eitaa logo
حِرفِه‌ی هُنَر/ زهرا ملک‌ثابت
479 دنبال‌کننده
2هزار عکس
158 ویدیو
97 فایل
کانال عمومی حرفه‌ی هنر راه ارتباطی: @zisabet زهرا ملک‌ثابت نویسنده داستان و ادبیات دراماتیک کتاب‌ها: قهوه یزدی دعوت‌نامه ویژه فیلم کوتاه: کاغذ، باد، بازی دبیر استانی جشنواره‌های هنری مدرسه عاشق هنر
مشاهده در ایتا
دانلود
. باز بهم می‌رسیم بعد از فاصله‌هایی که تقدیر رقم میزنه تا دور باشیم از همدیگه ولی هربار بعد از یک فاصله و دوری، چیزی می‌بینیم در خودمون و یکدیگه و اون مسئله‌ایست به‌نام "تغییر" ما از دوران دبیرستان دوستیم و حالا هردو نویسنده‌ و همکاریم. امروز در مکالمه تلفنی به دوستم گفتم که ما تغییر نکردیم اما شاید کامل نگفتم یا رساننده منظورم نبود. ما از آن دسته کسانی بودیم که روی چیزهایی باقی موندیم و از نظر بعد عقلی و روحی و عاطفی و اجتماعی تلاش‌کردیم تا خودمان را رشد دهیم. و می‌خواستیم باعث رشد هم‌دوره‌ها و دوستانمان باشیم و آنها هم به‌طور متقابل همین‌طور البته سایر دوستانمان هم انتخابهایی داشتند و دارند. افروز، فقط دوست و همکار نیست. به افروز بعد از این همه‌سال اثباتِ معرفت میگم:"رفیق" رفیق یعنی کسی که درکنارش امنیت داری، درنبودش دلتنگ میشی و هربار که با رفیقت هم‌صحبت میشی "احساس آرامش" کنی، نه اینکه "احساس غربت و گیج و منگی" کنی. ✍️ زهرا ملک‌ثابت
. پائیز هزاررنگ 🍁 .
داستانک "ناتمام" نویسنده: زهرا ملک‌ثابت عکسِ من که حوصله آشپزی ندارم، دوستم عاشق آشپزی و کدبانوگری‌ست. طوری کیک و دسر درست‌ می‌کند که انگار آخرین کارش در این دنیاست. اینبار می‌خواهد برایم قهوه درست کند. آنچنان بووبَرَنگی وامی‌دارد که قُوه خیال پردازی‌ام را دو؛ نه، سه برابر می‌کند. قهوه‌ی تُرک را در فنجان بلور می‌ریزد که تَرک می‌خورد. قهوه‌ی ریخته و قُوه خیالم هردو درهم‌ می‌ریزد و کمی بعد ازهم می‌‌گریزد. فنجان بلوری به درون سیاهی کدری می‌رود و بازهم به تماشای مراسم تهیه قهوه نشسته‌ام. دوستم عهدی نانوشته با خودش دارد که باید هرکاری را به‌ تمامی برساند. بَسکه با همان شوق دفعه اول شروع می‌کند به قهوه درست کردن دلم نمی‌آید از او بپرسم: "قهوه‌ی شفای عاجل‌ست؟!" دفعه قبل تقصیر را به گردن نازک فنجان بلور انداختیم اما چرا فنجان سفالی هم شکست؟                  پایان 😁 🔻🔻🔻🔻🔻 فوروارد فقط بالینک کانال حرفه‌هنر کپی ممنوع است⚠️ https://eitaa.com/herfeyehonar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اعضای جدید خوش آمدید اعضای قدیم سلامت باشید برای آشنایی با کتاب قهوه یزدی ☕️ نظرات شما 🌱 رضایت از آموزش و سفارش متن 🌾 خواندن داستانک‌ها 📔 آموزش داستان ✍️ کانال حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
. لبنان، عروس خاورمیانه .
💫 اگر میخواهید "خوشبخت "باشید "زندگی تان" را به "اهداف" گره بزنید، نه به آدم ها و اشیاء... .
. اینبار نمی‌خوام تحلیل فیلم بنویسم. البته باید تشکر کنم‌ از دوستی که برای تماشای فیلم دعوتم کرده. اینبار می‌خوام از ملاقات با یکی دیگر از دوستان دبیرستانی‌ام بنویسم. دختری فوق‌العاده موفق که همیشه درحال تجزیه و تحلیل اطلاعات هست تا به بهترین راه‌حل یا نکات مثبت برسه ( آخه دکترای مدیریت فناوری اطلاعات داره)‌😊 سمیه به من میگه: "خوبیت اینه که منتظر آدمها نمی‌مونی و خودجوش جلو میری" ان‌شاالله همین طور باشه. گاهی فکر می‌کنم ناچاری و قطع امید از مردم، بهترین استاد هست چون وقتی چاره‌ای نداری مجبوری خودت راه‌ِچاره‌ای بسازی 🤷‍♀️ .
خداراشکر اگر مطالب کانال حتی برای یک نفر مفید باشه 😇 منظورشان این مطلب بود 👇 https://eitaa.com/herfeyehonar/4186 .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. یه مقدار سم بخونین 👇👇 .
از سری مشکلاتم با هنرجویان ۱. +"می‌دونین من تدریس داستان‌نویسی می‌کنم؟ اگر می‌خواهین خاطره شهدا و رزمندگان را بنویسین مدرسان دیگه را که تخصص این کارو دارن بهتون معرفی می‌کنم" _ "بله، من فقط می‌خوام داستان بنویسم" جلسه دوم _"استاد میشه چندتا کتاب خوب از نویسندگان خاطرات جنگ معرفی کنین؟ اگه بخوام خاطرات یه رزمنده رو بنویسم از کجا شروع کنم؟" 😐😐😐😐 ۲.+ "عزیزم اینهایی که نوشتی اسمش رمان نیست، اینها درواقع مواد اولیه هست که قراره با اصول داستان‌نویسی تبدیل به رمان یا داستان بشه، متوجه شدی؟" _ "بله استاد، ممنون از راهنمایی‌تون" آخر همون جلسه _ "استاد الان دیگه میشه رمانم رو بدم به ناشر واسه چاپ؟" 😐😐😐😐 ۳. +" حرف شما رو قبول دارم که اینها واقعیه و اتفاق افتاده ولی براساس اصول داستان‌نویسی بهتون پیشنهاد می‌کنم حذفش کنین." _ "نه استاد اینها واقعیه، نمیشه حذفشون کنم." چند دقیقه بعد _ "استاد این اسکرین شات‌ها را ببینین تا بفهمین دارم راست میگم، شما که اونجا نبودین، شما که ندیدین." 😐😐😐😐 ۴. _"اعضای گرامی، شما همه‌تون گفته‌بودین اصول داستان‌نویسی رو بلدین ولی حالا که دارم نقد می‌کنم می‌بینم از پایه ایراد دارین، حالا لطفا همه‌تون مضمون، موضوع و ایده و طرح بنویسین" + "استاد ما هنوز هنرجوئیم مثل شما که نیستیم." _"آخه ایده و طرح را باید توی دوجلسه اول یادتون میداد استاد قبلی، من الان چکار کنم؟!" یادشونم میدم ولی هیچ‌وقت نمی‌نویسن و توقع چاپ آثارشون هم دارن که اگه من حامی مالی بودم منتشر نمیکردم 😐😐😐😐 ✍️ زهرا ملک‌ثابت .