|هیرمان|
-
پشت هر آدمی، یه دنیای محزونتر و تامل برانگیزتری هست به رنگ آبی.
پشت اون آبیِ ذات، یه خاکستریِ کهنهست.
زخمهای قدیمی و آسیبهامون اونجاست. یه چیزی مثل انبار خاطرات.
قبلا لااقل میتونستم اولویتبندی کنم که الان باید برم سراغ کارای عقب افتادهی طراحی یا مبانی. الان باید قید جفتشو بزنم.
|هیرمان|
فرار کردن از آدمی که دوستش دارید سخته. واقعا سخت.
طرفت یه آدمِ فراموشکار باشه، تحملش سخته.
واقعا سخت.