هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اینک این منم؛ در پس سختترین شب عمر. این منم پس از دیدن عزیزترین مرد زندگانیام خفته در تابوتی چوبین. این منم پس از دیدن تابوت تو، که سنگین بود و سخت میرفت و دهها مرد تنومند سیاهپوش را توان حمل آن نبود. این اغراق نیست. حاضران در واپسین دیدار تو همه بهچشم دیدند که تابوت تو هیچ نمیرفت و ما ساعتها به انتظار بودیم. گویی که کوهی رو به شانه میکشیدند. حالا از این پس عمرم، در چشمی که تابوت تو را دید خیری نخواهد بود. و در دستی که تابوت تو را لمس کرد و قلمی که از نبودن تو نوشت. این منم، در سهمگینترین شب عمرم؛ چون پسربچهای برخاسته از تابوت پدری رشید. ترسیده و لرزان و غمین. بهگمانم دیگر هیچچیز در جهان غمگینم نخواهد کرد. که من از پای تابوت غمی بزرگ برخاستهام.
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
'*میریم کربلا،اما اینبار بجای اینکه به سمت مرز مهران بریم،فرمون ماشین رو پیچوندیم سمت تهران..
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولیآقایِ من،قرار نبود اولین دیدارمون،آخرین باشه:)