eitaa logo
حِرفِه‌ی هُنَر/ زهرا ملک‌ثابت
482 دنبال‌کننده
2هزار عکس
158 ویدیو
97 فایل
کانال عمومی حرفه‌ی هنر راه ارتباطی: @zisabet زهرا ملک‌ثابت نویسنده داستان و ادبیات دراماتیک کتاب‌ها: قهوه یزدی دعوت‌نامه ویژه فیلم کوتاه: کاغذ، باد، بازی دبیر استانی جشنواره‌های هنری مدرسه عاشق هنر
مشاهده در ایتا
دانلود
حِرفِه‌ی هُنَر/ زهرا ملک‌ثابت
🔴 🖼 چالش #تصویر_نویسی جزئیات داستانی همیشه مورد علاقه خوانندگان بوده و هست. هنرمند جزئیات بیشتر و وس
نام داستان : سفره ی ترمه ✍🏻 نویسنده : زهرا غفاری یادش به خیر بی‌بی گل بانو را می گویم .اگر یک روز سر سفره مان نبود ،آن سفره وآن روز نور وبرکت نداشت. چه وقتی پدرم زنده بود ، چه از آن روزی که در دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیها شهید شد، بی بی با ما زندگی می کرد. ماشاءالله زبر وزرنگ . در باغچه ی کوچک گوشه ی حیاط نقلی مان سبزی می کاشت .مخصوصا نعناع و جعفری را خیلی دوست داشت که پایه ی ثابت سفره های پر برکتمان بود. روبه من ومادر وبرادر هایم کرد که دور سفره نشسته بودیم گفت : تخم مرغ آب پز رو خالی نخورین تو گلوتون می چسبه ،باهاش سبزی خوردن بخورین .اصلا سبزی خوردن سلطان سفره هست . خوبه همیشه سر سفره باشه بعد هم نگاهی به قاب عکس پدر شهیدم که از توی طاقچه به ما لبخند می زد کرد وبا غصه گفت: ابوالفضلم تخم مرغ آب پز رو با سبزی خوردن خیلی دوس داشت.می خورد ومی گفت : ننه ! یه استکان چای هم روش می چسبه ها... بی بی بانو این حرف هارو که زد؛ بغض کرد وچشمان بی حالش خیس شد . مادرم گریان شد. اما سعی می کرد با یک موضوع دیگر حواس ما بچه ها را پرت کند .نگاهی به سفره انداخت و گفت : بی بی امروز رفتم سفره ی پارچه ای ترمه خریدم .می گن پلاستیکی خوب نیست . نگاه کن جنسشم خیلی خوبه . بی بی لبخند زد .نگاهی به کاسه ی انگور کردو گفت : انگورم عفت خانم آورده؟ _ اره بی بی ،عفت همسایه ی قدیمی ،ما یه شهر دیگه هم که بریم عفت از باغشون برامون انگور میاره ...بفرما بی بی بخور چه آبدار و خوشمزه س بی بی با همان بغض کهنه ای که همیشه در گلو داشت وسعی می کرد با لبخند آن را پنهان کند، گفت: دس عفت خانم درد نکنه شام را که خوردیم ظرف های ملامین جهیزیه مامان را توی هم گذاشتم و به آشپز خانه بردم .علی آمد خود شیرینی کند ومثلا به من کمک کند. با لجبازی گفت: استکانارو من می برم . مامان گفت : سنگینه بذار عباس کمکت کنه .علی اما گفت: خودم تنهایی می تونم هنوز دوتا استکان پراز چای تو سینی بود . علی با دستان کوچکش سینی استیل را برداشت . اما دستان او تاب وتحمل سینی استیل چای را نداشت .از دستش روی سفره ی ترمه ای که مامان همین امروز خریده بود ،افتاد. همه ی چای ها سفره را لک کرد. مامان سر علی داد زد.اما بی بی گل بانو گره روسری ای فیروزه ای رنگش را محکم کرد ورو به مادرم کرد و با لحن آرام همیشگی اش گفت : یا حضرت زینب(س) مامان تا نام حضرت زینب (س)را از دهان بی بی شنید شرمنده سرش را پایین انداخت و سفره را تا کرد وتوی سینی استکان ها گذاشت. 💫💫💫💫💫💫 این اثر برای حرفه‌داستان نوشته شده. کپی جایز نیست. @herfeyedastan
نشست ادبی با محوریت داستان نویسی و داستان کوتاه با حضور سید مرتضی شاهترابی ( نویسنده) و اعضای گروه ادبی حرفه‌داستان دبیر نشست : شقایق دهقان نیری حضور برای عموم آزاد و رایگان است مکان کتاب واحه زمان دوشنبه ساعت ۱۶ الی ۱۸ عصر آدرس داخل پوستر 🌱🌱🌱🌱🌱 فعالیتی از گروه‌ ادبی حرفه‌داستان @herfeyedastan 🌱🌱🌱🌱🌱🌱
🗞 لینک مصاحبه آقای شاهترابی با روزنامه رویداد ایران 🌐 ruydadiran.com/?newsid=182373 گروه ادبی حرفه داستان👇 🌿 @herfeyedastan
نویسنده: آینور موسی قلی هیچوقت آن بوی خوش خانه قدیمی ننه جان را فراموش نمیکنم. آن خنده های شیرین که بعد از خوردن صبحانه بر لب ما می نشاند. طعم آن چای زغالی سماور ننه جان هنوز گوشه دندانم مانده که با شکر ترکیب میکرد و گرم گرم میداد دستمان و میگفت :((بخورید مادر.برای شما لازم است)) آن حیاط با صفایش و بوی گل های شمعدانی دور حوض. چقدر دل انگیز بود . هیچوقت خاطرات بچگی که برایمان تعریف میکرد تکراری نمی شد. همیشه در خانه اش به روی همسایه ها باز بود و با چادر می نشست سر سفره تا موقع آمدن مهمان ها هول نشود . تخم مرغ های صبحانه را همیشه عسلی درست میکرد و کنارش سبزی میاورد تا به جای نعنا بخوریم وقتی بازش میکردیم زردی تخم مرغ سر میخورد به روی انگشتانمان و همه جایمان را زرد میکرد و ما صدایم در می آمد که :(( ننههههههه)) و او هم میخندید و ما هم به دنبالش میخندیدیم . بعد از همه این ها ننه منبع اطلاعاتمان بود. از هرچه می گفتیم خبر داشت . بیشتر خبر هایمان را از او میگرفتیم . آن آشپز خانه کوچکش و آن عکسی که همیشه به روی طاقچه بود هم هیچوقت تکراری نمیشد . هر وقت راجب ان عکس میپرسیدیم میگفت:(( فرشته ای از فرشته هاست مادر)) ولی نمی دانستیم منظورش از فرشته چیست تا اینکه خودش به فرشته ها پیوست و برای ما تخم مرغ های عسلی اش خاطره شد . 💫💫💫💫💫💫 این اثر برای چالش حرفه‌داستان نوشته شده. کپی جایز نیست. @herfeyedastan
✌️🌱 هدف همه ما بهتر شدن داستان‌های اعضا و همراهان کانال است. ما یک گروه هستیم و پیشرفت تک تک اعضا مهم است. من اینچنین نگاهِ مدیریتی را دارم 😊 @zisabet 🌹🌹🌹🌹 گروه ادبی حرفه‌داستان @herfeyedastan 🌹🌹🌹🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💡 📕 کتاب در حوزه سبک زندگی است که محور این هفته کانال ما است. 👌 و در حرفه‌داستان بخش معرفی نویسنده و معرفی کتاب یکی از بخش‌های پُرطرفدار است...
📚سـپـیـددار📚 📌خاطرات یک مدافع سلامت ✅معرفی کتاب: سپیدار مظهر راست‌قامتی و ایستادگی است، خصوصیتی که در دوران به خوبی آن را به نمایش گذاشتند. داستان این کتاب هم، جرعه‌ای از دریای بی‌کران فداکاری‌ها، رشادت‌ها و حماسه‌های سپیدپوش این سرزمین است. داستانی خواندنی و پر فراز و نشیب از مادری سخت‌کوش که نه به بهانه مادری، از کار و خدمت و فاصله گرفته و نه به بهانه آن‌ها، نعمت و فضیلت مادربودن را از دست داده است. داستانی ، واقعی و تکان‌‌‌دهنده از یکی از بی‌شمار این سرزمین. ✅ مشخصات کتاب : 🔸ناشر: دفتر نشر معارف 🔹مولف : اشرف پهلوانی قمی 🔸صفحه: 280 🔹قطع : رقعی 🔸قیمت : 75000 تومان 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 📌 گروه ادبی حرفه‌داستان👇 🆔 @herfeyedastan 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
📚 کتاب سپیددار خاطرات یک مدافع سلامت ✅ اولین و تنها کتابی که به فداکاری مدافعان سلامت در ایام کرونا می‌پردازد. چاپ نشر معارف ✍🏻 نویسنده: اشرف پهلوانی قمی 📒📕📗📘📙📒📕📗📘 📌 گروه ادبی حرفه‌داستان👇 🆔 @herfeyedastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا