هدایت شده از هیمآ...♡
امروز، سه شنبه :)
یا ارحم الراحمین❤️
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَالْحَمْدُ حَقُّهُ كَمَا يَسْتَحِقُّهُ حَمْداً كَثِيراً، وَأَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا مَا رَحِمَ رَبِّى، وَأَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ الَّذِى يَزِيدُنِى ذَنْباً إِلَىٰ ذَنْبِى، وَأَحْتَرِزُ بِهِ مِنْ كُلِّ جَبَّارٍ فَاجِرٍ، وَسُلْطَانٍ جَائِرٍ، وَعَدُوٍّ قَاهِرٍ . اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِى مِنْ جُنْدِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ، وَاجْعَلْنِى مِنْ حِزْبِكَ فَإِنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ وَاجْعَلْنِى مِنْ أَوْلِيَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِياءَكَ لَاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ، اللّٰهُمَّ أَصْلِحْ لِى دِينِى فَإِنَّهُ عِصْمَةُ أَمْرِى، وَأَصْلِحْ لِى آخِرَتِى فَإِنَّها دَارُ مَقَرِّى، وَ إِلَيْهَا مِنْ مُجاوَرَةِ اللِّئَامِ مَفَرِّى، وَاجْعَلِ الْحَيَاةَ زِيادَةً لِى فِى كُلِّ خَيْرٍ، وَالْوَفَاةَ رَاحَةً لِى مِنْ كُلِّ شَرٍّ؛ اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيِّينَ، وَتَمَامِ عِدَّةِ الْمُرْسَلِينَ، وَعَلَىٰ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَأَصْحَابِهِ الْمُنْتَجَبِينَ، وَهَبْ لِى فِى الثُّلَثَاءِ ثَلَاثاً: لَاتَدَعْ لِى ذنْباً إِلّا غَفَرْتَهُ، وَلَا غَمّاً إِلّا أَذْهَبْتَهُ، وَلَا عَدُوّاً إِلّا دَفَعْتَهُ، بِبِسْمِ اللّٰهِ خَيْرِ الأَسْمَاءِ، بِسْمِ اللّٰهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ، أَسْتَدْفِعُ كُلَّ مَكْرُوهٍ أَوَّلُهُ سَخَطُهُ، وَأَسْتَجْلِبُ كُلَّ مَحْبُوبٍ أَوَّلُهُ رِضَاهُ، فَاخْتِمْ لِى مِنْكَ بِالْغُفْرانِ يَا وَلِىَّ الْإِحْسَانِ.
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگی است، ستایش خدا راست و ستایش برازنده او آنچنانکه شایسته حضرت اوست، ستایشی بسیار و به او پناه میبرم از شر نفسم، اینکه نفس مسلماً به زشتی بسیار فرمان میدهد جز آنکه پروردگارم رحم کند و به خدا پناه میبرم از گزند شیطانی که گناه بر گناهم میافزاید و به قدرت او از هر گردنکش نابکار و پادشاه ستمکار و دشمن قهّار، پرهیز میکنیم؛ خدایا مرا از سپاهیانت قرار ده، چراکه همانا فقط سپاه تو پیروز است و مرا از حزب خود قرار ده که تنها حزب تو رستگار است؛ و هم از دوستانت قرارم ده که بر دوستانت ترسی نیست و اندوهگین نمیشوند، خدایا دینم را برایم سامان ده که آن وسیلهی در امان بودن و دوری من از گناه است و آخرتم را آباد ساز که آنجا خانه پایدار من و گریزگاهم از همسایگی دونصفتان است و زندگی را برایم زمینه افزونی در هر خیر و مرگم را برایم آرامش از هر گزندی قرار ده؛ خدایا، بر محمّد خاتم پیامبران و کاملکننده شمار رسولان و بر خاندان پاک و پاکیزه او و بر یاران برگزیدهاش درود فرست و در روز سهشنبه سه حاجتم را روا کن: گناهی برایم مگذار جز آنکه بیامرزی و نه اندوهی جز آنکه آن را برطرف سازی و نه دشمنی جز آنکه دور گردانی، به نام خدا که بهترین نامهاست، به نام خدا پروردگار زمین و آسمان، دوری هر ناخوشایندی را که ابتدایش خشم خداست و نیل به هر محبوبی را که آغازش خوشنودی اوست خواستارم، پس از سوی خود سرانجامم را به آمرزش پایان ده، ای صاحب نیکی
https://eitaa.com/amiinna/405
وای آره خیلی ناز و گوگولیه آدم دلش میخواد بوسبوسیش کنه🥹
خیلی عادی نشستم دارم زندگیمو میکنم که یهو مغزم تصمیم میگیره یه خاطره یا سوتی خجالتآور از گذشتهم رو یادم بیاره و روحمو رنده کنه
هیمآ...♡
خیلی عادی نشستم دارم زندگیمو میکنم که یهو مغزم تصمیم میگیره یه خاطره یا سوتی خجالتآور از گذشتهم ر
بعد با یادآوری اولیش، سِیلی از انواع و اقسام لحظات و سوتی های خجالت آور زندگیم هستن که پشت سر هم قطار میشن و دوباره یادم میان☺️
هیمآ...♡
خانوم ماه تموم شد. بهترین توصیفی که میشد ازش کرد همون چیزیه که روی جلد کتاب هم نوشته: روایتی از زن،
بعد از خانوم ماه، هواتو دارم رو شروع کردم.
دیگه تقریبا آخراشه ولی صرفا به خاطر اینکه تموم بشه دارم میخونمش.
روایتش رو خیلی دوست ندارم، یه حال نامعلومی عه.
نمیفهمی الان اینی که داری میخونی داستان عاشقانهی زندگی شهیده؟ داستان خانوادگیشه؟ داستان مبارزهشه؟
یه ذره بلاتکلیفه.
البته که هرچی باشه بالاخره داستان شهیده و قطعا درس و نکتهی های قشنگ توش هست! و اینکه تا اینجا اینجوری بوده، شاید تا آخرش درست بشه.
هیمآ...♡
بعد از خانوم ماه، هواتو دارم رو شروع کردم. دیگه تقریبا آخراشه ولی صرفا به خاطر اینکه تموم بشه دارم م
قشنگ مشخصه مامانم نیست منم دارم کتابخونهشو شخم میزنم.
https://eitaa.com/mjholat/29299
عزیزم شما لب تر کن. هرچی بخوای شبونه برات پست میکنم😔
هیمآ...♡
بعد از خانوم ماه، هواتو دارم رو شروع کردم. دیگه تقریبا آخراشه ولی صرفا به خاطر اینکه تموم بشه دارم م
تموم شد.
همونجور که حدس زدم آخرش قشنگ شد. از اواسط فصل دوم تا انتهای کتاب روایت قشنگ و منسجم و معنادار شد جوری که نتونستم جلوی اشکامو بگیرم و باهاش گریه کردم...
نکتهای که در مورد همسر ایشون خیلی توجهم رو جلب کرد این بود که خود خانم خییییلی همراه همسرشون بودن و تمام تلاششون رو میکردن که با ابراز دلتنگی و بیتابی، جلوی جهاد کردن شهید رو نگیرن...
این نکته از شخصیت شون واقعا جالب بود برام.
در کل اینم قشنگ بود✨
ولی رکورد گریه کردنم هنوز دست کتاب "یادت باشد" عه
سر فصل یکی مونده به آخر و آخر اون انقدر گریه کردم که چشمام دیگه متن کتاب رو نمیدید، مجبور شدم کتابو بذارم کنار همه گریه هامو بکنم تا تموم بشن بعد دوباره شروع کنم به خوندن.