هیمآ...♡
همین الان یکی رو دیدم از پشت کپی خودت بود. فک کنم یه نشونه فرستادی که یادت باشم. چشم داداشم، چشم...
چه سِریه؟
دوباره؟
دوباره یکی شبیهت؟
لحظه اول به چشمام شک کردم، اخه فکر کردم واقعا خودتی...! دوباره نگاه کردم...
خدایا مگه انقدر شباهت میشه؟
حتی لباس چریکی هم پوشيده بود
داشت میخندید، مگه یه خنده میتونه انفد شبیه خنده تو باشه؟
نگاهمو ازش گرفتم... درسته شبیهت بود ولی خب نمیشد خیره خیره نگاش کنم که...
ولی فقط خواستم بگم، دوباره یادتم، دوباره دلم برات تنگ شده، و دوباره تو خودتو یادم انداختی... :)
ممنونتم خب؟ :')♥️
#داداشم
هیمآ...♡
چه سِریه؟ دوباره؟ دوباره یکی شبیهت؟ لحظه اول به چشمام شک کردم، اخه فکر کردم واقعا خودتی...! دوباره
حالا این برادر مون دقیقا جلوی ما با فاصله نشستن تکونم نمیخورن😐😂
همش جلو چشمه
چه خبرهههه؟
اینکه پسر مدیر مون رو چند متر اونور تر دیدم و الان قراره یکم اونور تر از ما بشینن برای افطار طبیعیه؟
خدایا این زوج جوونی که اینجا نشستن دارن باهم افطار میکنن خیلی ملیحان.
از ته قلبم میخوام که خوشبخت و عاقبت بخیر بشن🥺✨