قایقِ کاغذی!
الان احتیاج دارم پنج ثانیه هم شده مغزم رو خاموش کنم
چرا همش داری فکر میکنی مغز بزرگوار؟؟؟؟
قایقِ کاغذی!
چرا همش داری فکر میکنی مغز بزرگوار؟؟؟؟
باز مردم فکر میکنن، اختراع میکنن یه چیزی رو کشف میکنن
اونوقت من به چی فکر میکنم؟؟
چرا به فلانی اینو گفتی چرا فلان کارو کردی!!
اگه خونه ی مادربزرگ نباشه دیگه کجا باید حال و هوای یه خونه ی قدیمی با حوض کوچک و فرشای قرمز رو تجربه کنم که به قبلم برای یک ماه تپیدن نیرو و حال خوب تزریق کنه؟
قایقِ کاغذی!
درخت آلبالو، درخت خرمالو، درخت انار، حوض وسط حیاط، ایوان قدیمی
چیزی هست که جای اینا رو بگیره؟
قایقِ کاغذی!
چیزی هست که جای اینا رو بگیره؟
قطعا نه
هیچی برای من جای استکان چای و نعلبکی قدیمی، لحاف کرسی، روبالشتی های گلدوزی شده، چادر گلدار مامانجون، فرش ایرانی، پرده های توری سفید، گل یخیِ دمِ در و آلبوم های خاک خورده رو نمیگیره