جمهوری اسلامی، کمدین توهینکننده به فردوسی را محاکمه و مجازات میکند؛ در حساسترین روزهای نبردش رستم تهمتن را ذکر زبان مردم میکند؛ رهبرش در امنیتیترین شرایط و ارتباطهای سخت و پیچیده، برای روز بزرگداشت فردوسی و زبان فارسی پیامی مکتوب صادر میکند. پهلویچیها فارسیشان لنگ میزند؛ به فردوسی برای اشعار مذهبیاش فحش ناموس میدهند؛ تندیسهای شاعران و مشاهیر ایرانی را از سعدی و حافظ تا ابوریحان و فردوسی بخاطر عمامهداشتن، در اغتشاشات آتشمیزنند. شازدهشان در مدح ترامپ و نتانیاهو پیام صادر میکند و در بزرگداشت فردوسی نه. حالا گروه دوم خود را آریایی مینامند و به گروه اول میگویند عربپرست ضدایرانی. روزگار غریبی است!
«مهدی مولایی»
هدایت شده از هیمآ...♡
امروز، شنبه :)
یا رب العالمین...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، بِسْمِ اللّٰهِ كَلِمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ، وَمَقالَةِ الْمُتَحَرِّزِينَ، وَأَعُوذُ بِاللّٰهِ تَعَالىٰ مِنْ جَوْرِ الْجَائِرِينَ، وَكَيْدِ الْحَاسِدِينَ، وَبَغْىِ الظَّالِمِينَ، وَأَحْمَدُهُ فَوْقَ حَمْدِ الْحَامِدِينَ، اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْواحِدُ بِلَا شَرِيكٍ، وَالْمَلِكُ بِلَا تَمْلِيكٍ، لَاتُضَادُّ فِى حُكْمِكَ، وَلَا تُنَازَعُ فِى مُلْكِكَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، وَأَنْ تُوزِعَنِى مِنْ شُكْرِ نُعْمَاكَ مَا تَبْلُغُ بِى غَايَةَ رِضَاكَ؛ وَأَنْ تُعِينَنِى عَلَىٰ طَاعَتِكَ وَلُزُومِ عِبَادَتِكَ، وَاسْتِحْقَاقِ مَثُوبَتِكَ بِلُطْفِ عِنَايَتِكَ، وَتَرْحَمَنِى بِصَدِّى عَنْ مَعَاصِيكَ مَا أَحْيَيْتَنِى، وَتُوَفِّقَنِى لِمَا يَنْفَعُنِى مَا أَبْقَيْتَنِى، وَأَنْ تَشْرَحَ بِكِتَابِكَ صَدْرِى، وَتَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرِى، وَتَمْنَحَنِى السَّلَامَةَ فِى دِينِى وَنَفْسِى، وَلَا تُوحِشَ بِى أَهْلَ أُنْسِى، وَتُتِمَّ إِحْسَانَكَ فِيَما بَقِىَ مِنْ عُمْرِى كَمَا أَحْسَنْتَ فِيَما مَضَىٰ مِنْهُ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگى است؛ به نام خدا که سخن پناهجویان و گفتار پرهیزگاران است و پناه میبرم به خدای بلندمرتبه از ستم ستمگران و نیرنگ حسودان و سرکشی ظالمان و او را میستایم، ستایشی برتر از ستایش ستایشگران، خدایا! تویی یگانه بیانباز و پادشاه علی الاطلاق، در فرمانرواییات مخالفت نشوی و در پادشاهیات هماوردی نداری، از تو میخواهم که بر بنده و فرستادهات محمد درود فرستی و سپاس نعمتهایت را چنان قسمت من کن که مرا به کمال خشنودیات نائل گرداند؛
و مرا به لطف توجهت بر طاعت و پایبندی بر بندگیت و شایستگی پاداشت یاری کنی و تا زندهام به بازداشتن از گناهانت بر من مهر ورزی و تا زمانی که مرا باقی میداری بر انجام آنچه بهرهام رساند توفیقم دهی و به کتاب خود (قرآن) برای پذیرش حق، سینهام را فراخ گردانی و بار گناهانم را با تلاوتش از نامه اعمالم فروریزی و در دین و جانم به من سلامت بخشی و کسانی که به آنها انس گرفتهام از من وحشتزده نکنی و در باقیمانده عمرم احسانت را بر من تمام کنی، چنانکه در گذشته عمرم بر من احسان نمودی، ای مهربانترین مهربانان.
مامانم ساعت ۱۰ یه تلفن مهم داره ولی تازه نیم ساعت پیش رفته خوابیده، به امید اینکه من قراره سر ساعت بیدارش کنم خوابیده.
کلی تاکید کرد که بیدارم کنیااا
ساعت کوک کنیااا...
میخواستم بهش بگم بخواب مادر که به خوب کسی سپردی😂
بخواب که دوتایی قراره خواب بمونیم😂😂
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا به او میگفتیم ایرانی ترین رهبر ؟
یک دلیل از صد دلیل
#منتشر_کنید
@hariradeli
هیمآ...♡
چرا به او میگفتیم ایرانی ترین رهبر ؟ یک دلیل از صد دلیل #منتشر_کنید @hariradeli
هنوز نبودنت باورم نمیشه عزیزِ قلبم...
یعنی این صدای زیبا رو دیگه قرار نیست بشنویم؟
باورم نمیشه...
حس میکنم که انگار جایی پشت پردههای حسینیه نشستی و منتظر یه فرصتی تا دوباره پرده هارو کنار بزنی و بیای و قلب مونو آروم کنی❤️🩹
این شبا خیلی دلم میخواد برم و به خیابون کشور دوست سر بزنم.
اما دروغ چرا؟ هنوز جرات رو در رو شدن با صندلیِ خالیت رو ندارم.
هنوز جرات ندارم پام رو توی کشور دوست بذارم در حالی که میدونم این دفعه دیگه دیداری در کار نیست...
اولین بار وقتی تلویزیون داشت مستندش رو پخش میکرد اتفاقی دیدمش. اینکه تازه عقد کرده بود خیلی دلم رو سوزوند و تحت تاثیر قرار داد.
رفتم در موردش خوندم، هرچی بیشتر میخوندم انگار بیشتر باهاش احساس راحتی و همذاتپنداری میکردم.
واقعا حس یه داداش واقعی رو بهم میداد. بعدش کتاب هاشو خوندم و دیدم چقدددر زندهست... چقدر روی زمین دستش بازه...
تا اینکه یه شب خوابش رو دیدم که اون مفصله. ولی خواب زیبایی ازش دیدم :)
هرچی بیشتر باهاش مانوس میشدم بیشتر خودش رو توی زندگیم پررنگ میکرد.
یه روز یه ارائه ای داشتم که خیلی استرس داشتم، قبل از ارائه دستم رو گذاشتم روی پلاکیکه گردنم بود و عکسش روی پلاک حک شده بود و بهش گفتم: کمکم کن.
سرمو آوردم بالا که ارائه رو شروع کنم واقعا یه لحظه گوشهی کلاس دیدمش که وایساده بود و بهم میخندید...
اره خلاصه، خیلی خیلی شهید حیّ و زندهایه.
البته همهی شهدا زنده ان.
خیلی ناراحتم که الان مثل گذشته وقت نمیکنم باهاش حرف بزنم یا کتاباشو بخونم، اما هنوز ته دلم داداش عباسِ بزرگتر منه که پیش خدا کلی واسطه میشه برام.