eitaa logo
هیمآ...♡
124 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
17 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/2583813 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید باورت نشه ولی اینجوری مسئولیتم بیشتره... حداقل خودم اینجوری احساس میکنم. وقتی متاهلی، فقط به خاطر خودت درس نمیخونی، بلکه به خاطر همسرت هم درس میخونی چون اگه نمرت، معدلت، رتبت و... کم بشه اکثرا از چشم همسرت و ازدواجت می‌بینن... میگن ببین، شوهر کرد از درسش افتاد، ببین شوهرش جلوی پیشرفتش رو گرفت، ببین رفت زیر بار مسئولیت زندگی و خودشو فراموش کرد و... هزار و یک جور چیز دیگه... مسئولیت منِ متاهل سنگین تره، چون باید اولا به خودم ‌و بعد به همممه اطرافیانم ثابت کنم که ازدواج نه تنها جلوم رو نگرفته، بلکه برام رشد هم داشته... :)
https://eitaa.com/himayejan/17053 وایو جان مادر یه جوری حرف میزنی که دارم گول میخورم که بگم: بسوزه پدر تجربه😔😂 حالا به داداش مون بگو زیادم فشار درسی بهت وارد نکنه🌝😂😂
وضعیت اینجوریه که به شدت خوابم میاد نماز نخوندم میز نهار رو جمع نکردم عربی رو مرور نکردم به مامانمم قول دادم بهش سر میزنم ولی الان دراز به دراز افتادم رو تخت🦦
به کارای خونه اعم از شستن لباس و... اینا هم اصلا نمیخوام فکر کنم.
تا اطلاع ثانوی هم در حالت "بالاتر از گل بِش نگین، یه وقت خانوم بدش میاد" هستم.
حقیقتش رو بخوام بگم کلا کیفیت زندگی و درس خوندنم روزایی که از صبح خونم و کاری ندارم خیلی بهتره. اینجوریه که صبح پا میشم توی یک ساعت کارای خونه رو میکنم و نهار میذارم بعدش خیلی بکوب می‌تونم درس بخونم تا وقتی همسرم بیاد. روزایی که مدرسم خب طبیعتا اون بخش خونه ضعیف تره😁 روزایی هم که کلا تعطیله و همسر خونه هستن، بخش درس خوندن ضعیف تره... ولی در کل قلق‌ش دست آدم میاد دیگه، هرچی جلو تر میره آدم روون تر میشه تو جفتش‌.
این برای شما قطعا یه عکس معمولی و یا حتی مسخره‌ست. ولی برای من یه عمر زندگیه، اینجا دقیقا زاویه ایه که من وقتی رو تختم میخوابیدم داشتمش، تازه شب هم که می‌شد و چراغ رو خاموش میکردم، اون لوستر توپ توپیِ گوگولی رو روشن میکردم و اونم نور آبی_سرمه‌ای رو از لا به لای بلور های گِردِش تو اتاق پخش می‌کرد :)
هیمآ...♡
این برای شما قطعا یه عکس معمولی و یا حتی مسخره‌ست. ولی برای من یه عمر زندگیه، اینجا دقیقا زاویه ایه
حالا الان، خونه مامان اینا، اتاق خودم، تخت خودم، صدای کولر و باد خنکش که میزنه بهم... انگار تابستون دو سه سال پیشه و من یه دختر نوجوون ۱۵ ساله‌ام.
بله استرسی که سر ورود به امتحان بهم وارد شد شدیدا سنگین بود.
اینجوری بود که من ۷ و ۵ دقیقه رسیدم تو حوزه، دیدم عه خب اونایی که کارت قبلی رو دارن باید بیان شماره صندلی هاشونو پیدا کنن، ( منم کارتم قدیمی بود) بعد چون فامیلی این حقیر با الف شروع میشه و مثل همیشه اول لیست هستم🙂 توی اون پنج دقیقه اول اسمم رو خونده بود و رد شده بود.
بعد دو سه تا از دوستای دیگمم اومدن و اونام به خوندن اسم شون نرسیده بودن، وایسادیم تا آخر اسما رو خانومه خوند بعد رفتیم گفتیم میشه دوباره شماره ما چند تا ( چند تا دختر دیگه هم بودن، در کل حدودا ده نفر مونده بودیم) رو بگید؟ بعد میگفت نه همون یه باری که گفتم باید گوش می‌کردید ( تمام اینا با داد و لحن بسیار تند☺️) بعد گفتیم خب باشه برگه رو بده خودمون شماره مونو پیدا کنیم، میگفت اینا آلبومه نمیتونم بدم! بعد همزمان داشت با یه دختر دیکه سر مدرک شناسایی دعوا می‌کرد و میگفت اگه دفعه دیگه نیارید راتون نمیدم.