هیمآ...♡
چالش نوشتن 30 روز روز اول: شخصیت خود را توصیف کنید روز دوم: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز
۱۲. وای آب پریااا🥲 یادتونه؟
هیمآ...♡
فردا در مورد امشب حرف میزنم. الان اگه بگم احتمالا زیادی دراماتیک و احساسی میشه.
البته خب اینکه هورمون های عزیز هم الان بنده رو در احساساتی ترین و حساس ترین وضعیت ممکن قرار دادن هم بی تاثیر نیست.
هیمآ...♡
مریضی؟ نه لطفا. خدایا نه لطفا. بدن عزیزم نه لطفا. سلول های عزیز، نه لطفااااا
به خواهش هام توجهی نکردن
دیشب که رفتیم خونه مامان اینا، بابا کشیک بود و خونه نبود. مامان که بهش زنگ زد بهش گفتم: نمیشه به بابا بگی بیاد خونه؟ کشیک نمونه؟
بابام که صدامو شنید به مامانم گفت گوشی رو بده بهم و شروع کرد باهام حرف زدن، نمیدونم اون چند لحظه چم شد که کنترل کردن بغضم انقد سخت شد.
فقط سعی میکردم تند تند حرف بزنم و مکالمه رو زودتر تموم کنم تا بابام یا مامانم یا همسرم یا حتی داداشم، متوجه بغضم و اشک حلقه زده توی چشمام نشن...
ببینم فرزندم چه پیجی زده🌝
حالش خیلی خوبه، میذارم براتون شمام اگه خواستید برید پیشش🥲
@ayemeshkat
پ.ن: ایدی اینستا ست
پ.ن۲: *فرزندم: فاطمه😁