هیمآ...♡
شروع روز دوم رویداد🌱 پ.ن: منی که دارم بیهوش میشم از خواب. واقعا دو هفتهی رویداد شبانه روز به هم د
حقیقت اینه که یکی دو ساعت بعد از گرفتن این عکس اومدم توی نمازخونه و از شدت خستگی تا همین الان افتاده بودم👈👉
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مامان مسافرته، همسرم هم همینطور. حسین هم تازه دیشب از اعتکاف برگشت. برای همین این چند روز من و بابا داریم باهم زندگی میکنیم...
هوا هنوز روشن نشده و بابا داره منو میرسونه به ورکشاپ.
توی راه دعای عهد پخش میشه و صدای فرهمند میپیچه توی ماشین و من به این فکر میکنم که زندگی چقدر حس ۴،۵ سال قبل رو میده... همون موقع که یه دختر هنرستانی کوچولو بودم و هر روز صبح با بابا توی تاریکی میزدیم بیرون و راهی مدرسه میشدیم و کنسرت ماشینی برگزار میکردیم🥲
جوری که روز رو با معنویت شروع کردم و جوری که رسیدم و با جو قبل از شروع کلاس مواجه شدم:
هیمآ...♡
جوری که روز رو با معنویت شروع کردم و جوری که رسیدم و با جو قبل از شروع کلاس مواجه شدم:
بعد از اینم یه مستند جنگی از جنوب لبنان دیدیم که الان سرشار از بهت و بغض هستم :)
واقعا تجربه این همه احساسات شدید توی دو ساعت سنگینههه
سلامِ امروز رو به جای سالن رویداد از خونه مون میشنوید چون که اینجانب به دلایلی امکان رفتن ندارم و دیگه نمیتونم همراهی شون کنم🥲
البته قطعا حکمتی توشه و به قول زهرا خدایا حکمتت رو شکر!
که واسه مون یه برنامه هایی میچینی که میدونی برامون بهترینان حتی اگه خودمون متوجه نباشیم✨🤌
هیمآ...♡
البته قطعا حکمتی توشه و به قول زهرا خدایا حکمتت رو شکر! که واسه مون یه برنامه هایی میچینی که میدونی
پس ما هم میپذیریم و پا میشیم جامعه کبیره گوش میدیم و به کارامون میرسیم🌝