eitaa logo
پیر طریقت
1.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
757 ویدیو
48 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هو الهی🙏 تشنه خویش کن مده آبم عاشق خویش کن ببر خوابم تا شب و روز در نماز آیم ای خیال خوش تو محرابم
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم از نازش معشوقه خودکام شدم در هر نفسی پخته شدم خام شدم در هر قدمی دانه شدم دام شدم - رباعی شمارهٔ ۱۳۳۱
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای می نوش که عاقبت بخیرست ترا - رباعی شمارهٔ ۱۸
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم تو بیگانه و آشنا نداند غم تو دم در کشم و غمت همه نوش کنم تا از پس من به کس نماند غم تو - رباعی شمارهٔ ۵۷۸
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو هر گه که دل از خلق جدا می‌بینم احوال وجود با نوا می‌بینم وان لحظه که بیخود نفسی بنشینم عالم همه سر به سر ترا می‌بینم
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو درمجلس عشاق قراری دگر است وین باده عشق را خماری دگر است آن علم که در مدرسه حاصل کردند کار دگر است و عشق کار دگر است
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو دل برهید از دغل روزگار در بغل عشق خزیدن گرفت...
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو ز رویِ زرد و دلِ درد و سوزِ سینه مپرس که آن به شرح نگنجد،بیا به چشم ببین
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو گفت: کی باشد که ازین قصه‌ی قربان برهم؟ گفتم: قربان شو تا از قصه‌ی قربان برهی. الله‌اکبر نماز از بهر قربان است نفس را؛ تا کی باشد اکبر؟ تا در تو تکبر و هستی هست، گفتن الله اکبر لازم است، و قصد قربان لازم است. اکنون تا کی بت در بغل گیری به نماز آیی؟! "الله و اکبر می‌گویی و چون منافقان بت را در بغل محکم گرفته‌ای"!!
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو در این عالَم جهت نظاره آمده بودم و هر سخنی می شنیدم بی حرف سین و خا و نون. کلامی بی کاف و لام، الف و میم. و از این جانب سخن ها می شنیدم. می گفتم که ای سخنِ بی حرف اگر تو سخنی پس اینها چیست؟ گفت نزد من بازیچه. گفتم پس مرا به بازیچه فرستادی؟ گفت نی، تو خواستی. خواست تو که تو را خانه باشد در آب و گِل و من ندانم و نبینم. اکنون هر سخنی می شنیدم و نظاره می کردم و مرتبۀ هر سخنی. شمس تبریزی ای خدا جان را تو بِنْما آن مقام کَندرو بی‌حرف می‌روید کلام مثنوی مولانا خدایا جان ما را به آن مقامی برسان که در آن حقیقت و سخن های بدون صدا و کلام بروید.
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو آنک شد هم بی‌خبر هم بی‌اثر از میان جمله او دارد خبر تا نگردی بی‌خبر از جسم و جان کی خبر یابی ز جانان یک زمان!
۲۲ شهریور ۱۴۰۲
هو هر گاه مؤذن در اذان به "اشهد انّ محمد رسول الله" میرسید ، خداوندگار مولانا جلال‌الدین به زانو از زمین بر می‌خواست میفرمود : نامت بماند تا ابد ای جان ما روشن ز تو به نقل از (مناقب العارفین)
۲۲ شهریور ۱۴۰۲