داستانک: "سفر موازی"
نویسنده: زهرا ملکثابت
به عادت، قلم را به دست میگیرم و تکان میدهم.
از خودم میپرسم: "چی از قلم اُفتاده؟"
پایاننامه و منابع و یادداشتهایم را مرور میکنم.
نوبتِ دفاع نزدیک شده. حتّماً از اضطراب است که تبِ کمالگرایی بهجانم اُفتاده.
امّا انگار قلمِ مقالهام چیزی را فراموش کرده.
بازهم مرور میکنم:
از کراماتش که لایقِ خواهرِ کریم است، به سوی معرفتش که در کمال چون مادرِ معارف است، میروم تا صفات کریمهاش که به طراواتِ دخترانگی است و پایانِ پایاننامه با سلام و درود بر اوست .
نوشتن مقاله مثل یک سفر بود. سفری در جستجوی معرفت و رسیدن به جوابِ بسیاری از سوالات.
از نفسم میپرسم:
" امّا سفر کسی که به معرفت رسیده چطور؟"
این بار قلم میاُفتد از کشف تازه. کشفی که همیشه انتهای داستانک مینشیند.
"سفر، جهاد است برای فاضله."
و حالا وقتِ مکاشفهی نهایی داستانک است:
" قم، محل بخیر شدن سفرش شد."
پایان
#حضرت_معصومه #داستانک
🔻🔻🔻🔻
فوروارد فقط بالینک کانال حرفههنر
کپی ممنوع است ⚠️
https://eitaa.com/herfeyehonar