|هیرمان|
هر وقت بیشتر بها دادم، بیشتر متوقع شدم -و چون توقع رنجه- هر دفعه بیشتر آسیب دیدم.
شاید همیشه دنبال این بودم که تو قلبِ کسی جا داشته باشم. دیگه دنبالش نیستم.
یعنی بندِ دلمو از بندِ دلِ همه باز کردم، گرفتم دستم، و دنبال خودم میکشونمش. بشین سر جات بچه.
[پرندهی بیمعرفت]
پرندگان پشت بام را دوست دارم
دانههایی را هر روز برایشان میریزم
در میان آنها
یک پرندهی بیمعرفت هست
که میدانم روزی به آسمان خواهد رفت
و برنمی گردد.
من او را بیشتر دوست دارم..
-ترجمه: گروس عبدالملکیان.
هدایت شده از لبپَر.
آدمیزاد تاب میاره غمی رو که فکر میکرد نمیتونه از سر بگذرونه، قشنگ نیست ولی جسورانهست.