https://eitaa.com/himayejan/5375
نه اونجام زنا و مردا قاطیان درست نمیتونم تخلیه کنم خودمو😂
این خالم اینا قم زندگی میکنن، شوهرشم طلبه ست. ازین طلبه ها که خیلی مطالعه های روانشناسی و علمی و اینا میکنه.
بعد اینا حدود سه چهار ماه پیش ماشین شون رو دزد زد! دیگه خلاصه پیدا نمیشد و پلیس دنبالش بود و اینا تا اینکه یه ماه پیش تقریبا خبر اومد که دزد ماشین رو گرفتن. حالا دزده اولش لو نمیداد ماشینو کجا برده تا بالاخره به حرف اومد و کاشف به عمل اومد که ماشینو به یه اقای سنی اهل سنندج فروختن!
دیگه اینا میرن سراغ اقاهه و داستانو براش تعریف میکنن و یه مدت این آقای سنی خیلی بین قم و سنندج رفت و امو میکنه و زیاد شوهرخاله منو میبینه.
برای کارای ماشین!
تا اینکه این بینابین این آقاهه برمیگرده به شوهر خالم میگه اره منو و خانمم با اینکه سنی هستیم ولی اعتقادات خیلی قوی تشیع هم داریم...!
همین میشه شروع ماجرا... :)
طولانیش نکنم، نتیجه صحبت های شوهرخالهم با آقاهه و رفت و امد شون میشه اینکه این اقا ماه رمضون توی حرم حرضت معصومه شیعه شدن... :)))
شوهرخالهم میگفت انننقدر تو حرم گریه کرد... انننقدر گریه کرد که نگو... :)
حکمت خدارو میبینی؟
وفتی خبر دزدیده شدن ماشین شون اگمد همه مون واقعا ناراحت شدیم، همش میگفتیم با سه تا بچه، اونم اخرین بچش که تازه چند ماهشه بدون ماشین خیلی سخت شون میشه و اینا...
ولی ببین خدا چه برنامه ای چیده بوده و ما خبر نداشتیم :]