eitaa logo
هیمآ...♡
136 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هیمآ...♡
عاشقتونم😂 چشم🌝
تا جایی که تونستم گذاشتم. باز بعدا میام سر فرصت و با دقت برای بقیه پیاما هم میذارم
https://eitaa.com/himayejan/23046 ممبرهای هم‌درد:
عزیزم شماها رو خدا نگه داشته تا سر فرصت سوپرایز کنه و یه موردِ هلو بپر تو گلوم بفرسته براتون🤌
https://eitaa.com/himayejan/23053 ممبرهای هم‌درد ۲ :
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیوی کامل مصاحبه👆 لینک مصاحبه با شبکه خبر https://www.irib-news.ir/00ObEc زخم‌های پنهان:همدلی اجتماعی با آسیب‌دیدگان جنگ (بخش اول) https://eitaa.com/joinchat/677839623C2b94e05b92 ble.ir/join/4npHTCxxXu
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیوی کامل مصاحبه👆 لینک مصاحبه با شبکه خبر https://www.irib-news.ir/00ObEc زخم‌های پنهان:همدلی اجتماعی با آسیب‌دیدگان جنگ (بخش دوم) https://eitaa.com/joinchat/677839623C2b94e05b92 ble.ir/join/4npHTCxxXu
هیمآ...♡
ویدیوی کامل مصاحبه👆 لینک مصاحبه با شبکه خبر https://www.irib-news.ir/00ObEc زخم‌های پنهان:همدلی ا
خاله زینب که معرف حضورتون هست. عشق بنده، که وسط فروپاشیِ من توی جنگ ۱۲ روزه هر روز بهم مشاوره می‌داد و کنارم بود :)🧡 تا ابد ممنون‌شم🥲 واقعا تو اون روزای کذایی، فرستاده‌ی خدا بود برای روحم❤️‍🩹
وقتی سر گوشی نیستم پونصد تا چیز که باید توی گوشی چک کنم میاد توی مغزم، بعد به محض اینکه گوشی رو می.گیرم دستم همه‌ش یادم میره😀
https://eitaa.com/himayejan/23053 پسرا دارن ضرر میکنن واقعا
هدایت شده از هیمآ...♡
امروز ۲.۲.۲ عه همش حس میکنم باید یه کاری بکنم
هدایت شده از هیمآ...♡
دیشب آخرِ شب دوباره بازم دو تا صدای بلند اومد. اما مثل دفعه‌ی قبل اونقدر نزدیک نبود. دوباره داشت حالم بد میشد برای همین میخواستیم با بابام اینا راهی قم و زيارت و خونه‌ی خالم بشیم که در آخرین لحظات به دلایلی لغو شد. اما شب رو با مامانم اینا و عمه هام، خونه‌ی مامان جونم خوابیدیم. البته حدودا نزدیک صبح بود که خوابیدیم برای همین تقریبا همه مون ۱۲ ظهر پاشدیم. نهار رو که خوردیم ساعت ۳ شده بود، بابام اینا عزمِ رفتن به قم کردن و ما هم برگشتیم خونه مون تا خونه رو مرتب کنیم‌. آخه خانواده‌ی همسرم اینا به خاطر اینکه اطراف خونه‌شون رو زدن، هنوز برق و گاز ندارن و احتمالا چند روزی میان پیش ما‌. البته بعید میدونم بیان، ولی خب باز هم همین دلیلِ خوبی بود برای اینکه بیایم و به خونه برسیم. اومدم خونه و شروع کردم به کار کردن. به عادتِ همیشگی ویس استاد شجاعی گذاشتم و شروع به تا کردن لباس ها کردم، سه سری لباسشویی روشن کردم، لباس پهن کردم و... همسرم هم شروع به جمع‌آوریِ هال کرد. تمام تلاشم رو کردم که جزء به جزء عادت های قبلیم رو انجام بدم تا به بهترین شکل زندگیِ دو هفته‌ی قبل رو به خودم تلقین کنم. دوش آب گرم گرفتم. ولی مثل چند روزِ گذشته بی حوصله و سریع و پر استرس نه! مثل قبلا با حوصله و آروم. ماسکِ مو زدم و سعی کردم به روزمرگی‌‌های کوچولوی‌ زندگی برگردم. حتی میخواستم با بابلیس موهامو فر کنم ولی فرصت نشد. بعدش تمرین جدیدی که خاله زینب گفته بود رو انجام دادم و خیلی آروم تر شدم. اما بازم دلم میخواست کارِ بیشتری برای سرگرم کردن خودم بکنم. با همسرم یکم تو گوشی چرخ زدیم تا اذان شد. نماز خوندیم و تصمیم گرفتیم شام بریم بیرون تا یه هوایی به کله‌م بخوره. آخه خیلی وقت بود دور نزده بودم. این دو هفته‌ی اخیر هم که کلا رنگ آسمونو درست ندیده بودم... اما خب، دارم تلاش می‌کنم به حالِ خوب ام برگردم. هرچند سخت، هرچند کُند، هرچند با وجودِ احتمالیِ قضاوت ها و برچسب زدن های دیگران که ممکنه بهم بگن لوس و زودرنج و ضعیف! بله، من حساس تر از دیگرانم. بله من واقعا آسیبِ روحی دیدم. ولی مهم نیست که این برای دیگران خنده دار یا مسخره‌ست. مهم اینه که این زندگیِ منه. احساسات منه. روان منه. ذهن منه. و من بیشتر از هر کسی دارم تجربه‌ش میکنم و میدونم که چه زخمی بر داشته! پس تلاش می‌کنم برای زودتر خوب شدنِ این زخم. تلاش می‌کنم برای بخیه زدن و ضدعفونی کردنش... حالا هم تازه از بیرون برگشتیم. الحمدلله دو، سه ساعتِ خوب و آرومی بود. امیدوارم ادامه‌ی شب هم همینطوری باشه. و حتی ادامه‌ی زندگی... همین. یادگارِ ۰۴/۴/۴ پ.ن: معمولا فکر می‌کنیم توی تاریخ های اینجوری باید کارِ خاص و فوق‌العاده ای بکنیم که به یادموندنی بشه. ولی من امروز، یک روزِ عادی داشتم. اما فرقش با روزهای دیگه این بود که من امروز "این عادی بودن رو خودم به وجود آوردم!" پس میشه گفت من امروز قهرمانِ خودم بودم. یه قهرمانِ عادی که یک روزِ عادی برای خودش ساخت‌. گاهی وقتا عادی و معمولی بودن خودش بزرگترین نعمته :) البته با لطفِ لحظه به لحظه‌ی خدا✨ الحمدلله...
امروزم شد ۵.۵.۵ ولی امسال فکر نمیکنم باید کار خاصی انجام بدم🦦