی دلگیر در گوشه حیاط پشتی به سر میبرد. زن جوانی که فقط در تمام این مدت دو یا سه بار دیده بودمش.
زندگی این زن برایم معما بود. همیشه میخواستم بدانم با این همه تنهایی و گوشهنشینی و بدون فرزند چگونه این زندگی سخت را سپری میکند.
تاکید داستان "چسبندگی" به روی زبان است که از طریق واگویههای دختر حاشیهنشین و با لحن خاصش ، برای خوانندگان ایجاد همذاتپنداری میکند.
از خواندن کتاب #قهوه_یزدی اثر زهرا ملکثابت لذت ببرید ☕️❤️
.