چه خبرهههه؟
اینکه پسر مدیر مون رو چند متر اونور تر دیدم و الان قراره یکم اونور تر از ما بشینن برای افطار طبیعیه؟
خدایا این زوج جوونی که اینجا نشستن دارن باهم افطار میکنن خیلی ملیحان.
از ته قلبم میخوام که خوشبخت و عاقبت بخیر بشن🥺✨
هیمآ...♡
مرحله کلاس زبان با خوبی پشت سر گذاشته شد. بیاین باهم بریم بهشت برای افطاری✨ تا جایی که بتونم براتون
میدونم قرار بود فیلم و عکس بفرستم
ولی شرمندم گوشیم شارژ نداشت ಥ‿ಥ
ولی تو جز اون ادمایی از زندگیم هستی و میمونی که همیشه جاشون سفت و محکمه...
میدونی اینو از کجا فهمیدم؟
اونجا که وقتی باهم اشنا شدیم فقط کمتر از یک ماه تونستیم همو ببینیم و بعدش از هم دور افتادیم، اونم یک سال و چهار ماه!! الانم که چهار پنج ماهی میشه ندیدمت :)
ولی هیچی عوض نشد
ولی تو عوض نشدی
ولی هیچی بین مون عوض نشد... :)
تو همونی که رابطه مونو با چسب دوقلو محکم میکنی و نمیذاری جدا شیم :)✨
فقط بمونی برام، همینجوری...