eitaa logo
هیمآ...♡
135 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/himayejan/5375 نه اونجام زنا و مردا قاطی‌ان درست نمیتونم تخلیه کنم خودمو😂
یادم باشه یه چیزی رو براتون تعریف کنم.
خب ما وسط راه به مشکل خوردیم و تا اطلاع ثانوی توی یه امامزاده نشستیم🤦‍♀
تا اب گیر بیارم که وضو بگیرم نماز بخونم بیاید تعریف کنم براتون.
اون خاله کوچیکه مو یادتونه؟ که یه بار درموردش حرف زده بودم؟
این خالم اینا قم زندگی میکنن، شوهرشم طلبه ست. ازین طلبه ها که خیلی مطالعه های روانشناسی و علمی و اینا میکنه. بعد اینا حدود سه چهار ماه پیش ماشین شون رو دزد زد! دیگه خلاصه پیدا نمیشد و پلیس دنبالش بود و اینا تا اینکه یه ماه پیش تقریبا خبر اومد که دزد ماشین رو گرفتن. حالا دزده اولش لو نمی‌داد ماشینو کجا برده تا بالاخره به حرف اومد و کاشف به عمل اومد که ماشینو به یه اقای سنی اهل سنندج فروختن!
دیگه اینا میرن سراغ اقاهه و داستانو براش تعریف میکنن و یه مدت این آقای سنی خیلی بین قم و سنندج رفت و امو میکنه و زیاد شوهرخاله منو می‌بینه. برای کارای ماشین!
تا اینکه این بینابین این آقاهه برمیگرده به شوهر خالم میگه اره منو و خانمم با اینکه سنی هستیم ولی اعتقادات خیلی قوی تشیع هم داریم...!
همین میشه شروع ماجرا... :) طولانی‌ش نکنم، نتیجه صحبت های شوهرخاله‌م با آقاهه و رفت و امد شون میشه اینکه این اقا ماه رمضون توی حرم حرضت معصومه شیعه شدن... :))) شوهرخاله‌م میگفت انننقدر تو حرم گریه کرد... انننقدر گریه کرد که نگو... :)
حکمت خدارو میبینی؟ وفتی خبر دزدیده شدن ماشین شون اگمد همه مون واقعا ناراحت شدیم، همش می‌گفتیم با سه تا بچه، اونم اخرین بچش که تازه چند ماهشه بدون ماشین خیلی سخت شون میشه و اینا... ولی ببین خدا چه برنامه ای چیده بوده و ما خبر نداشتیم :]
بعد میگفت سر یه قیمت مناسب یه توافق رسیدن ماشینم دیگه از آقاهه نگرفتن، فروختن به خودش...