https://eitaa.com/9109301/16295
هنوز تصمیم مون رو برای مولودی خون یا دف زن یا... مشخص نکردیم دخترم😁
چیزی قطعی شد میگم بهت❤️
هیمآ...♡
باطری اجتماعی بودنم تموم شده ولی مجبورم دو ساعت دیگه هم آدما رو تحمل کنم.
خب خدا باهامون یار بود و تونستیم زودتر بزنیم بیرون
من از پنج و نیم عصر سردردِ ناشی از کمخوابی گرفتم و میخواستم بخوابم ولی هنوز نتونستم.
نشستم گوشه راهپله و سرم تو گوشیمه، وسط بدو بدو های مدرسه درحالی که از اینطرف سالن میدویید اون طرف صدام کرد، سرمو آوردم بالا گفتم جانم؟
همونجوری که تند راه میرفت گفت: میبینمت جون میگیرم :)
یه خندهی اکلیلی کردم و پرسیدم: چرا؟
گفت: احساس غریبی نمیکنم دیگه...
زهراست، زهرا رسولی :))))
دیگه مسئول پایم نیست ولی خیلی رفیقمه🥲🤌