هیمآ...♡
من واقعا تا وقتی که چیز مفیدی نداشته باشم اینجا حرف نمیزنم. و الان هیچ چیزی به مغزم نمیرسه.
انقدی که حرفای قدیمیم حق و درستن +++
معلمه زبانه برگشته میگه: فعالیت نکنین کلاسو کنسل میکنم، اصن فکر نکنین ذره ای علاقه به برگزاری کلاس دارم.
ستون فکر کردی ما خیلی دوست داریم سر کلاسِ تو بشینیم؟
دلم برای اون روزای قبل مون اینجا تنگ شده.
برای روزایی که لحظه به لحظه باهاتون حرف میزدم.
قول میدم بیشتر بیام پیشتون دخترا...
البته اینکه اون رونق قبلی رو بین کانالا نداریم چون خیلی از کانالا دیل زدن و رفتن، در بی انگیزگیم بی تاثیر نیست✋🤦♀😂
کلاس زبانم تموم شد (خدااااروشکر)
الان باید برم بیرون شلوارِ خنک بخرم که کربلا هلاک نشم از گرما
و بعدشم همین خالم اینا مهمون مون کردن،. بعدشم تروخدا دعا کنین من بتونم همه شونو راضی و بسیج کنم که پاشیم بریم میدون آزادی واسه مراسم ಥ‿ಥ
خدایا من واقعا دلم میخواد برم میدون ازادیی
واقعااا واقعااا
اخه چه وقت مهمونی دادن بود؟😩