eitaa logo
هیمآ...♡
136 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید باورتون نشه ولی یه لحظه دلم برای "خواهر بزرگه" گفتن های مطهره(همون دخترم که تو مشهد با دخترعموهای قشنگش دیدمش) تنگ شد...
یکی شدن :)
هیمآ...♡
شاید باورتون نشه ولی یه لحظه دلم برای "خواهر بزرگه" گفتن های مطهره(همون دخترم که تو مشهد با دخترعموه
ماشاااالا چه حلال زاده هم هست😂😍 سلاممم فرزندممم🌿 اره واقعا چند روز بود ازت خبری نبود... خوب شد برگشتییی :‌] وای دارم چهره‌تو با عینک تصور میکنم، حقیقتا باید خیلی کیوت شده باشی که🥺😂
هیمآ...♡
هیچ اهمیت نداره :))
عاشق آقا ام، خب؟ 😂♥️
باشه ولی جوابت زیادی قشنگ بود :) یه روز که واقعی اومد تو زندگیم این پیامتو نشون میدم و میگم ببینم دخترم از چند سال قبل چی گفته در موردت :)❤️
جوری که وقتی میگی یه عالمه عشق و محبت تو قلبت داری ولی نمیتونی بروز شون بدی و من چققققدر خوب درکت میکنمممم++++ دخترِ من✨ باعث افتخار و خوشحالی و خوشبختی منه که تو از این راه دور و از پشت گوشی تونستی باهام ارتباط بگیری یکم و منم تونستم بهت کمک کنم حتی شده ذره ای❤️ هیما همیشه اینجاست، برای شنیدن همه حرفا و حسایی که تو دنیا واقعی نمیتونی به زبون بیاری شون :) نه فقط برای عشق و علاقت، من اینجام برای اینکه اگه دلت سنگینی کرد و نتونستی لب باز کنی، اینجا و به من بگی تا سبک شی یکم :)🌱
ارههه دیدی تا حرفتو زدم سرو کله‌ت پیدا شد😍😁 منم واقعا دلم برای هر سه تاتون تنگ شده فرزندانم ಥ‿ಥ دعا کنین امام رضا دوباره مارو بطلبن که به کرم ایشون دوباره همو ببینیم :)
چاکر شوما😎😂❤️
ಥ‿ಥ
میبینم که یکی یکی دخترام داره خودشونو نشون میدن😂 سلام نارنجکِ مادر خوبی؟ والا همون موقع هم گفتی تولدمه باید شیرینی بدم منم گفتم چی دوست داری بدم ولی دیگه جواب ندادی😂🤦‍♀ حالا الان بگو شیرینی چی میخوای بدم؟🌝
هیمآ...♡
آدمک آخردنیاست بخند… :) آدمک عشق همین جاست بخند… دسته خطی که توراعاشق کرد… شوخی کاغذی ماست بخند… آد
یه روز تو تابستون سر یکی از کلاسا زهرا حالش خیلی بد بود. یعنی در این حد که یا اشاره میکردی ممکن بود واقعا اشکش در بیاد. (بماند که چشماش کلا قرمز و پر اشک بودن) حواسش که پرت شد، یه تیکه کاغذ از دفترم کندم روش یکی از بیتای این شعرو نوشتم و گذاشتم تو جامدادی‌ش: آدمک خر نشوی گریه کنی...! کلِ دنیا سراب است، بخند :) قیافش وقتی بعد از چند دیقه نوشته رو دید دقیییقا همین بود: ಥ‿ಥ