هدایت شده از ' اتاق 95 '
اشک به آرامی از گونه اش بر روی کاغذ چکید .
قلم بین انگشتانش شکست و فریادش با ریختن لوازم روی میز بر روی زمین توسط دستانش همزمان شد .
او دیگر نمی توانست ...
دیگر نمی توانست بنویسد ،
و هیچکس اِلا کسی که جانش به جان نوشته هایش بند است دلیل این اشک ها و فریاد هارا نخواهد .....
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
اشک به آرامی از گونه اش بر روی کاغذ چکید . قلم بین انگشتانش شکست و فریادش با ریختن لوازم روی میز بر
رحعفثصنفهثناثفمخعثمتعثپتثتعثتعث